تمام مقصد ما احمدی نژادی بودن ماست!

  «احمدی‌نژادی صفتی بود که نشان می‌داد ما به هیچ یک از معیارها و ملاک‌های چپ و راست، اصلاح طلب و اصولگرا پایبند نیستیم. احمدی‌نژادی لقبی بود که ما را از دیگر افراد جریان اصولگرایی جدا می‌کرد. احمدی‌نژادی یعنی اینکه تنها یک نفر می‌تواند انقلاب را از خطر سقوط و انحراف نجات دهد. احمدی‌نژادی یعنی اینکه همه آدم‌ها حتی اصولگراها برای نابودی احمدی‌نژاد برنامه دارند و ما باید در برابر همه آنها بایستیم.» +



شخصي به نام محمود احمدي نژاد از اهالي گرمسار سمنان ساكن تهران استاد دانشگاه علم و صنعت عضو بهمان گروه سياسي، استاندار اردبيل در زمان هاشمي رفسنجاني و شهردار كلان شهر تهران رئيس جمهور شد. آيا احمدي نژاد يعني اين؟ همان طور كه گفته ايد احمدي نژاد يك شخصيت حقيقي صرف ندارد و گونه اي از تفكر و مكتب بود كه با زحمت بسيار مومنين گمنام از ميان مدعيان اصولگرايي از سوي مردم در رقابت با هاشمي رفسنجاني و مصطفي معين و مهدي كروبي وارد نهاد رياست جمهوري شد.


آقاي حسيني آن چه كه به عنوان احمدي نژادي گفته ايد درست است ولي حق مطلب را ادا نكرده ايد. احمدي نژادي يعني كسي كه مي تواند اصولگرايي ضد فتنه را از اصولگرايي غيرولايي تشخيص دهد. احمدي نژادي يعني كسي كه حاضر است به اشد وجه بر آرمان های انقلابی و اسلامی بایستد و به زخارف من درآوردی لیبرالیستی و مردم فریبانه تن ندهد. احمدی نژادی یعنی کسانی که با پول شخصی حاضرند، برای کاندیدایی که مهر انقلاب خورده است هزینه کنند. احمدی نژادی ها کسانی هستند که صرفا به صالح رای می دهند و اصلح مقبول را برای سقیفه رها می کنند. آری احمدی نژادی یعنی حتی یک نفر هم می تواند در امتثال امر مولایش آن قدر سخت و صعب باشد که نفرت دوستان و یاران دیروزش را هم برانگیزد. آری احمدی نژادی یعنی حتی یک نفر هم می تواند کار انقلاب را به دوش بکشد و در داخل و خارج نام و آوازه امام خمینی ره را زنده کند.


بله جناب آهستان! احمدی نژادی ها کسانی بودند که مدعیان کارشناسی تورم هفتاددرصدی، مدعیان کارشناسی مقبول بودن قالیباف، مدعیان کارشناسی عدم صلاحیت كامران دانشجو را خیلی زود شناختند. احمدی نژادی ها زود فهمیدند بلند کردن اسم و گفتمان انقلاب بسیار مهمتر از عملکردهای تازه بنیاد احمدی نژاد است.

احمدی نژادی ها کسانی هستند که اصولگرایی و اصلاح طلبی را بازی بازیگران سیاسی می دانند و اعتقاد دارند وقتی رئیس جمهور هنوز وارد نهاد ریاست جمهوری نشده است، زبان افزایی ها و مشورت های عاقل اندر سفیه و انتقاد نسبت به عملکردها ناکرده یا از سر جهل است یا از سر حسادت و یا از سر حماقت. احمدی نژادی ها زود ائتلاف «نه احمدی نژاد» را مساوی ائتلاف قاعدین و فتنه گران شناخته بودند. احمدی نژادی ها خوب فهمیدند عالمان بی عمل کارشناس نیستند وقتی حتی به طلای بودن احمدی نژاد هم اعتراف نمی کنند. احمدی نژادی ها خیلی زود ترسوهای مدعی انقلابی گری را شناختند که بی عرضگی خود را در پشت انتقاد نسبت به احمدی نژادی بودن پنهان می کردند و سخنرانی احمدی نژاد در میدان ولی عصر را معادل خیانت های باندهاشمی و موسوی قرار می دهند.


