تبليغاتX
تاملات

این مطلب را برای یک کار کتابی از تاریخ معاصر ایران نوشته بودم، بحث پیرامون مراحل مدرنیزاسیون روشنفکری-نظامی ایرانی است که در پهلوی اول اتفاق افتاد...

 

مرحله دوم تغيير در لباس و فرهنگ پوشش ايراني- اسلامي مردم، عوض كردن نوع پوشش زنان و دختران ايران بود. رضاشاه در خرداد 1313 براي ديدن کمال پاشا، آتاتورک، رئيس جمهور ترکيه،_ کسي که امپراطوري اسلامي عثماني را منقرض کرد_ وارد ترکيه شد. وي خط عربي و الفباي فارسي ترکيه را به لاتين و تعطيلي جمعه را به يک شنبه تبديل و بي حجابي را به زور بر مردمش تحميل کرده بود. رضاشاه پس از بازگشت از مسافرت ترکيه در هيئت دولت به علي اصغر حکمت وزير معارف، دستور داد تا براي برداشتن حجاب اقدام کند.

در بسياري از تواريخي که ذکر اين واقعه به ميان آمده است مسئله را صرفاً متاثر از ترکيه و آتاتورک دانسته‌اند در صورتي که با توجه به برخي شواهد اين تحليل درست نيست. اول اينکه در جريان مشروطه خواهي و تحولات قبل از مشروطه شاهد اظهاراتي در روزنامه ها مبني بر عدم لزوم استفاده از پوشش اسلامي و شرعي براي زنان مسلمان نوشته شد. و بعد از مشروطه يكي از زنان بهايي مشروطه خواه رسماً طي مراسمي كشف حجاب كرد و از آن به عنوان اقدامي نوگرايانه تقدير شد.  حجاب و پوشش عنصري خرافي و بي مناسبت و عملي وحشيانه از سوي منورالفكران معرفي مي شد كه مانع حضور زنان در اجتماع خواهد شد. جزء تحولات بعد از مشروطه بايد به حضور زناني در معابر عمومي و مراكز اجتماعي اشاره كرد که ديگر از چادر و چارچوق استفاده نمي کردند و حتي اگر مراعات حدود شرعي را در پوشش مي کردند لباس هايي تنگ و کوتاه مي پوشيدند، ديگر اينکه چادرهايي سياه و محجوب تبديل به چادرهايي سفيد و گلدار و نازکي شد که امروزه به چادر نماز موسوم است.

اين تغيير لباس علاوه بر ترکيه در افغانستان نيز اتفاق افتاده بود و امان الله خان، شاه افغانستان در سفري که از اروپا به کشورش بازمي گشت از ايران عبور کرد و در دربار رضاشاه با زنان بي حجاب ظاهر شد. در سال 1307 يعني هفت سال قبل از اينکه اين دستور صادر شود خانواده رضاشاه در حرم حضرت معصومه عليهاالسلام با پوشش نامناسب ظاهر شدند و بعد از اينکه يکي از علما- حضرت آيت الله بافقي اعتراض کرد، رضاخان به قم لشکرکشي کرد و ايشان را دستگير کرد و خود رضاشاه در حرم حضرت معصومه اين روحاني هفتاد ساله را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داد.

طي همين سال ها تبليغات در مزاياي بي حجابي و مضرات و معايب حجاب در روزنامه ها و جرايد و راديو شروع شد و جسته و گريخته برخي زنان روشنفکر و وابسته به دربار در مجامع عمومي به صورت بدون پوشش اسلامي ظاهر مي شدند. تا اينکه در 17 دي ماه 1314 اين دستور به صورت رسمي ابلاغ و لازم‌الاجرا گرديد. حرکت را نيز از مدارس و نهادهاي دولتي شروع کردند و با شعار آزاد ساختن زنان از قيد خرافات و زوائد ديني «جشنهاي زنان و بانوان مترقيه(پيشرفته)» برگزار مي کردند. در مراسمات رسمي «جشن آزادي زنان» ارکنان ادارات مجبور بودند با همسران خود با  لباس هاي مترقي! -کلاه زنانه و کت و دامن- حضور يابند.

