
مامان و بابای تو آمریکای آزاد رو دوست
ندارند؟

این علامتا نشون میده که پدر و مادر تو یواشکی
از آمریکا بدشون میاد:
+ اینکه مامان یا بابا بگن که اوضاع قبل از
اومدن بوش «بهتر بود».
+ اینکه وقتی آدمایی که پوستشون از همبرگر
هم سیاهتره به خونهی شما میان، کاری غیر از تمیز کردن خونه، تعمیر وسایل یا صحبت
دربارهی رای دادگاهشون بکنند.
+ اینکه تو دوتا مامان داشته باشی.
+ مامان یا بابا در موردی چیزی به اسم «برندهی
واقعی انتخابات» صحبت کنند.
+ مامان و بابا هیچوقت سیدیهای لی گرینوود رو گوش ندن. بجاش، به سیدیهای یه زن یهودی به اسم «باربارا» گوش بدن. (بچهها! این یه تمرین کلمهخوندن بزرگه. پس برین و جلد سیدیهای مامان و بابا رو نگاه کنین.)
+++

آخر ماجرای موسویان چیست؟
در فاصله کوتاهی از یک نیم روز در دو کنفرانس خبری برگی مهم از تاریخ انقلاب اسلامی ورق می خورد.
الهام سخنگوی قوه مجریه خواستار دادگاه علنی متهمین پرونده جاسوسی است.+
ساعتی بعد جمشیدی سخنگوی قوه قضاییه اعلام می دارد: موسویان از دو اتهام جاسوسی و نگه داری اسناد محرمانه تبرئه شده است.+ +
از یک سال قبل بود که دکتر احمدی نژاد و وزیر اطلاعات بحثی را مبنی بر کارشکنی برخی افراد تیم مذاکره کننده هسته ای مطرح کرد: یکسری افراد مواضع و مسائل داخلی را به خارج منتقل می کنند. عده ای تلاش دارند تا با همکاری غرب ایران را در مسئله هسته ای به شکست بکشانند ...+
فرد مورد نظر دستگیر می شود و بعد از مدتی با قرار 200 تومانی!!! آزاد می شود.
وزیر اطلاعات ضابط قضایی قوه قضاییه اعلام می کند : به نظر ما این فرد مجرم است.+
این بود خلاصه ای از آنچه در قسمتهای قبلی دیدید...
اما در مجموع تا الان چه شد چه نشد بالاخره چه اتفاقی افتاد؟
یک سوال مهم این است که آیا این تنش و اختلاف در سطح سران قوای مملکت در مسئله مهمی به نام خیانت به کشور به نتیجه ای انجامید؟ آیا دکتر احمدی نژاد شکست خورد؟ آیا هاشمی رفسنجانی باز هم قدرت رایزنی و مصلحت سازی خود را به رخ کشید؟ آیا هاشمی شاهرودی در این وسط توانسته است استقلال خود را حفظ کند؟
سالهایی قبل از 84 خیلی تلاش می شد تا نشان دهیم این خط موسوم به انقلاب یا خودی ها و یا با عنوان جدید اصول گرایان خود نیز به فرقه هایی تقسیم می شوند. گروههایی که دوری و نزدیکی آنها به خط اسلام اصیل(ناب) تفاوت دارد. ولی به سرانجام خاصی نمی رسید ولی رسید روزی که «هنگامه امتحان فراهم شد» و در دو هفته توان فرسا معلوم شد که همه هم همه جانبه با همه انقلاب نیستند برخی انقلاب را برای خود می خواهند و می خوانند.
چنان صحنه آشکار و روشن شد که جز نابینایان و برخی کم بینایان نبودند کسانی که مرزها را نشناسند ولو اینکه دیگری را حق ندانند.
بصیرت مهمترین ثمره سوم تیر 84 بصیرت افزایی و تمییز افراد و اندیشه ها از یکدیگر بود. بصیرتی که منجر به عمل شد بصیرتی که انتخاب مبنی بر آن بازگشتی را به آرمانها و شعارهای انقلاب به عمل آورد. بازگشتی که سالهای سال توسط رهبر تحت عنوان گفتمان عدالت مطرح می شد تبدیل به معیار و میزان و ملاک و مبنای عمل و ارزیابی همگان شد.