 احمدی نژادی ها زود فهمیدند دفاع از خط انقلاب یعنی تحمل تهمت ها و افتراها و هتک ها و همزمان صبر بر اشتباهات و خطاهای خودی ها. احمدی نژادی ها زود فهمیدند احمدی نژادی بودن یعنی صبر بر عوض شدن بچه گانه متکی در سنگال، یک بهانه است تا سیاست خارجی مکتبی خمینی را هتک کنند. احمدی نژادی ها زود فهمیدند باید تغییرات مدیریتی مبتنی بر ملاک مشایی چی بودن را تلخ نوشید و صرفاً روترش کرد، تا اصل عدم امنیت مدیران کم کار و پرمدعا فراموش نشود. احمدی نژادی ها از قبل می دانستند وقتی با سخنان هر کس صفا کنند یعنی گل به خودی زده است، لذا حتی شعار الله اکبر پشت بام ها که هیچ سینه زدن و دعای کمیل و زیارت عاشورا برگزار کردن هم آنها را به اشتباه نمی اندازد.


 بحمدالله فتنه هشتاد و هشت ثابت کرد که احمدی نژادی ها اشتباه نکرده بودند که برخی نمایندگان مجلس و جماعت اصولگراسُرا را حلوا حلوا نکرده  و اتفاقاً در وقت مقتضی آنها را از حیز انتفاع خارج کرده بودند. احمدی نژادی ها کسانی بودند که برخی اصولگرایان فرصت طلب را که از برکت خدمات مخلصانه شهرداری به مجلس راه یافته بودند ولی مدعی سروری و آقایی بودند، زود شناختند. احمدی نژادی ها کسانی بودند که موج انقلابی گری و اسلام خواهی در کشور را ناشی از ایمان احمدی نژاد به مولفه های مطروحه از جانب آقا می دانستند.


اتفاقا احمدی نژادی ها خوب یادشان بود که در دوره خاتمی وضعیت برخی علما نسبت به خیانت ها و جنایت های مبرهن دوم خرداد نسبت به اسلام چگونه بود. همان هایی که در فتنه هم بار سکوت و یا اظهارنظرهای بی خاصیت شان در روشن کردن حق و باطل سند حقانیت، معرفت احمدی نژادی ها شد.  احمدی نژادی ها کسانی بودند که از ابتدا فهمیدند برخی اشتباهاتی که ناخواسته در کشور رخ می دهد، در قبال چارمیخ کردن گفتمان انقلاب اسلامی در کشور قابل مقایسه نیست.

احمدی نژادی ها بابصیرت هایی بودند که خوب فهمیدند وقتی حزب اعتمادملی با شعار بازگشت به اندیشه های امام می آید و میرحسین موسوی نخست وزیر امام می خواهد وارد رقابت با خط امام ناب شود یعنی حزب الله با مباشرت احمدی نژاد و با هدایت مقام معظم رهبری مسیر حرکت انقلاب را به مسیر اصلی بازگردانده است.

« به نظر من اشتباه اینها کمتر از احمدی‌نژادی‌های واقعی نیست. چرا که به جای آسیب شناسی و تاکید بر محاسن و انتقاد از اشتباهات و اصلاح اشتباهات، صورت مساله را پاک می‌کنند. منظورم این نیست که مساله فرعی را اصلی کنند، منظورم این است که لااقل خودشان و دیگران را فریب ندهند!» +


 آقای آهستان! خودگویی و خود خندی خود مرد هنرمندی! همان طور که قبلا اشتباه کرده اید الان هم اشتباه می کنید. احمدی نژادی ها هیچ وقت به احمدی نژاد چک سفید امضا ندادند. احمدی نژادی ها هیچ وقت احمدی نژاد را بدون آقا تصور نکردند. احمدی نژادی ها از اول شعار عبور از احمدی نژاد را سر می دادند.+ احمدی نژادی ها کسانی هستند که تا حاکمیت کامل ولی عصر (عج) را به چشم نبینند به هیچ کس و به هیچ چیز راضی نمی شوند. احمدی نژادی ها از اول هم برای عبور از احمدی نژاد شعار می دادند.


