تبليغاتX
تاملات

            

 

                نماز جمعه هم ممکن است نماز جمعه بشود!

 

نماز جمعه منبر اخلاق و وعظ هست ولی صرفا منبر نیست!

 

 

نمازجمعه هم آیش سیاسی مسلیمن است اما صرفاً هم آیش نیست!

 

نمازجمعه تذکر رعایت اخلاق سیاسی به مردم و البته بزرگان و مسئولان و حتی محل مناسبی برای توبیخ آنهاست که :«یا عباد الله اوصیکم بتقوی الله ...»!

 

نمازجمعه تذکر حیات سیاسی به دیندارانی است که اتفاقا ً برخی شان اهل دغدغه و دردمندی اند و برخی شان اهل مصلحت گرایی و فراخ اندیشی!

 

 

بارها گفته ایم نماز جمعه تریبون آزاد و مستقلی است که اگر خطبای آن بخواهند می توانند امواج جریانهای کند و تند را از میان واقعیات رو به قهقرا به واقعیات آرمانی دست یافتنی سوق دهند.

 

فراموش نکنیم که نمازجمعه اگر بخواهد و یا بهتر بگویم برایش نوشته اند که :

 

 خط مقدم آگاهی بخشی سیاسی اجتماعی ،

 و  بزرگترین سنگر امر به معروف و نهی از منکر مردم و حاکمان

و رسانه ای برای  پی گیری و پافشاری بر حکومت داری بر محور حق و عدالت می باشد.

 

به هر حال بدبختانه داشتیم به تریبون نمازجمعه با کارکردی کم رنگ،  رسمی و دیکته شده خو می گرفتیم که با سخنان خطیب جمعه گذشته،  خوشبختانه این تصوراتمان دود هوا شد و باز هم امیدوار شدیم که هنوز این رسانه قابل اتکا و سرمایه گذاری هست!

 

مخلص کلام اینکه نماز جمعه جای این حرفهاست:

 آیت الله سیداحمد خاتمی امام جمعه موقت تهران

 

وي با تأكيد بر اينكه بنده به اين باورم كه وضعيت كشور ما حساس است ولي بحراني نيست، گفت: دنياي استكبار تحمل يك نظام ديني را در منطقه ندارد و من مطمئن هستم كه وقتي اين مسئله انرژي هسته‌اي حل شود آنها يك بهانه ديگر مي‌آورند.

عضو مجلس خبرگان رهبري ادامه داد: اگر جايي بحران هست آنجا آمريكا است و آنها در باتلاق عراق گير افتاده‌اند و نمي‌دانند چه بكنند و غم سنگين شکست در جنگ 33 روزه هنوز در جان آنهاست. 

 خطيب موقت نماز جمعه تهران بيان داشت: من يقين دارم كه برخي از اين اظهارنظرها كاملاً دلسوزانه، خيرخواهانه و از سوي كساني است كه امتحان داده‌اند كه عاشق كشور و ملت هستند، ولي برخي اظهانظرها باندي و جناحي است چرا كه طوري اظهارنظر مي‌كنند كه فردا كشور در معرض حمله است و جماعتي كه سركار هستند بحران‌زا هستند و بيايد به ما رأي بدهيد كه ما بحران‌زدايي مي‌كنيم.

خاتمي اظهار داشت: از اول پيروزي انقلاب اختلاف سليقه در نحوه اداره كشور بوده است و اصل اختلاف سليقه به شرط اينكه در چارچوب نظام باشد مشكلي نيست.
گاه اختلاف به تريبون كشيده مي‌شود و قطعاً اين به مصلحت نيست و مردم رنجيده مي‌شوند و سبب شادي دشمنان مي‌شود.

 

+ نوشته شده در بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:16 توسط هادی |

 

جاسوس بودن یا خائن بودن مسئله این است!