آنچه امروز در مسئله حسین موسویان و یا جاسوسی هسته ای به وجود آمد نیز بالاترین ومهمترین ثمره اش بصیرت است. و چه از بصیرت عزیزتر و عظیم تر که مقدمه هر حرکتی آگاهی است و آگاهی هر چقدر صحیح تر و تمیز تر عملی مخلصانه تر و دقیق تر .
پوسیده بود سن زده بود مریض بود کِرم خورده بود ولی انکار می شد یعنی دایره مصلحت سازی چنان وسیع شده بود که همه باور کرده بودند که باید وضع موجود را انکار کرد. ولی بصیرت و چراغ روشن حقیقت فرصت تحول در راستای وضعیت پوسیده، سن زده و مریض و کرم خورده اجرایی کشور را بوجود آورد. برای همه از رئیس جمهور مملکت تا کارمند بانک و مستخدم مدرسه، خواستی عمومی و همه جانبه در راستای تخریب و به سازی و تأسیس روش ها و منش ها و اندیشه ها.
بر هیچ یک از آگاهان پوشیده نبود که همان روضه و مصیبت قوه مجریه در دستگاه قضا نیز خواندنی است ولی یا انکار می شد و یا توجیه می شد و یا پوشانده می شد. دوباره باید تذکر داد مریض آن روزی به سوی طبیب حرکت خواهد کرد که مطمئن باشد با نشستن دردی از او درمان نمی شود. از رئیس قوه گرفته تا کارکنان و قاضیان و غیره امیدشان این بود که به آهستگی روند اصلاحی را پیش برند ولی....

دانشگاه هاوایی، پرونده المکاسب، سلطان شکر، شکایت از رئیس قوه تا فرار شهرام جزایری و احضار دانشجویان معترض به ساخت برجهای آقا زاده و بالاخره تبرئه موسویان یک یک پرده هایی بودندکه بالا رفتند و عیان کردند آن چه باید عیان می شد: حاشیه امنیتی دم کلفتها از مسائل فرهنگی گرفته تا مسائل امنیتی و بد بختی و سیاه روزی خرده مجرمان از مواد مخدر گرفته تا اراذل و اوباش کوچه و خیابان.
امروز خوشحالی و سرمستی دشمنان انقلاب را در داخل و خارج را خواهیم دید، امروز مصلحت سازی ها و توجیه سرایی های عقب ماندگان را خواهیم دید. ولی امروز واویلاتای دلسوزان انقلاب را از افتضاحی که در این بخش از نظام وجود دارد نیز می بینم.
حاشیه امنیتی و باند بازی و شخص محوری حتی در مهمترن مسئله امنیت کشور.
امروز لزوم یک تحول اساسی برای بازگشت به گفتمان عدالت به چشم می خورد. تحولی که از شاکی و
وکیل و قاضی و بازپرس و رسانه و همه ارکان و ابعاد جامعه در بعد قضا منتظرش بوده اند.
بصیرت، چراغ بصیرت را باید در دست گیریم و اصلاح کنیم اصلاحی که سالهاست با اما و اگرها به تعویق افتاده است.
بازی وبلاگی ـ باید گفت جنبش و نهضت وبلاگی ـ به راه خواهد افتاد و لینکها را باید داد و دستها را به هم :
مجسمه قهرمان ملی در برابر تاسیسات نطنز ساخته می شود!(لبیک یا حسین)
عکسهای تجمع دانشجویان در برابر قوه قضاییه (دفترچه آبی)
ناله پروین اعتصامی از دست قاضی های بی تقوا
برد دزدی را سوی قاضی، عسس(عالم و آدم)
مجرم هستهاي را تبرئيداندند (ریپورتر)
آخرین شاهکار(مجاهد مسلمان)
تعلیق عدالت(خمینیسم)
متهم درشت(وب نگاشت)
چه کسی بیش از همه از تبرئه ی "جاسوس" خوشحال می شود؟(کافه اندیشه)
شاگرد دیروز "آیت الله صدر"، صاحبخانه ی امروز "ویرانه ی بزرگ(خاکریزیسم)
در مقابل تبرئه موسویان، تکلیف پیر جماران را چه کنیم؟(خبرنگارمسلمان)
مگر اتفاق عجیبی افتاده که انقدر شلوغش می کنید ؟!!(توهمات)
مطالب مرتبط در این وبلاگ:
...به مسئولین گوشزد كردهام. (برای پرونده هشت شهریور 60)
آقای روحانی چه کسی زبان شما را بسته است؟
جاسوس بودن یا خائن بودن مسئله این است!