در مدارس و دانشگاه ها دختران و بانوان مي بايستي که بدون حجاب ظاهر شوند. در معابر و انظار عمومي نيز کار به دست نظميه و پليس حاکم شد. هرکس در مقابل اين فرمان مقاومت مي کرد به شدت مورد حمله و اهانت قرار مي گرفت از مردم عادي تا علما و روحانيت. انجام اين كار مهمترين حمله رضاخان و دستگاه فرهنگي منورالفكري به اسلام و ديانت بود زيرا حجاب به عنوان يکي از ضروريات دين به هيچ وجه تعطيل بردار نبود و به هيچ توجيهي نمي شد از آن کوتاه آمد. ماموران و نظميه ها و ژاندارم وظيفه داشتند زنان چادري را بازداشت کنند و يا اينکه چادر از سر آنها بکشند و حتي مورد ضرب و شتم قرار دهند، توصيف دردناک اين واقعه که در سراسر کشور رخ مي داد در نامه دادخواهي يکسري از زنان يزد به مجلس شوراي آن زمان منعکس شده است: «به واسطه يک روسري يا چادر نماز در محله ها حتي از خانه به خانه همسايه، طوري در فشار پاسبان و مامورين شهرباني واقع بود و هنوز هستيم که خدا شاهد است از فحاشي و کتک زدن و لگدزدن هيچ مضايقه نکرده و نمي کنند و اگر تصديق [شهادت] حکما[اطبا] آزاد بود از آمار معلوم مي شد که تا به حال چند زن حامله يا مريضه به واسطه تظلمات و صدمات که از طرف پاسبان ها به آنها رسيده جان سپردند. چقدر از ترس و حرص فلج شدند و چقدر مال ما را روسري يا چادر نماز به غارت بردند ... خدا مي داند اگر يک نفر از ماها با روسري يا چادر نماز به دست يک پاسبان مي افتاد، مثل اسراي شام با ما رفتار مي کردند. بهترين رفتار آنها با ماها همان چکمه، لگد بر دلو پهلوي ما بود و اگر به پول گرفتن قانع نمي شدند يا پولي نداشتيم به آنها بدهيم ما را به شهرباني و کميسري مي بردند، اذيت ما بيشتر و مخارج ما زيادتر ... از نمايندگان محترم مسلمان کليه ملت ايران استدعا داريم استرحاماً، حال، ديگر دست تظلم و تعدي و شکنجه از سر ما زن هاي مسلمان ايران کوتاه و ماها را آزاد فرمائيد.»( اگر احساس می کنید باید شخص شخیص رضاخان را مورد عنایت قرار دهید دوستان روشنفکر ایشان را فراموش نفرمایید و همه آنهایی که در این جنایت شریکند)

 

(به حال زنانی گریه کنید که از شدت خجالت در پالتوها و کلاههای خود مخفی شده اند، صحنه مربوط به یکی از جشنهای کشف حجاب در قم است)

اشرف پهلوي هدف کار پدرش در كشف حجاب زنان اين گونه توضيح مي دهد که :«رضاشاه تصميم گرفته بود که ايران را بر اساس الگوي غرب دگرگون کند و ايران را به قرن بيستم برساند چون تبلور پويايي رونق صنعتي و قدرت را در غرب مي ديد. براي عملي ساختن اين هدف يعني نيرومند ساختن ايران ... تصميم گرفت چادر يا حجاب سنتي زنان را ممنوع کند»[1]

علما و روحانيون هم در اقصا نقاط کشور به اين مسئله اعتراض کردند ولي قدرت نظامي و تبليغاتي رضاشاه فرصت و امکان هرگونه اعتراض و تاثير مفيدي را گرفت در مشهد در مسجد گوهرشاد زير منبر شيخ محمد تقي بهلول مردم چندين روز تحصن کردن و يکي از علماي مشهد که براي اعتراض  تهران آمده بود دستگير شد.براي خاموش كردن شعله اعتراض چند صد نفر در مسجد گوهرشاد و حرم رضوي به شهادت رسيدند و بسياري نيز زخمي و مجروح شدند و تعداد زيادي نيز دستگير شدند.

 

 

 



 [1] . اشرف پهلوي، من و برادرم، ص68، 372ح

+ نوشته شده در هفدهم دی 1385ساعت 14:13 توسط مجید بذرافکن |

گمان مي كردم مشكلات عشق اينه كه روزي از اين روزها ازم كار سختي بخواي ، مثلا ازم بخواي يه چيزي كه خيلي دوسش دارم بهت بدم مال تو باشه ، يا اينكه روزي برگردي بگي حالا كه خيلي ادعا ميكني جونت مال من !!


اولش وقتي شروع كردم با خودم مي گفتم اگه ازم جونم رو بخواد آمادم بهش بدم يا نه ؟ كمي كه گذشت ديدم جون دادن براي تو سخت نيست ، تنها چيزي كه سخته جون نخواستن هاي تو ست .


كه عشق اول نمود آسان ولي افتاد مشكلها .


اولش تو براي او ناز مي كني اما بعد ميفته رو دور ناز كردن ، اگه عاشق حقيقي بشي هر چه التماسش بكني بزار جونم و برات بدم قبول نميكنه ، مگه اينكه واقعا اهلش باشي .


به همين سادگيها بهت اجازه شهادت نميدن ، مشكل عشق اينه كه يه عباس عاشقي تو كربلا پيدا بشه هي بگه بزار برم هي بهش بگن حالا صبر كن ،


بعدها فهميدم جون دادن نه تنها سخت نيست بلكه شيرين ترين كار دوران عاشقيه و جون ندادن برا معشوق نه تنها آسان نيست بلكه سخت ترين كار همون دورانه  !!!


براي آسان كردن اين سختي بايد خيلي كارها بكني ، خودت رو بايد به آبو آتيش بزني ، تنها چيزي كه كمي كمكت ميكنه همون مستي مسرع اوله كه برات توضيح دادم جريانش چيه . اون مستي رو هم بايد از خودش بخواي .


پس ما اين وسط چه كاره ايم ؟


معلومه عاشق ، كار عاشق همينه ، التماس !!