 

این نوشته مربوط به اردیبهشت ماه اوان دستگیری جناب موسویان است و امروز که دوباره مسئله اش مطرح شده و دادگاهش نزدیک، دوباره آن را بازخوانی می کنیم.


الف) این روزها خبر از دستگیری موسویان عضو ارشد مذاکره کننده هسته ای ایران است!(البته با 200میلیون ناقابل آزاد شده است) بالاخره این آقای برادر جاسوس است جاسوس نیست؟ کی این بنده خدا را لو داده؟ روس ها یک سورپرایز به ایرانیها داده اند؟! وزارت اطلاعات آقای اژه ای ترکانده است؟! بالاخره صدور قطع نامه علیه ایران کار کرده نکرده؟  آیا حسین موسویان معاون حسن روحانی سند امنیت ملی را لو داده است یا خودش لو رفته است؟ آیا این کارها را حسن روحانی خبر داشته یا نداشته؟ مقدمه کتاب اوکه فرار کرد یا نیامد یا یادش رفت بیاید یا خواهد آمدموسویان آقای هاشمی نوشته یا ننوشته است؟بالاخره حقیقت این مسئله روشن خواهد شد یا نخواهد شد؟ سیروس ناصری دلال و تاجر بین المللی چه کاره است؟ نقش شرکت هالیبرتون متعلق به دیک چنی در این مسئله چیست؟ آقایانی که تا دیروز روند هسته ای را در خواب خرگوشی خود مورد تأیید رهبری می دانستند امروز چه نظری دارند؟ بالاخره قوه قضاییه مصلحت تراش  و دوستان چه تصمیمی در مورد این عزیزان که یک به یک به اتهامات امنیتی دستگیر می شوند خواهند گرفت؟ و بالاخره های دیگر جدیدی که در مسئله مذاکره با آمریکا می توان نوشت ...افه های قبل از دستگیری

ب) ما که کاری به این کارها نداریم ولی فقط یک حرف می زنیم:آنهایی که فکر می کنند مسئله ما با غرب انرژی هسته ای است، آنهایی که حل مسئله مستضعفین خارجی و داخلی را بعد از انجام موفقیت آمیز پروژه های توسعه اقتصادی به تعویق انداخته اند، آنهایی که به دنبال کسب رضایت و جلب اعتماد غربی ها هستند، آنهایی که در مخیله شان به دنبال راه حل مشکل هویتی و سیاسی خویش با غرب هستند، آنهایی که به دنبال حفظ منافع ملی خودساخته خود برای دولتهای اتوبوسی وفولوکسی و حزبی و خانوادگی خویش هستند، آنهایی که فکر می کنند سوییس اسلامی، ژاپن اسلامی، کره جنوبی اسلامی، می توان ایجاد کرد، آنهایی که در خودبه خواب زدگی در هر دوره منافع خود را تعریف می کنند و بر صندلی های سرخ و سبز لمیده اند و همه آنهای دیگر از این قماش، همه خائن هستند! خائن! همه خائن هستند به قرآن محمد! خائن به اسلام امیرالمؤمنین! خائن به اسلام فاطمه اطهر! خائن به اسلام حسنی! خائن به اسلام حسینی! خائن به اسلام خمینی!

ج) این جملات آخرین نوشته های امام خمینی مفسر اسلام ناب درقرن چهاردهم است بخوانید و اگر در تضاد و تنافر این جملات با اندیشه های قائلین به افادات بالا شک داشتید، حتما دو واحد منطق پاس کنید! و مطمئن باشید شما دچار اشکالات جدی مغزی در تحلیل اطلاعات و داده ها هستید و حتما نسبت به افزایش pentiumخود اقدام کنید:

 

1.    ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند، به خوبی دریافته اند که مبارزه با رفاطلبی سازگار نیست. و آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه اند و آنهایی که تصور می کنند سرمایه داران و مرفهان بی درد با نصیحت و پند و اندرزمتنبه می شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می کنند آب در هاون می کوبند. بحث مبارزه  و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت جویی دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند. و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی بضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلابها هستند.

 خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما

2.     نکته مهمی که باید همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قراردهیم این است که دشمنان ما و جهان خواران تا کی و تا کجا ما را تحمل می کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویتها و ارزشهای معنوی و الهیمان نمی شناسند. به گفته قرآن کریم، آنها هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما برنمی دارند. مگر اینکه شما را از دینتان برگردانند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیست ها و آمریکا و شوروی در تعقیبمان خواهند بود تا هویت و شرافت دینی مان را لکه دار  نمایند.

 

3.    بعضی مغرضین ما را به اعملا سیاسیت نفرت و کینه توز ی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرارمی دهند و با دلسوزی های بی مورد و اعتراضهای کودکانه می گویند جمهوری اسلامی سبب دشمنی ها شده است و از چشم غرب و شرق افتاده است! که چه خوب است این سوال پاسخ داده شود که ملتهای جهان سوم و مسلمانان، و خصوصاً ملت ایران، در چه زمانی نزد غربی ها و شرقی ها احترام و اعتبار داشته اند که امروز بی اعتبار شده اند!

4.    اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین-علیهم السلام- را بادستهای خود ویران نماید، آن وقت ممکن است جهان خواران او را به عنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بی فرهنگ به رسمیت بشناسند؛ ولی در همان حدی که آنها آقا باشند و ما نوکر، آنها ابرقدرت باشند و ما ضعیف و آنها ولی و قیم باشند و ما جیره خوار و حافظ منافع آنها. نه یک ایران با هویت ایرانی- اسلامی، بلکه ایران یکه شناسنامه اش را آمریکا و شوروی صادرکند. ایرانی که شناسنامه اش را آمریکا و شوروی صادر کند ایرانی که ارابه سیاست آمریکا و شوروی را بکشد.

 

د) بی تعارف و پوست کنده می گوییم کسانی که این آرمانها و اهداف را، فداکردن جان در راه مستضعفین جهان را، تلاش برای نابودی نظامهای مبتنی بر لیبرالیسم و صهیونیسم را، سلب کردن مصونیت کارگزاران آمریکایی در منطقه، با سلاح گرم را، مبارزه بی امان با فقر و فساد و تبعیض و ساده زیستی علوی را، مبارزه حلقه های ثروت و قدرت را، مبارزه با آخوندهای کثیف درباری و مقدس نماهای احمق و بی شعور را قبول ندارند، در هر پست و مقامی که هستند غاصبند و منافق. تهدید ما هم این باشد که بترسند که سوم تیر شدیدتری رخ دهد و ما باشیم و تیغ عدالت علوی تا آن چه به یغما برده اند از کابین زن هایتان بیرون کشیم و به خاطر همه خیانتهایی که اسلام و مسلمین کرده اید همه تان را محاکمه کنیم.

 

ه) دوستان در یادداشتهای خود به«بالاخره ...»ها  و «آنهایی که ....» ها و «... را» ها اضافه کنند با حق مؤلف منتشر می کنیم.

 

 

+ نوشته شده در بیست و چهارم آبان 1386ساعت 10:56 توسط مجید بذرافکن |

ظهور و تجلی نسل جدیدی از فرزندان انقلاب

این مطلب ایده ای بود که به اصرار از دوست عزیزم علی نادری درخواست کردم.نکته ای ظریف از تحول و چرخش فرهنگی و سیاسی و اجتماعی در انقلاب اسلامی که نشان دهنده و یکی از هزاران رویش جمهوری اسلامی به رهبری مقام معظم رهبری است.

این مطلب را نیز در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر کرده ایم. اگر ایراد و کامنت و انتقادی هم باشد خودش جواب می دهد.


