تبليغاتX
تاملات
سعید قاسمی که سرداری افتخار همراهی اسم او را دارد حقیقتا یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی است که امروزه کمتر رنگ و رخسارشان را در بازی هزار رنگ روزگار سفله پرور امروز می بینیم. البته به قول خودش اعتقاد نداریم که: «تخم شیرمردانی چون همت و باکری را ملخ خورده است. بلکه امروز در این روزگار صلح و سلم روز هنر نمایی این شیربچه ها نیست.» البته این برهه کوتاه یک ساله فرصتی بوده است که در عرصه هایی شاهد هنرنمایی این جگرداران باشیم.... بماند

این حاج سعید قاسمی سالی یک بار آن هم عاشورای هر سال با کاروان بچه ها راهی مناطق عملیاتی جنوب نمی شود و دیگر با هیچ کاروانی در هیچ وقتی از سال همراه نمی شود. چرا به قول خودش«این کارها خاک بازی است شما باید امروز کوچه های سامرا و نجف و کابل و ... را برای روزی که می رسد شناسایی می کردید نه اینکه ....» باز هم بماند

حاج سعید قاسمی

سخنرانی حاج سعید عزیز:

 خوب گوش کنید! ببینید شما هم می شنوید؟ شما هم مثل من صدای شنی سیصد تانکی را که به سمت این گودال قتلگاه می آیند می شنوید؟"
مهندس سعید قاسمی در ابتدای سخنرانی اش در جمع خانواده های شهدا، جانبازان، رزمندگان دفاع مقدس و حاضرین در مراسم عزاداری ظهر عاشورای فکه به بیان فضا و توصیف وضعیت منطقه فکه در سال 61 هجری شمسی در زمان عملیات والفجر مقدماتی پرداخت.وی در ادامه جمعیت را مخاطب قرار داد و پرسید: آیا صدای خرد شدن استخوانهای بچه ها را زیر شنی تانکها نیم شنوید؟ آیا صدای 4000 قبضه سلاح سنگین و سبک و تیرهای مستقیم تاننکی که همین چند متر را هدف گرفته اند و زمین را به آسمان می دوزند نمی شنوید؟ آیا صدای هلهله لشکرهای سودانی، مصری و اردنی را که برای زدن تیر خلاص به این منطقه می آیند نمی شنوید.
مسوول واحد اطلاعات لشکر بیست و هفت محمد رسول الله(ص) در طول سالهای جنگ تحمیلی وضعیت گودال قتلگاه شهدای فکه را توصیف می کند و از مجروحینی می گوید که در گودال می ماندند و دوستانشان هم توان بردنشان را نداشتند، قاسمی می پرسد: به راستی این بچه هایی که مجروح شده اند و حالا آخرین لحظات را می گذرانند و تا لحظاتی دیگر با تیر خلاص دشمن به شهادت می رسند با نگاه آخرشان به دوستانشان چه می گویند؟ چه می خواهند؟
وی خود پاسخ می دهد: آیا می گویند برادرم نگاهت، خواهرم حجابت؟ شاید هم می گویند بیت المال را غارت نکنید! شاید می گویند برای مبارزه با دانه درشت های مفاسد اقتصادی استخاره نکنید! اسلام سرمایه داری به اضافه 17 رکعت را جایگزین اسلام ناب محمدی(ص) نکنید! کوخ نشینان را فراموش نکنید! رفاه طلب و تجمل گرا نشوید!
سعید قاسمی تاکید می کند: آن همتی که امروز رسانه ها و تبلیغات چی ها معرفی می کنند با همتی که به واقع وجود داشت متفاوت است. یک همت ما دیدیم و یک همت هم ان اتوبان بزرگی است که در تهران شرق و غرب را به هم وصل می کند. قاسمی هشدار می دهد: همه بدانند نمی شود همت را از خصائلش جدا کرد! نمی شود کل سال را حاج همت ، حاج همت گفت و ساده زیستی او را فراموش کرد. نمی شود فرماندهی او را فراموش کرد که خود جلوتر از نیرو هایش حرکت می کرد، همت هیچوقت نمی گفت بروید، همیشه می گفت بیایید. اگر می خواهید از همت حرف بزنید باید ساده زیست باشید، باید مثل او زندگی کنید و گرنه فراموشش کنید.
شاگرد برادر احمد تصریح کرد: به فرموده امام ما می توانیم و باید سنگر های کلیدی جهان را فتح کنیم و باید به فرمان حضرت روح الله در همه جهان هسته های مقاومت ایجاد کنیم.اگر بخواهیم هسته های مقاومت را ایجاد کنیم باید بسیجی باشیم و اگر بسیجی هستیم باید انقلابی باشیم و اگر بخواهیم انقلابی باشیم باید شریک درد و غم همه مظلومان عالم شویم و اگر بخواهیم اینگونه باشیم باید یک بار دیگر همت وار زیستن را یاد بگیریم. باید یک بار دیگر رجعت کنیم.
قاسمی ادامه داد: اگر به سخنان حضرت روح الله گوش داده بودیم امروز نباید رحیم پور ازغدی اینجا و برای شما سخنرانی می کرد که جایگاه او باید در قلب اروپا بود، و مگر یک بار این اتفاق نیفتاد و مگر به بوسنی نرفتیم اما عقب نشستیم و امروز اینجاییم.
مهندس سعید قاسمی با اشاره به سالهای جنگ  گفت: متاسفانه همانطور که در تاریخ جنگ تحریف شد و دو سال از آن – که نبردهای کردستان بود- از سالهای دفاع مقدس حذف شد و امروز به جای ده سال دفاع مقدس از هشت سال سخن می گویند که تحریف دیگر را نیز شاهدیم و آن این است که امروز سخن از جنگ ایران و عراق می گویند.
وی افزود: امروز جوانان ما حق دارند اگر بپرسند که چگونه است شما با داشتن یلان و صف شکنانی چون متوسلیان ها، همت ها، باقری ها، باکری ها و دیگران نتوانستید بر عراق پیروز شوید اما آمریکا به راحتی توانست، مشکل اینجاست که به او گفته اند ما در این سالها با عراق جنگیده ایم که این دروغی بزرگ و خیانتی آشکار است. ما در این سالها با تمام ابرقدرت ها و قدرت های ریز و درشت جهان جنگیدیم و به واقع این جنگ جهانی سوم بود.
قاسمی تاکید کرد: این وظیفه رسانه هاست که این ایستادگی و مقاومت در برابر تمام استکبار را به مردم معرفی کنند که اگر این اتفاق نیفتد به جنگ خیانت شده است

