دو روایت نسبتا متفاوت در باب روضه زنانه در ایام میلاد زینب کبری سلام الله علیها
روایت اول، روایتی است از مجلس روضه یک خانم جلسه ای روضه خوان به نام «خانم حسینی» در شهرستانم دزفول قهرمان در یکی از روزهای آخر صفر ایام شهادت امام رضا، امام حسن و رسول الله صلوات الله علیهما.
مادر بزرگوارم نگاشته است.
هفته ای که تقریبا تعطیل بود و مقارن شد با اعلام تحریم نفت ایران از سوی اتحادیه اروپا و گران شدن سکه و دلار، احتمالا خاطر دوستان هست.
توضیح و تفصیل بیش از حد ندهم.
روایت دوم هم چند جمله کوتاه در باب کتاب «دا» است.
روایت اول: چه کسی خط انقلاب را در دزفول نگه داشته است؟
در مورد جمله السلام علیک یا اولیاء الله و اودائه
باید گفت که اولیاء الله چه کسی هستند؟ یکی از اولیاء خدا امام خمینی بود که خودتان بهتر می دانید او با اتکال به خدا و وحدت مردم و هدایت مردم با دست خالی توانست. نظام 2500 ساله شاهنشاهی را سرنگون کند. اینها اولیاء الله هستند ما باید پیرو آنها باشیم.
ما که پیامبر امام را نمی بینیم پس باید چنگ به ولایت بزنیم و چون خودمان نسبت به این مسائل آگاهی کامل نداریم باید از رهبر خود تبعیت کنیم و گوش به حرفهای بیگانگان و دشمنان ندهیم امام خمینی می گفت آمریکا شیطان بزرگ است.
آیا او می تواند برای ما سودی داشته و به فکر ما باشد،خوب نهف او فقط می خواهد ملت و کشور ایران علم هسته ای نداشته باشد،از پیشرفت ایران و مسلمانان می ترسد واهمه دارد آنها دائم در حال نقشه کشیدن برای سقوط جمهوری اسلامی هستند.
اگر ما به حرف بزرگان و رهبر خود توجه نداشته و تفرقه ایجاد کنیم و از مقاومت و پایداری که در 33 سال گذشته داشته دست برداریم خدای ناکرده کشور از هم می پاشد .
انقلاب ما نمونه و الگوی کشورهای عربی و اروپایی شده خودتان می بیند چگونه یکی یکی کشورهای عربی که 30-40 ساله حکومت می کردند اتحاد و وحدت مردم آنها را بیرون کرد و با افتضاح تمام به آغوش پدرشان آمریکا رفتند.
اروپا می گوید نفت شما را نمی خریم، خوب نخرد. اگر کسی بگوید طلای شما را نمی خریم غصه دارد؟! نه! هر چه نفت بماند گران تر و ذخیره آینده می شود.
تازه تحریم کنند مگر چقدر ما به اروپا نفت می دهیم. ما فقط از 100 درص فروش نفت فقط 18 درصد به آنها نفت فروخته ایم. خوب نمی فروشیم نفت ذخیره می کنیم.
یا به کشورهای دیگر که می خواهند می فروشیم. خدا همه ظالمان و ستمگران را و صهیونیست ها را نابود کند.
خانم حسینی یکی از سخنرانان و روضه خوانان دزفول است. نابیناست و با کمک و یاری همراهش به مجالس زنانه روضه خوانی اباعبدالله الحسین می رود فردی فعال و باسواد و حافظ قرآن. قرآن را ساده و شفاف برای زنان تفسیر می کند. عضو کانون اصلاح و تربیت شهرستان هم هست.
[آن نگاه سیاسی، حالا نگاه تربیتی اش را هم حظ کنید]
در مجلس روضه ای داستانی بیان می کرد: روزی در اتوبوس کنار خانمی قرار گرفتم که در مورد ثواب روزه روز مبعث سوال می کرد. اتفاقاً روز مبعث هم بود. گفتم البته روز مبعث یکی از 4 روز مهم سال است که ثواب زیادی دارد و تشویق کردم که آفرین دختر خوب مسلمان و ...
پیاده که شدیم، همراهم گفت خانم حسینی این دختر اصلاً اهل این حرفها نبود. شما که نمی دیدید او حجاب درستی نداشت مانتو کوتاه موها بیرون از روسری و ...
گفتم: از بوی اُدکلنش حدس زدم. ولی شما از فرق سر تا آسمانش را در عشق و علاقه به روزه ندیدی و فقط کاکل و مانتوی کوتاهش را دیدی؟!