استعفای علی لاریجانی از دبیری شورای عالی امنیت ملی و  انتخاب سعید جلیلی به  این سمت خبری بود که بلافاصله پس از انتشار در صدر اخبار رسانه های دنیا قرار گرفت و برای ساعتها و روزها تبدیل به موضوع تحلیلهای رسانه ای و حتی گفتگوهای دیپلماتیک سران کشورهای دنیا شد .


شاید اگر بخواهیم  به شیوه مرسوم در رسانه ها به بررسی و تبیین این رویداد بپردازیم، بی درنگ به عکس نویسنده بدون اجازه ایشان منتشر شده استسراغ پاسخ این سوال می رویم که « سرنوشت » پرونده هسته ای ایران در پی این  تغییر چه خواهد بود و البته شاید بهترین پاسخ را لاریجانی خود به این سوال داده باشد که مسیر پرونده هسته ای ایران حتی با تغییر « رؤسای جمهور» هم تغییر نمی کند ، چه رسد به تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی.


اما  با یک نگاه  عمیقتر شاید بتوان از استعفای علی لاریجانی و انتخاب سعید جلیلی برداشتهای متفاوتی کرد . از یکسو با یک استعفا مواجه هستیم که می توانست حواشی بسیاری را بیافریند و البته در این  میان واکنش توام با وقار و متانت لاریجانی به این ماجرا– که همان  اخلاق همیشگی سیاست ورزی اوست-  فرجامی نیک را برای آن رقم زد.  و نیک می دانیم که او می توانست به سادگی آن کند که پیشینیانش کردند. اما در سوی دیگر ماجرا شاهد یک انتخاب هستیم، انتخاب سعید جلیلی معاون سابق اروپا و امریکای وزارت امور خارجه به سمت دبیری شورای امنیت ملی. به واقع معنای این انتخاب چیست؟ شاید با بررسی سوابق سعید جلیلی این سوال و پاسخ آن واضح تر گردد.


سعید جلیلی تحصیلات خود را در دانشگاه امام صادق(علیه السلام) و در رشته علوم سیاسی به پایان رسانده است، در حوزه اندیشه سیاسی اسلام مطالعات و تألیفاتی دارد، در دفاع هشت ساله ملت ایران فعالانه حاضر بوده ،عضوی از بدن خود را در این راه از دست داده است ، سالها در دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی حاضر بوده و اکنون در این حوزه و برمبنای ادبیات انقلابی نظریه پرداز است.


 امروز جلیلی بر کرسی دبیری شورای عالی امنیت ملی تکیه زده است در حالیکه نه جزو حلقه صاحبان همیشگی پست و مقام بوده و نه به سبب قرابت سببی و نسبی با کسی برای این امر برگزیده شده است. او یکی از رویشهای انقلاب اسلامی است که بواسطه اصرارش بر مواضع انقلابی و آرمانی به این سمت برگزیده شده است. از این رو انتخاب او بی شباهت به انتخاب محمود احمدی نژاد نیست که تنها به جهت انقلابی گریش توسط ملت ایران برگزیده شد و حال آنکه نه  تنها جزو حلقه صاحبان همیشگی پست و مقام نبود و از حمایت آنها بهره ای نبرده بود، بلکه به جهت آنکه جرأت کرده و پای در میدان رقابت با این حاضران همیشگی گذارده اینک مورد غضب آنها قرار می گرفت.
احمدی نژاد و  اینک جلیلی نماد جریانی هستند که در دوران  انقلاب اسلامی بار اصلی مبارزه را به دوش کشیدند و در سالیان پس از انقلاب به دلیل اصرار بر آرمانهایشان پای در میدان جهاد گذاردند و از پرداخت هیچ هزینه ای حتی جان خویش دریغ نکردند. ولی با این وجود در سالیان  پس از جنگ باز هم به جهت اصرار بر همین آرمانها از چرخه مدیران کلان جمهوری اسلامی کنار گذاشته شدند غافل از آنکه اداره جمهوری اسلامی بدون درک عمیق از انقلاب اسلامی امکان پذیر نبود ه و نمی باشد.