منبع: وبلاگ صراحت


 

+ نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 17:37 توسط مجید بذرافکن |

روزی حاج احمد آقا و امام در منزلشان قدم می زنند و بحث جنگ و مسائل منطقه ای است.در وسط بحث به مناسبتی حاج احمد به امام می گویند که ابرقدرتها اجازه چنین کاری را به ما نمی دهند.  امام برآشفته می شوند و می فرمایند ماهم ابرقدرتیم. خاطره از حاج عیسی خدمتکار امام به نقل از حجت الاسلام علیرضا پناهیان

بعضی ها که نسبت به شخصیت و جیگر خود شک دارند هول نکنندآنها ابرقدرت نیستند آنهایی ابرقدرتند که قدرت را نه در بازوهای تنومند و ناوهای آهنی می بینند و نه در هواپیماهای کذایی و ذخیره های ارزی nمیلیاردی! بلکه قدرت واقعی در ایمان به خدا و توکل به خداوند می دانند. بحث تئوریک این مطلب جایش وبلاگ نیست. ولی باز هم یک خاطره برای آنهایی که قدرت را در توکل به خدا می بینند.

شهید صیاد شیرازی بعد از مرحله اول عملیات بیت المقدس(آزاد سازی خرمشهر) خدمت امام رسیدیم که امکاناتمان تمام شده است به اهدافمان نرسیده ایم و فقط مرحله اول نیمه تمام شده است. امام همان طور در حال حرکت فرمودند تا توکلتان چقدر باشد! شما تدبیر خود را بکنید. صیاد می گوید از همین یک جمله نیرو گرفتیم و آمدیم و باقی عملیات را انجام دادیم و آن شد که شد. کتاب ناگفته های جنگ به نقل از حاج سعید قاسمی