ما باید بچه ها را خوب تحویل بگیریم و کم کم موارد حجاب را به آنها از راه درست تفهیم کنیم. این بچه ها جاهل هستند نسبت به این مسائل. بعضی پدر و مادرها هم چندان اهمیتی به این موارد نمی دهند. مسئله اصلی که همه باید توجه کنیم این است. در مورد محبت به فرزندان رعایت اعتدال انجام شود و با حوصله و درایت بیشتر با آنها رفتار شود.
مسئله مهم این است که ما باید همیشه در صحنه باشیم. اینکه قرآن می فرمایدبعضی وقتها اموال و اولاد باعث فتنه و فساد هستند و باید توجه داشت. یعنی اولاد هم باعث فتنه می شوند؟
سردمداران فتنه آنها را فریب داده به خیابان آوردندو باعث شدند همین بچه های خودمان پرچم های امام حسین را آتش بزنند. ما باید جوانان خود را هدایت کنیم. بخصوص اینکه مسئله انتخابات است و نباید به حرف ماهواره و یا افراد ضد انقلاب گوش داد آنها می گویند مجلس برای ما چه کرده چه اثری دارد. رأی بدهیم یا نه؟!
همه اش حرفهای ناامیدی می زنند شما باید در انتخابات شرکت و حتما تحقیق کنید که اصلح را انتخاب کنید.
روایت دوم: روضه از داخل خیمه گاه
برادران هرچه از مصائب اباعبدالله شنیده اند از روضه خوان های مرد شنیده اند. البته در عرف کتابهای روایت و مقاتل روضه کمتر ادبیات و احساسات زنانه دشت کربلا دیده و نقل می شود.
شدائد و غم از دست دادن عزیزان بر نسوان سخت تر و تلخ تر است. چرا که ظرافت های و پیچیدگی های روحی زنانه در پیشآمدهای احساسی گوشه ها و زاویه هایی بیشتری برای درنوردیدن دارند.
در ایام تعطیلات نوروز 91 برای دومین بار توفیق خواندن بخشهای آغازین کتاب دست داد.
روایت هفته اول جنگ در غسالّخانه زنانه «جنّت آباد» قبرستان خرمشهر و علی الخصوص روایت خانم سیّده زهرا حسینی از شهادت پدر بزرگوارشان گریزهای لحظه به لحظه و گام به گام فراوانی به کربلا دارد. شاید اگر مقتلی از داخل خیمه گاه حسینی داشتیم کتاب دا با آن شباهت هایی داشته باشد.
البته همان طور که راوی کتاب نیز تصریح دارند قطعا خواندن مصائب کوچک ایشان، سنگینی و بزرگی آلآم اهل بیت علیهم السلام را بیشتر ملموس می کند.
این روزها شنیده شده زینب کربلای خرمشهر دوباره گرفتار تخت و بیمارستان شده است، برای شفای ایشان حمد شفا بخوانید.
گزارشی از حواشی جلسه رهبر انقلاب با دستاندركاران انتشارات سوره مهر و مرتبطان كتاب «دا» (+)
این وبلاگ از دارالمومنین تهران، منطقه 14 به روز می شود.
یک باره، آخر سالی از سعادت آباد کنده شدن و افتادن جایی بین اتوبان محلاتی(آهنگ) و خیابان خاوران، تغییر را واقعا احساس می کنید.
وقت مغرب صدای اذان های متعدد و متنوعی به هم می پیچد. خیابان ها و محله هایی که مساجدشون فاصله کمی با یکدیگر دارند.
بلندترین ساختمان ها هنوز 5طبقه هستند. هر چند آپارتمان سازی های لوکس یواش یواش درخیابان شهید میرهاشمی معروف به میثم هم سرک می کشتد. الغرض اینجا سهم شما از آسمان بیشتر است.
همیشه سوالم این بود که این جمعیت نمازجمعه رو با عیالات متحده ترک هندا 125 های خورجین دار از کجا جمع می شوند.
شهدا، خانواده های شهدا، بسیجی ها، محله، مسجد، بقالی، کله پزی، نانوانی، ورزشگاه ... زندگی!
خوابگاه متأهلی دانشگاه تهران هم برای خودش عالمی داشت، هیأت فاطمة الزهرا سلام الله علیها که با همت حاج آقا موسوی حفظه الله تشکیل شد. دکتر نوری که نمونه یک دانشجوی بسیجی کامل بود، درسخوان، بااخلاق و خوش رو، پرکارتر از همه، همیشه در صحنه و به قول دوستان خادم الحرمین.
خداحافظ دانشگاه امام صادق علیه السلام، خداحافظ شهدای گمنام دانشگاه، خداحافظ شهدای سرچهارراه قدس، خداحافظ کهف الشهداء، خداحافظ پل مدیریت.
