چه کسی تصمیم گرفت با آمریکا مذاکره کند؟
حسینی سخنگوی وزرات خارجه دولت نهم اعلام کرد: ایران و آمریکا در مسئله امنیت در عراق مذاکره خواهند کرد.
پس از این خبر به سرعت از سوی گروهها و جناحهای مختلف موضع گیری های مختلف تری صورت گرفت. کاغذهای بسیاری سیاه شد و پستها و کامنت ها و خبرهای بسیاری در صفحات وب منتشر شد.
بسیاری از این مطبوعات و منشورات با توجه به حجم بالای رسانه جریان اصلاح طلب و دوم خرداد بود. خوشحالی زاید الوصف این گروه آن قدر شدت گرفت که گوشه ای از کلام رهبر را به خود اختصاص دادند. شکسته شدن تابوی مذاکره، زیر سوال رفتن اصولگرایی خود خوانده رقیبشان، باز شدن بابی که سالها بر درش توسل کرده بودند، در لایه های رادیکال تر شکست خوردن انقلابیون در اهدافشان نیز از دیگر دلایل بهجت و سرور این جماعت بود. عمده تحلیل این بود که چرا این قدر دیر به فکر افتادیم و باید زودتر از این دست به کار می شدیم. الان نیز توقف و تقلیل مذاکرات در مسئله عراق خبط و خطا است.
در عمل نیز عده ای از مجلسیان از هول حلیم در دیگ افتادند که گروه دوستی ایران و آمریکا تشکیل بدهیم
اما در سوی دیگر عده ای نیز سراسیمه به میدان آمدند که آرمانهای امام زیر سوال رفته است. خاری در چشم مستضعفین جهان فررفت. عزت بیست و هفت ساله انقلاب فروخته شد. خیانتکاری به خون شهدا و راه شهدا غیرقابل بخشش است. این رابطه گرگ و میش است. ما از رابطه با آمریکا چه بدست می آوریم. این هم از احمدی نژاد، همه شان مثل هم هستند. تحلیلهایی که همگی نتایج و ثمرات مذاکره را گوشزد می کرد. ایران در بازی باخت باخت وارد شده است. این کار هیچ چیز جز از دست رفتن موضع 27 ساله جمهوری اسلامی در مقابل آمریکا نخواهد داشت.
البته این اعتراضات به تجمع در مقابل ریاست جمهوری و مجلس نیز کشیده شد.
بعد از چند روز رهبری در مشهد سخنرانی بسیار مهمی داشتند. البته به دلیل تعلل سایت دفتر مقام معظم رهبری هنوز متن کامل این سخنرانی منتشر نشده است. رهبری فرمودند: این مذاکرات همانی است که اوایل سال گذشته مطرح شد ولی آمریکاییها بد ادایی کردند تا الان که درخواست کتبی داده اند....
بعد از این سخنرانی عده ای که تاکنون ساکت بودند و مخالف توصیه هایی در باب مذاکرات کردند و نه بیشتر.
بعد از کش و قوس های مختلف ته دیگ سیاست ایران برای مخالفان مذاکره دو نکته دندان گیر بیشتر باقی نمانده بود: اتمام حجت با آمریکاییها، تذکر به آمریکاییها در مورد وظایفشان نسبت به عراق
به قطع باید گفت آن چه در این میانه کاملا در سایه غفلت واقع شد و کسی از مخالفان مذاکره و نیروهای ارزشی به درستی بدان توجه نکرد مهمترین سوال این مسئله بود: چه کسی تصمیم گرفت با امریکا مذاکره کند؟ این تصمیم طی چه فرایندی در دستگاه دیپلماسی سیاست خارجی ایران گرفته شده است؟
قطعا برای اینکه هر گونه اظهار نظر و تحلیل و حرکتی داشته باشیم باید به این نکته بپردازیم که چرا و چگونه چنین تصمیمی گرفته شده است؟ اما متاسفانه در حرکتها و تحلیلهای مختلفی که صورت گرفت به دلایل مختلف شاهد این نقطه آغازین حرکت نبودیم. خواننده اگاه توجه دارد که تحلیل و توضیح چگونگی اتخاذ این تصمیم به مکالمات پشت پرده و مذاکرات بین فعالان این عرصه برنمی گردد. بلکه منظور وزن کشی نیروهای سیاسی حاضر در این صحنه است. بر اساس مواضع گذشته شان به کدام سو تمایل دارد؟ از نظر قدرت چانه زنی در چه سطحی قرار دارند؟ در موارد مشابه چه موضع گیری های داشته اند؟
حتی دشمنان به این مطلب اذعان دارند که تصمیم گیرنده در مسائل کلان و حتی نیمه کلان سیاست خارجی ایران رهبر انقلاب است. لذا دوستانی که این شبهه مقدر را توجه کردند با یک جمله خود را خلاص کردند: رهبری را به تصمیم رسانده اند! رهبری تحت فشار است! رهبری از ژرفای دل احتمالا با این قضیه موافق نیست!