                                                  خوب ديگه ، همينجوري در اين خونه نمون ! چيكار كنم ؟


                                                                                                                  التماس !!!!!

متولد 56 بود از پيش دانشگاهي منحرف شد رفت حوزه مي خواست مطهري شود اينها را برادرش گفت


تو كربلا هم همين بود ، تا شنيد باب شهادت باز شده ، همه رو فرستاد خونه هاشون ، خيلي سعي كرد اون هفتاد و دو نفرو هم  خونه هاشون بفرسته اما اينجا ديگه نتونست ،


                                                                       امان از دست التماس !!

وبلاگ حاج آقا ابوالقاسمی: جهنهم مطلوب

+ نوشته شده در چهاردهم دی 1385ساعت 21:55 توسط مجید بذرافکن |

انا لله و انا الیه راجعون

اذا مات العالم ثلمت الاسلام ثلمه لایسدها شی ابدا

حجه الاسلام رضا ابوالقاسمی امام جماعت مسجد شهید توتونچی دزفول یکی از بزرگان و طلایه داران مبارزه با فرهنگ و فکر دراویش فرقه ضاله ذهبیه جمعه شب همراه با همسر گرامیش به طرز مشکوکی جان سپرد.

سالهایی که ایشان و عزیزان دیگر در مقابل این اندیشه انحرافی مبارزه می کردند بارها از خود و خانواده هایشان مورد تهدید واقع شدند ولی مسئولین امنیتی و نظامی شهر چندان توجهی به این مسئله نکردند. حتی این روزها نیز از سوی این مسئولین نه تنها پیگیری جدی نمی شود. ظاهراْ به دلیل فضای متشنج و معترض شهر در صدد کنترل و سرپوش نهادن بر این قضیه شده اند و قبل از اینکه نتایج تحقیقات نیروی انتظامی و پزشکی قانونی دستور دفن صادر کرده اند. از سوی دیگر برای برگزاری مراسمات بزرگداشت ایشان نیز جلوگیری به عمل آورده اند که با اعتراض شدید مردم مواجه شده و عقب نشسته اند.

از تلاشهای گسترده ایشان در راستای گسترش فرهنگ اهل بیت باید به برپایی هیأتی هفتگی اشاره کرد که در کل شهرستان بی نظیر و مورد استقبال گسترده مردم و جوانان قرارگرفته بود. ایشان با آسیب شناسی جدی حرکت فرهنگی جلسات قرائت قرآن صد ساله شهر توانسته بود مدل جدیدی از کار فرهنگی را به منصه ظهور بگذارد که بسیاری از ناظران بصیر آینده ای بسیار روشن برای وضعیت فرهنگی شهر و منطقه پیش بینی می کردند.

ایشان علیرغم اینکه متولد ۱۳۵۷ بود با تحصیل در حوزه علمیه به سطح بالایی از معارف رسیده بود تا جاییکه معاون داخلی حوزه علمیه دزفول، استاد دانشگاه آزاد و استاد دانشگاه اصول دین دزفول بودند.

نفوذ کلام و جایگاه اجتماعی ایشان در شهر چنان بود که امام جمعه شهر از ایشان حساب می برد و مسئولین شهری نیز نظر ایشان را برای مسائل سیاسی و فرهنگی شهر لحاظ می کردند.

و اما دراویش فرقه ضاله ذهبیه احمدیه در شهرستان دزفول و شیرازو برخی دیگر از شهرها دارای پیروانی می باشند. این گروه که از تمکن مالی بسیار بالایی برخوردارند توانسته اند با ساخت مدارس و بیمارستان در شهر دهان مسئولین شهر را ببندند و متأسفانه با کم توجهی و برخی همکاری مسئولین شهری اقدام به تأسیس خانقاهی در ورودی شهر دزفول نمایند. در مقابل تلاشهای سیاسی و قضایی نیروهای مذهبی به جایی نرسید و حتی حکم مستقیم آیت الله شاهرودی مبنی بر تخریب این قضیه از سوی مسئولین استانی بایکوت و متروک شد.

علیرغم اینکه شهرستان دزفول دارای نیروهای صاحب نفوذی در سطح کشور است که همگی از مساجد این شهر برخاسته اند به دلیل توانایی مالی و لابی و نفوذ سیاسی آنها در دستگاههای نظامی و انتظامی قدرت مقابله را از نیروهای مذهبی گرفته اند.

امروز جنازه مطهر فقیهی مجاهد عالمی ربانی و سرباز مخلص و جان برکف ولایت همراه همسر مکرمه شان در شهید آباد دفن می شود. خدایا مپسند اگر خونی به ناحق ریخته شده است بی تقاص باقی بماند.

از آنجاییکه قدرت خبری و اطلاع رسانی در کشور نسبت مسائلی که خود لازم می دانند فعال است چاره ای جز اطلاع رسانی های ساده و پیش افتاده این چنینی نیست.

اگر فریادتان به جایی می رسید بزنید بلکه حقیقت ماجرا روشن شود.........

بعون الله الملک الاعلی

+ نوشته شده در چهارم دی 1385ساعت 9:30 توسط مجید بذرافکن |