 
اما امروز شاهد جوانه زدن این جریان اصیل و انقلابی در سطوح کلان مدیریتی کشور هستیم. جریانی که نه تنها درک صحیح و عمیق از انقلاب اسلامی دارد بلکه بر مبنای همین درک در حوزه های تخصصی مدیریتی خود حرفهایی برای گفتن دارد و علی رغم همه بی مهری های سالیان گذشته اینک سکان اصلی مدیریت را در دست گرفته اند. هر چند این انتخاب خود جلوه ای از این جریان مبارک می باشد ولی همین اتفاق تحول مزبور را یک گام دیگر به پیش برد.


شاید اکنون بهتر بتوان به این سوال مهم  پاسخ داد که اولویت با کدام است کار نظری یا ورود در حوزه اجرا و عمل ؟ انقلاب اسلامی امروز به یارانی نیاز دارد که بر مبنای نگاه انقلاب اسلامی نه تنها در حوزه های سیاست ،اقتصاد و فرهنگ به تولید  نظریه رسیده باشند که خود توان اجرای آن را داشته باشند. نیاز امروز انقلاب اسلامی مدیرانی نظریه پرداز و انقلابی است،کمبودی که دولت نهم بطور جدی آنرا در غالب عرصه ها حس می کند ؛ فقدان مردان انقلابی اقتصاد و فرهنگ و سیاست.

علی نادری
 

+ نوشته شده در بیست و دوم آبان 1386ساعت 11:54 توسط مجید بذرافکن |

 

شاعر شهرم مُرد....

 

گتوندی بود ولی دزفول به دنیاآمده بود، نیم ساعت مانده تا دزفول

می خواستم

شعری برای جنگ بگویم

شعری برای شهر خودم- دزفول -

دیدم که لفظ ناخوش موشک را

                                                    باید به کار برد     

اما

موشک

زیبایی کلام مرا می کاست

گفتم که بیت ناقص شعرم

از خانه های شهر که بهتر نیست

بگذار شعر من هم

چون خانه های خاکی مردم

خردوخراب باشدو خون الود

باید که شعر خاکی و خونین گفت

باید که شعر خشم بگویم

شعر فصیح فریاد

                            - هرچند ناتمام-

گفتم:

 

شعر ابوالفضل زوریی نصرآبادی در

عزای از دست رفتن دوست عزیزش: در بدرقه دوستم قیصر امین پور


ادامه مطلب
+ نوشته شده در هشتم آبان 1386ساعت 15:40 توسط مجید بذرافکن |

احمدی نژاد لسان صدق انقلاب است

این تیتر را دوست و برادر اندیشمندم عطاالله بیگدلی به من هدیه داد، زمانی که بحث از سخنان پرفسور مولانا و جایگاه احمدی نژاد در تاریخ انقلاب اسلامی بود. البته تحذیری را هم عنوان کرد۱. این جایگاه سوای عملکردی است که احمدی نژاد موفق یا غیر موفق داشته است.۲

 از مدتها پیش این حرف را می زدیم ولی امروز یک استاد بین المللی ارتباطات این حرف را گفته است خودتان بخوانید : احمدی نژاد خود، یک رسانه و بدون شک رسانه اصلی ایران است.

پرفسور مولاناپرفسور مولانا، مدیر گروه ارتباطات بین الملل دانشگاه امریکن دی سی:  ما سابقه ملایم صحبت کردن را هم داریم. وقتی آنها از اسلام فاشیستی سخن می گویند چرا ما به آنها لبخند بزنیم؟ این نگاه از فکر استعماری، حقارت و عدم اعتماد به نفس ناشی می شود و از این نظریه که چشم آبی ها بهتر از همه دنیا می اندیشند، تبعیت می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجم آبان 1386ساعت 17:6 توسط مجید بذرافکن |