چه باک آنهایی که چشم سرشان و حس و حواس ظاهری شان حتی عقلشان را کور کرده است که حزب الله لبنان جلوی چشم همه دوربینهای دنیا اسرائیل را شکست داد، نتوانند بفهمند که ما هم ابرقدرتیم 

+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1385ساعت 16:17 توسط مجید بذرافکن |

آقای روحانی در حرم امام به مناسبت ایام سوگواری سید و سالار شهیدان صحبت می کرد دولت را به تیغ انتقاد می نوازد که زبان مخالفان را نباید در اظهار نظرهای متفاوت و مخالف نظر دولت ببندد این جمله را چند بار پیش خودتان تکرار کنید.
یاللعحجب! چقدر روزگار سفله پرور شده است!شرم و حیا خوب چیزی است! یک نفر نبود سوال کند شمایی که بالای منبر رفته ای و هرچه دلت می خواهد افاده می کنی و چندین روزنامه و سایت اختصاصی و خبرگزاری سخنان شما را پوشش می دهند زبانت بسته است یا با شما با زبان و دهان  دیگری غیر از باقی انسانها حرف می زنی؟
خدایا چقدر باید حافظه تاریخی ما ضعیف باشد که فراموش کنیم که شخص شخیص همین آقا در اوان هر قطعنامه و جلسه بین المللی پیرامون مسئله هسته ای نه در شورای امنیت بلکه در شورای حکام با ابلاغ دستورالعمل تمامی روزنامه ها را از هر گونه، هر گونه،.... اظهار نظری باز می داشتند و فوراْ مسئله را امنیتی می کردند. در مقابل هم که عده قلیلی که نسبت به سیاستهای هسته ای اعتراضکی نشان می دادند در بایکوت کامل خبری به سر می بردند. باز هم فراموش نمی کنیم که همین عده قلیل نیز دانشجویان بصیر بسیجی دانشگاه امام صادق علیه السلام و برخی دیگر از دانشگاهها بودند -و نه دوستان اصول گرای مجلسی که به برکت همت بلند همین توده حزب اللهی و عملکرد مثبت شهرداری احمدی نژاد وارد مجلس شدند- که بازتاب خبری خود را از شبکه های خارجی مشاهده می کردند چرا شورای عالی امنیت ملی دستور فرموده کسی چیزی ننویسدحتی کیهان و سیاست روزِ مرحوم هم اشاره ای نمی کردند.
آقای روحانی همین شما نبودید که هر گاه شدت این اعتراضات دانشجویی مخلصانه سیاستهای لزران شما را مورد خدشه قرار میداد پشت سر رهبر مظلوم انقلاب سنگر می گرفتید و تمامی سکنات خود را به ایشان منتسب می کردید بلکه به هر شکلی شده است هر گونه مخالفتی را در نطفه خفه کنید.
فراموش کار شده اید یا داستان از قرار دیگری است؟ آقای روحانی همین شما بودید که سنگ زدن به سفارت انگلیس امنیت ملی تان خدشه دار می کرد هنوز از ذهن ما دور نشده است.

نقد اگر صافی بی غش باشد         تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

کاش بصیرت دانشجویان دوباره همراه تیغ تند جوانی و حمیت و شجاعت شیعی همراه شود و از شما مدعیان پرگو بازخواست کند آن هم ترس و بحران ساختگی بعد از آن همه پنهان کاری را بیایید و جواب دهد!

یک نکته هم برای دوستان به اصطلاح اصول گرا شما هم که آن دوره ساکت بودید و هم این دوره: تمام دنیا را آب ببرد شمارا خواب ببرد
البته دوستان به ظاهر مشفقی که خط کش رهبری به دست هر دقیقه ما را اندازه می گرفتند تا یک میلیمتر از سخنان آقا زمین نماند معلوم نیست این روزها مشغول اندازه گیری کدام قسمت خودخواسته از فرمایشات رهبر حکیم انقلاب هستند تا آن را به گونه ای تفسیر کنند که رقیبی و دشمنی را از صحنه به در کنند.
دور شما هم گذشته است.

ما دل به رهنمایی اینها نبسته ایم                       پایی اگر دراز کنی جاده رهبر است
رنج اگر هست نه از جاده که از ماندنهاست             ور نه سرباخته را زحمت سردرد نبود

+ نوشته شده در پانزدهم بهمن 1385ساعت 17:17 توسط مجید بذرافکن |