سوال مهم این جاست که چه کسی و چگونه رهبری را تحت فشار قرار داده است؟ تعجب برانگیز در این مسئله آن است که مدعیان این سخن حیات تاریخی خود در سال 86 را با سالهای 82 اشتباه گرفته اند. در حال حاضر عرصه تصمیم سازی و مدیریت اجرایی کشور از فعالان دوم خرداد پاکسازی شده است اثری از کارگزاران و مشارکت نیست و شورای عالی امنیت ملی ترکیب جدیدی دارد. مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز بعد از افشای آبروریزی های گذشته در اغما فرورفته است.
لذا می بینیم تحمیل به رهبری گزافه ای بیش نیست.
اگر رهبری در این تصمیم رضایت نداشته اند. باید به این سوال پاسخ داد که عناصر متعهد قوه مجریه چه نقشی داشته اند. اول از همه ریاست قوه با حضور موثر دکتر احمدی نژاد که ایستادگی بی نظیرش در مسئله هسته ای را حتی در مقابل عناصر موثر تیم هسته ای شاهد بودیم و استکبارستیزی و جدیتش در مبارزه با اسرائیل و افسانه هلوکاست و منش زیاده طلب آمریکا را در سفر به سازمان ملل دیده ایم. در وهله دوم حضور عناصر موثر و انقلابی مانند دکتر جلیلی وزارت خارجه است که به مشی استکبار ستیز آنها خدشه ای وارد نیست. لذا باید گفت خروج این پیشنهاد از دستگاه کارشناسی سیاست خارجی با استدلال وادادگی در مقابل آمریکا به هیچ وجه پذیرفته نیست. مضافا اینکه استدلال ندانستن و جهالت مسئولین سیاست خارجی نسبت به توضیح واضحاتی که بسیاری از مخالفان پیش بینی کرده بودند و امروز برای آن ها جشن عزاداری برگزار کرده اند، سخنی نسنجیده است.
روز گذشته مذاکرات و نشست سه جانبه بغداد صورت گرفت. هجمه و پوشش رسانه ای گسترده آمریکاییها در محاکمه ایرانی ها به هوا خاست. چیزی که قبل از این هم پیش بینی می شد.
تنها سخن نوشته حاضر این است که آنهایی که دم از شکست ایران و منفوریت مذاکره فعلی می زنند. دو حرکت جدی از خود نشان دهند. در گام اول تحلیل خود از چگونگی اتخاذ این تصمیم بیان کنند و در گام دوم به جای محکوم کردن های مبهم ولی محکم متهم و مقصر را مشخص کنند تا هم خود از بلاتکلیفی خارج شوند و هم دیگران را در حقیقت مکشوف بر خود شریک کنند.
برخی به جای اینکه محکومیت های احساساتی خود را با ذکر اوصاف شنیع آمریکا تکرار کنند و جدیت خود را در پایبندی به آرمانهای امام با یاد آوری سخنان گهر بار ایشان نشان دهند. آرمانگرایی و عدم محافظه کاری خود را در بصیرت و زمان شناسی شان نشان دهند. چرا که صرف داشتن معیار و اصول غیرقابل خدشه راه مناسب آرمانگرایی نیست. بلکه تلفیق این آرمانها با آب زلال درایت و هوشمندی سیاسی مقتضای پیروی از راه بنیانگزار فقید انقلاب است.
بناي نويسنده نبود که در وبلاگ از خود بگوييم ولي ان شا الله اين خود خود نفساني نباشد.