هشدار های رئیس جمهور را جدی بگیرید!
انقلاب باید فرزندان خود را بخورد!
به بهانه اولین ثمره حضور جلیلی دبیر شورای امنیت ملی

1-درباره استقامت:
اینکه گفته اند: "شما استقامت کنید، نصرت الهی خواهد آمد" تنها یک اصل اخلاقی نیست، گزارشی از واقعیت است. می تواند یک اصل دیپلماسی باشد. دوگانه "واقعیت – آرمان" را همیشه نباید پذیرفت و استقامت از آن معانی می باشد که پل بین دو مفهوم واقعیت و آرمان است. اینکه باید نصرت الهی را در حد یک "بازیگر موثر" پذیرفت، خودش یک "واقعیت آرمان ساز" است.
2-درباره دبیر مستعفی:
چرا باید لاریجانی دو سال و اندی
از این کنفرانس مطبوعاتی به آن جلسه و از مذاکره به مصاحبه می رفت و آخرش هم البرادعی وقتی به زبان می آمد که جلیلی دبیر شده است؟ حیف نبود؟ اصلا چرا رفت؟ و پوتین در گوش ما چه خواند که پس از او، یکی از بسته پیشنهادی هسته ای سخن گفت، دیگری گفت بسته ای در کار نبوده و آن یکی آمد گفت شرایط کشور آنقدر بحرانی است که دست از پا خطا کنیم، گزینه نظامی از روی میز به وسط میدان می آید؟ او اصولگرای دیپلمات و زیرکی است؛ خیلی کار بلدتر از دیپلماتهای کار کشته. 2 سال با احمدی نژاد کار کرد و خوب با هم جلو آمدند. اما چه کم بود و چرا بعد از سفر پوتین در جلسه شورای امنیت ملی از توقف کار هسته ای سخن به میان آورد؟
3-درباره شرایط بحرانی:
اما سخن از استقامت برای زمانی است که واقعیت خارجی، یکسره علیه ما باشد نه وقتی که عمده ماجرا جنگ رسانه ای و روانی باشد؛ گاهی با پیغام های دیپلماتیک، بعضی وقت ها هم با تیتر یک روزنامه ها و خبر اول شبکه ها.
حوزه هدف جنگ روانی فقط مردم نیستند. پیش از آن، دودستگی در حاکمیت مد نظر است. یعنی همین که کسی یا کسانی به نام اعتدال و عقلانیت و تدبیر، از شرایط بحرانی سخن بگویند و ساز توقف کوک کنند.
این آهنگ برای دو گروه کارساز است: یکی آنکه لباس میانه روی به تن کرده و طرف اش را یک آرمانخواه تندرو نشان می دهد که هر روز ضایعه ای به بار می آورد و باید کنترل شود. و دومی آنکه خودش این بازی را طراحی کرده، یعنی همان سیاستگذار جنگ روانی که از این دعوا – با هر نتیجه ای – منتفع می شود. ![]()
باید دانست که "پذیرش روانی جنگ روانی" بیش از خود آن موثر خواهد افتاد و "برهم زدن آرامش روانی مردم" کلید فهم فضای ژورنالیستی داخلی و پروپاگاندای ماهوراه است.
پس ما داریم قربانی همان پلتیکی می شویم که حاکمیت شوروی را در جنگ سرد به زانو درآورد؛استراتژی "لبه پرتگاه جنگ". آمریکایی ها هول از جنگی قریب الوقوع را با تبلیغات برای سران شوروی جا انداختند و کار به دودستگی انجامید و حال آنکه می دانستند آتش جنگ، اول دامن خودشان را خواهد گرفت.
بنابراین بیشتر از آنکه باید به گزارش البرادعی دل خوش ساخت، می بایست از سیگنال های ناهمخوان داخلی نگران بود. پس از گزارش البرادعی، درباره اظهارنظرها جور دیگری باید قضاوت کرد. از این پس حساب کسانی که صادقانه و دلسوزانه یا ساده لوحانه اظهار نگرانی می کردند، از آنانکه می خواهند به هر دلیلی سیاست کلی نظام را متوقف کنند جدا خواهد بود.
مهدی فاطمی