از وقتی که چهارراه بود و چراغ قرمز داشت تا الانی که سامانه اتوبوس تندرو دارد ،از سال هفتاد و هشت تا سال نود جز یک سال مهمان این قسمت تهران بودم. سعادت آباد! اما غریبه بودیم. غریبه بین ماشین های سیصدمیلیونی، بین سوپرمارکت هایی که سگ بازها را با روی گشاده تری تحویل می گیرند، بین برج هایی که ده سال گذشته 50 درصد چراغ هاش همیشه خاموش بود و غریبه در مجموعه اریکه ایرانیان در خیابان ایران زمین و پاساژ گلستان و نگفتنی هایش!
خداحافظ هیأت میثاق با شهدای دانشگاه، خداحافظ هیأت دهه اول محرم پناهیان ساعت شش صبح، فرموده باشند، باطن تهران بهتر از ظاهر آن است. راست گفتن. زنده باد شهدای مسجد قدس! شهدای مجابی که در آتش سوزی مسجد ارک برای نجات مردم مظلومانه رفتند. شهید زبونی که برای دستگیری یک سارق با شلیک گلوله به پیشانی اش شهید شد.
تازه مستقر شده ایم و هنوز همه ظرفیت های مسجد محل خود را نشان نداده ولی شب اولی که وارد مسجد شدم قبل از اینکه دعای توسل شروع شود، جوانی اعلامیه کف دستی را بین جوان ها توزیع کرد، به من هم یکی داد. گروه جهادی جاویدالاثر احمدمتوسلیان، از 25 اسفند تا 5 فرودین سیستان بلوچستان!
زنده باد انقلاب، زنده باد شهدا، زنده باد زندگی!
این هم یک برش بسیار کوتاه از حرکت زیبای شیخ شهاب مرادی- در مطلب قبلی توضیحش آمد- که برخلاف سال های متمادی از دیدن برنامه نوروزی سیما مشعوف شدم. (+)
تکمله اینکه باراک حسین اوباما فرموده باشد که فیلم ایرانی "یک جدایی"-اسم خارجی جدایی نادر از سیمین- بهترین جایزه آمریکایی را کسب کرده است و مضافا ما ملوان های ایرانی گرفتار توفان را نجات داده ایم.
آقایانی که مدعی غیرسیاسی بودن این جایزه هستند تحویل بگیرند.
بسم الله

سال 1391 بر همه دوستان و خوانندگان وبلاگ پر خیر و برکت باد
به علت تغییر محل سکونت و تقارن با ایام نوروز اینترنت کافی ندارم. با عرض پوزش از همه دوستانی که کامنت آنها منتشر نشده یا دیر منتشر می شود و یا پاسخ داده نمی شود.
شبکه دو، ویژه برنامه نوروز احسان علیخانی ، به شکل دفعی و بی مقدمه حجت الاسلام مرادی می بایست به جایزه گرفتن از آکادمی اسکار را به کارگردان فیلم جدایی نادر از سیمین تبریک بگوید.
لحظات پایانی سال 90 با روشن گری جانانه شیخ شهاب مرادی در باب دروغ بزرگ اسکار همراه شد. نقد منطقی وی از تابوی مسخره تبریک به اصغر فرهادی دل را صفا داد. خصوصا استقامت هنرمندانه و عالمانه اش بر علیه صلح طلبی خرگوشی اصغرآقا و اصرار و تأکید بر برداشتن پرچم دشمنی علنی با آمریکا و در نهایت تبیین جایگاه شهیدان در اعتلای نام و یاد ایران، حال خوبی برای امسال را نوید داد.
نقاشی خواهرم مهتاب تقدیم به علیرضا احمدی روشن، نور چشم ملت، که توسط دوستان به دست همسر معظّمه شهید رسیده است.
پیام نوروزی مقام معظم رهبری را فرصت طلایی دیگری برای احمدی نژاد می دانم برای جبران کاستی های گذشته اش، تفصیلش بماند تا فرصت مقتضی.
این تأخیری که در قریب یک ماه گذشته بر این وبلاگ حاکم شده دلایلی دارد قابل گفتن و غیرقابل گفتن.
گفتنی هاش باشه بعد
چهار مطلب ذیل به نوعی مکمل یکدیگر هستند و تک تک هم قابل دفاع هستند.
اما امیدوارم این چهار نوشته جبران این تأخیر را بکند که نخواهد کرد:
2. سابقه علمکرد این گفتمان چالش سیاسی و غیرضرور با دولت است.
3. البته انتقادات دیگری هم وارد است که صرفاً در اشاره به مسئله بازداشت سعید ذاکری، خبرنگار فارس و دبیرسیاسی نشریه نه دی بسنده می کنم.
این مطلب سه قسمت دیگر دارد: 1، 2، 3