وقتي صبح امروز جمله رهبري را در تقدير و تاييد حرکت دانشگاه اميرکبير خواندم احساس خوشي دست داد آن جايي که تحليل و حرکت و نوع حرکت ما را تاييد کرده بود:ما همين اواخر شاهد بوديم كه در چندتا دانشگاه داشتند اين كار را ميكردند. البته دانشجويان عاقل و با شعور و بلوغِ سياسى نگذاشتند اين اتفاق بيفتد.+ (سخنراني در مشهد مقدس در جمع دانشجويان۲۵/۲/۸۶)
اضافه کنيد ديداري که دانشجويان بسيجي با رهبر فراخوانده شدند. هر چند متن کامل اين سخنراني از سايت کم کار دفتر ايشان بيرون نيامده است اضافه کنيد متن کامل صحبتهاي ايشان با طلاب مشهد که در آن چگونگي بحث رابطه با آمريکا را مطرح کردند.
در اين ديدار رهبر به جرأت مي گويم تمام آن مواضع و حرکاتي را که درست مي پنداشتيم را تأييد کرد. به همين دليل از شدت انطباق تصورات و تحليلهاي خود با ولايت خوشحال هستيم و به اين وابستگي فکري افتخار مي کنيم.+
يکي از معيارها و شاخصهايي که درستي و شدت درستي مبارزه و مجاهده اهل حق مشخص مي شود . نعره و شدت نعره اهل باطل است. علتش هم ساده است اگر به حريف درست ضربه بزني صدايش در مي آيد عکس العمل نشان مي دهد و هر چه بيشتر در نوع عکس العمل او دقت کني مي تواني به نقاط قوت و ضعف خود پي ببري: انقلاب فرهنگي حلقه تکميلي سوم تير
انقلاب فرهنگي، فرهنگ انقلابي، و برخي ديگر از اين نوشته ها
يک هفته روزنامه هم ميهن، در صفحه آخر خود بالا و پايين مسئله را بررسي کرد امروز هم ويژه نامه زده است.
يک عده ما را متهم مي کنند که اگر خاتمي اين کار را مي کرد کفن پوشان کذا و ... مگر احمدي نژاد با خاتمي فرق مي کند و در بيانات خود دوستان غافل را بر اين اشتباه تحريک مي کنند. در صورتي که مي دانيم عصبانيت آنها از اين است که نسلي ظهور کرده است که خودش تحليل مي کند و تفاوت ها و حضور ها را مي شناسد. البته اين نسل در ابتداي راه است.
براي دفع شبهه مقدر: در ريز ماجراي امير کبير بودم اين خود بچه ها بودند که عليرغم مخالفت ناحيه بسيج دانشجويي و مابقي دوستان اصرار کردند و آن کار بزرگ و حرف مهم را(مشكلات فرهنگي امروز ما ريشه در مديريت فرهنگي سالهاي گذشته) را به عرصه سياست و فرهنگ کشور که بايد زمان بگذرد و از کلام رهبري که در بالا آوردم بفهميم توطئه بزرگي خنثي شده است.
هر چند بايد از دوستان وزرات علوم و شوراي انقلاب فرهنگي، مجلسي ها ي اصولگرا باز صدا وسيماي ضرغامي و ديگر دست اندرکاران امر فرهنگ در کشور، در اين زمينه گله داشت که داريم ولي جاي اين خوشحالي براي ما باقي است که به حمد الله دوران پدرخواندگي نسل سوم انقلاب به اتمام رسيده است و نسل جديدي سر زده است که بدون احتياج به قيم هاي خود خوانده، بدون احتياج به حرفهاي درگوشي، بدون ژرفکاوي قلب رهبر، از همان اخبار روزنامه ها و بيانات عمومي رهبري مي تواند مسير خود را به درستي تشخيص دهد و با همان امکانات محدودي که دارد و با لطف شامل پروردگار گليم وظيفه خود را از ورطه هاي بازي هاي سياسي بيرون بکشد.
گفته اند از کاري که نکرده ايد چيزي نگويد ولي مي گويم شايد يک نفر بهتر از ما بنويسد ما در سوم تير شاهد انقلابي اسلامي به رهبري امام خامنه اي هستيم که سال 68 تا 84 طول کشيد و دوران واقعي جمهوري اسلامي شروع شد...ان شا الله مي نويسمش.