بله برادر حسینی! متاسفانه شیطان هرکس را از آن چه درست است و درست می پندارد فریب می دهد. احمدی نژاد فقط نظرات مقام معظم رهبری را در اولویت اجرا می داند ولی این نباید باعث بی حرمتی نسبت به علما بشود. احمدی نژاد رئیس جمهور هفتاد میلیون آدم است و باید همه طیف ها را به اسلام دعوت کند ولی نباید در این دعوت نسبت به دوستان بی اعتنا و کم لطف باشد. احمدی نژاد باید برای ایجاد مقدمات ظهور دست به کار شود ولی نباید جهش کند و بخواهد سرعتش را از سرعت مدیر کشور و انقلاب بیشتر بکند.


احمدی نژادی بودن ممکن است حتی با وجود شخصیت غیرقابل تحملی مانند مشایی احمدی نژادی است تا مادامی که نوکری مردم یک ارزش است. احمدی نژادی بودن ممکن است حتی اگر احمدی نژاد خودش را آینه مشایی بداند ولی در کرسی سازمان ملل، آمریکا و اسرائیل را به محاکمه بکشد. احمدی نژادی بودن هنوز هم ممکن است حتی اگر رحیمی و بقایی اطراف احمدی نژاد باشند ولی مدعیان [... به علت توهین حذف شد...] ولایت مداری چون لاریجانی و توکلی و باهنر را به قدرت راه ندهد.


احمدی نژادی ها از اول اصلی و فرعی کرده اند و می کنند. احمدی نژادی ها برای آنکه از احمدی نژاد عبور کنند و آن را به یک احمدی نژادی تر بدهند و از دست امثال مشایی و لاریجانی و هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان آمریکایی و اسرائیلی در امان بماند مانند شما توبه نامه نمی نویسند به حقانیت راه خویش تردید نمی کنند. احمدی نژادی ها کسی را فریب نمی دهند، اگر از یک امر غیر مهم در دولت انتقاد نمی کنند اما آن را تطهیر هم نمی کنند. احمدی نژادی ها دوستی مردم با اسرائیل را یک حماقت می دانستند ولی دوستی با دشمنانِ دشمن اسرائیل را نیز ننگ می دانند.


برادر آهستان، احمدی نژادی بودن یک راه است یک زیست است یک مکتب است. تمام مقصد ما مکتب ماست.

احمدی نژاد ممکن است دیگر احمدی نژادی نباشد ولی شما در مسیری که به درستی انتخاب کرده اید شک نکنید!
 
 برادر آهستان! احمدي نژادي بمان!

 

 

جهاد اقتصادي رسانه اي 2

مشاهدات نوروزي1: وقتي نزديك عيد مي شد، كشيك كشيدن بچه ها براي پيداكردن محل اختفاي تخمه و آجيل شروع مي شد. مادرها بايد مواظب مي بودند تا عيد آجيل ها تا پيش مهمان دوام بياورد، موونه خريد دوباره نبود تو مهماني هم، گزينش و ربايش پسته و بادام از ميان آجيل ها، دور از شش چشم پدر و ميزبان و ساير رقبا كار سختي بود. امسال براي اولين بار شاهد حضور بادام هندي در سفره هاي مهماني عيد بودم. فراواني كه از حد گذشته بود

جهاد اقتصادي رسانه اي 1

فقر يك چيز است احساس فقر چيز ديگري است. پيشرفت اقتصادي يك مقوله، درك و فهم پيشرفت اقتصادي چيز ديگري است. يك بخش ضروري جهاد اقتصادي، جهاد رسانه اي براي پراكندن احساس مطلوب نسبت به نقاط مثبت اوضاع اقتصادي مملكت است: سال 78 كه آمديم دانشگاه پاركينگ خالي از ماشين بود، اصلا ميدان نرمش صبحگاهي بود. ده سال بعد بايد تمهيدي بيانديشند كه ماشين اساتيد، كارمندان و دانشجويان كجا پارك شوند!

ضرب دست حزب الله سنگین است، حاتمی کیا را نزنید!

وقتی میرحسین موسوی در مناظره با احمدی نژاد با غیض نام رجانیوز را می برد و از یکی دوستان رجانیوزی که در صدا و سیما هستند نام برد و احتمالا منظورش وحید یامین پور بود!

وقتی حسن روزی طلب در وبلاگش یک مطلب علیه افروغ نوشت و تعداد کلماتش را که در نقد دولت افاضه کرد بود ردیف کرد، عصبانیت نماینده تهران در مجلس نسبت به یک مطلب وبلاگی دیدنی بود.

وقتی حسین قدیانی یک مطلب علیه دستگاه قوه قضاییه می نویسد و تمامی ارکان قوه قضائیه و رسانه های وابسته به طیف هاشمی و قالیباف و لاریجانی که گرد و خاکی به پا کردند. قطعا نباید از فرصت طلبی سیاست بازان صرف نظر کرد ولی این بخشی از ماجراست، ولی این همه ناراحتی و ارزش بخشی به یک مطلب وبلاگ باید ظرفیت بزرگ شدن را نیز داشته باشد. 

وقتی خانم رجبی بی مهابا حمایت خود را از احمدی نژاد اعلام می کرد، با عنوان همسر سخنگوی دولت و امثال آن، سخنانش را بازتاب می دادند و به انواع و اقسام تهمت ها و نیش ها می نواختند، هر چند رک گویی خانم رجبی و زبان زنانه مطالب، فرصت سوء استفاده را به مریض دلان و به غلط افتادن ساده دلان را می داد، ولی ضربآهنگ حمایتی نوشته ها و عمق ایمان در انتقاد نسبت به زیاده گویان موجب نفرت و بغض عمده مخالفان می شد.

تجمع کوچکی که سی و یک خرداد هشتاد و نه جلوی مجلس شورای اسلامی برگزار شد، آنقدرها هم بزرگ نبود که سیاست مدار کهنه کار و دبیرسابق شورای عالی امنیت ملی را به غلط کردم و عز و جز کردن و نک و نال بیندازد ولی مسئله چیز دیگری است، ضرب دست حزب الله سنگین است. 

وقتی حسن روزی طلب یک وبلاگ نویس یک مطلب در نقد پیام فضلی نژاد می نویسد، چه جور صدای کیهان در می آید.

وقتی 400 دانشجو سفارت ابرقدرت جهان را اشغال می کنند، باید کتاب « همه چیز فرو می ریزد، گری سیک» را بخوانید تا بفهمید چه ولوله در عالی ترین سطوح امنیتی آمریکا افتاده است و چگونه در مقابل این اقدام به ناچاری و ناگزیری افتاده اند و هر طرحی که می ریزند به سنگ می خورد.

قطعا وقتی مقام عظمای ولایت، نور دیده ما، خامنه ای حکیم از وبلاگ نویسان می خواهد، اخلاق را در نوشته هایشان رعایت کنند و نسبت بدان تشر می زنند و پای عقل سیاسی را وسط می کشند ، ناگفته پیداست که اثر این مطالب آن چنان زیاد است که زبان شکوه و شکایت، هتک شدگان را پیش آقا دراز می کند. این پناه بردن به حمایت مقام معظم رهبری هر چند ناشی از عجله و خروج از خط عدالت و تقوا توسط برخی وبلاگ نویسان حزب الله است ولی اگر این سخنان درد نداشت، نمی توانست ارزش شکایت هم پیدا کند.

پیرو مطلبی که آهستان درباره ناله های حاتمی کیا نوشته، به نظر می آید، نواختن شیپور از سرگشادش این است که یک نفر زبانش و دوربینش را بی محابا به چرخش درآورد بعد انتظار داشته باشیم صدها نفر وبلاگ ها و زبان های خود را نگه دارند و انتقادی نکنند. این عجیب شیبه قصه برادر حاتمی طایی است و الخ.

آن چه که باید مجموعه حزب الله در نظر بگیرد، اهلیت و شأنیت و شایستگی تعبد و تمسک به تقوا در سطح متعالی آن است. هرچند حاتمی کیاها کم لطفی کرده اند و یا حتی بیشتر ولی قطعا صبر و تحمل حزب الله، در برابر ناروایی هایی اینچنین بیشتر باشد.

چنین صبری باعث می شود برای کسانی که به اشتباه افتاده اند فرصت برگشت باشد، و برای کسانی که رفتنی هستند حجت تمام شود و بهانه ای از بداخلاقی ها و غیره نداشته باشند. هر چند خودشان مقصر اصلی هستند.

ضرب دست امت حزب الله سنگین است، هر جایی از آن استفاده نکنیم. 

وقتی روز نخست سال در مشهد مقدس نزد مقام معظم رهبری شعار مرگ بر منافق سر داده شد، حضرت آقا فرمودند، منافق واقعی آمریکاست!

تحمل کنید که خدا با صابران است،بغض و کینه ی انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید.با خشم و غضب بر دشمنانتان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست. امام خمینی (ره)



آقای هاشمی تو هم دلت حبس خانگی می خواهد، بسم الله!

خدا همه رفتگان از اسلام را بیامرزد. ولی این چه ربطی به میرحسین موسوی، یزید زمانه دارد. او که از اهل اسلام نیست. بحمدالله همه متوجه هستیم که آنانی که بر ولی جامعه دینی قیام کنند اهل اسلام نیستند و بلکه از کفار نیز بدتر و پلیدترند. این چند کلمه فقط برای دفع مگس صفتی برخی اذهان است که تصور بکنند، پیام تسلیت دادن به بازماندگان یک مرحوم از اهل اسلام که اشکال ندارد.

هاشمی رفسنجانی حال که نظام اسلامی امر به تبعید و انزوای مطلق، یکی خائنین بزرگ به اسلام میرحسین موسوی داده است، پیغام می دهد که ما هنوز از تو حمایت می کنیم و هنوز هم شما را از خادمین به اسلام می دانیم.

حقا و انصافا نظام اسلامی و امت حزب الله چقدر باید نجابت به خرج بدهند که بعد از آن همه زخم و نیشی که هاشمی رفسنجانی به امام و انقلاب زد، هنوز هم حداقل حق حیاتی برای او قائل هستند. به خدا قسم جز به لطف این تشرهای مقام معظم رهبری است که زنده هستید. الان هم حکم اعدام برای شما صادر نمی کنیم ولی خوب بدانید که بزرگتر از شما منتظری مقبور، نیز بر سر همین حمایت ها به گوشه حبس خانگی فرو رفت. منتظری فقیه عالیقدر در بهترین حالت اجتهاد غلط خود را بر اجتهاد و تشخیص امام خمینی ارجحیت داد، تا آخر زیر جنازه اش هم علیه اسلام شعار سر داده شود. تو نیز بر همان منوال در خوش بینانه ترین حالت که اشتباه غیرعمد کرده باشی، منتظر باش تا بهایی ها و صهیونیست پرست ها زیر جنازه ات حاضر شوند، مگر توبه کنی و الخ.

عجیب است که باید به این سرعت بعد موضع گیری های دیرهنگام و پشمکی شما پس 25 بهمن 89 خداوند لطف و عنایتش را دوباره شامل حال ملت بکند تا رگه های بغض و نفرت شما نسبت به حرکت کنونی جمهوری اسلامی بیرون بریزد. این بار به اسم تسلیت به مناسبت فوت مرحوم میراسماعیل موسوی. چقدر خوشحالیم که تنش همچنان باقی است، نه اینکه التهاب و ناآرامی در مملکت امر مطلوبی است. بلکه اثبات کینه های شتری نسبت به حرکت اصیل انقلاب که ممکن است طی رونمایه های لطیف و ظریف مدتی پنهان بماند، به مدد لطف خداوند رونمایی می شود. بلکه خوشحالیم آنانی که از دو دندان زدن شما نسبت به فتنه، عروسی گرفته بودند و بزدلی و بی عرضگی شان را در محکومیت تو و امثال تو، چندروزی پنهان کردند؛ دوباره به چه کنم چه کنم می افتند و مجبورند در برابر خیانت جدید شما موضعی داشته باشند.

«به خصوص مهندس میرحسین موسوی»، اگر جنایات موسوی یکی بود و آن خداجو خواندن اشقیای روز عاشورای هشتاد و هشت تهران بود، همین بس بود که خودش و همه همفکرانش از اسرائیلی ها پست و پلیدتر شوند، که شده اند. این شعار نیست چرا که ایشان با حمایت امثال تو و سکوت بزدل هایی چون برخی نمایندگان مجلس دل اسرائیلی های بچه کش را خوشحال کرد. جهت اطلاع امسال در نطق عمومی شورای حقوق بشر باز هم نماینده اسرائیل -مثل شما- حمایت خود را از خائنین به جهان اسلام ابراز داشت.

جناب آقای هاشمی رفسنجانی تسلیت گفتن به خانواده های داغ دیده کاری بس شریف و انسانی است. اما چنین کاری از سوی شما که شخصیتی فوق سیاسی دارید و با اشاره مشخص به دروغگوی بزرگی که چهره وجیه و آبروی جمهوری اسلامی را در سی سالگی اش هدف قرار داد، چیزی جز حمایت مجدد و مکرر از تمامی خبائث و جنایات این فرد نیست. چه رسد به اینکه نسبت به خدمات اسبوق جناب مهندس نسبت به وطن اظهار تقدیر و تحسین گردد. شدت نفرت و عصبانیت نسبت به این قدررشناسی رذیلانه شما، قلم و زبان قادر به بیان عمق چندرنگی سیاسی شما نیست.

بلاشک ناخدای مملکت ما، حضرت آقاست و حکم آن است که او فرماید. باقی همه طفیلی حضرت ایشان. اما بدین نوشته نه به شما، به کسانی که ممکن است در دلشان جرأتی پیدا کنند هشداری است، تا بدانند، امت حزب الله کینه و نفرت خود را از سران فتنه و هواداران فتنه و سکوت کنندگان فتنه از خاطر نبرده و نمی برد.

آقای هاشمی رفسنجانی شما هم اگر دلت حبس خانگی می خواهد بسم الله!


مرتبط:

از اثرات سال همت مضاعف و كار مضاعف

هنوز هم از احمدي نژاد حمايت مي كنيم و زبان مدعيان پرگو و كم كار را كوتاه مي كنيم؛ تا شكر نعمت محاسن احمدي نژاد را به جا آورده و بدين وسيله خدا يكي بهتر از او به ما بدهد

در ستایش اقتدار 2: هر کس در انجام امر مولا سستی کند،خانه اش را باید به آتش کشید!


ما راه امام علی و امام حسن مجتبی علیهما السلام را نمی رویم!

امام خمینی رحمه الله علیه


ماهیت ساده آن چه که سال گذشته در برخی نقاط تهران رخ داد، چیزی نبود جز حضور غیرقانونی عده ای فریب خورده و یا معاند جمهوری اسلامی با شعار و مطالبه تقلب در خیابان.

غیر قانونی از آن باب که تجمع و تظاهرات نیاز به مجوز قانونی از وزارت کشور دارد، حال اگر عده ای وزارت کشور را قبول ندارند ولی کلیت نظام را قبول دارند، مجبورند تحمل کنند تا طی فرایندهای قانونی ، کارگزاران وقت را تغییر دهند. لذا حضور در خیابان بدون مجوز قانونی، معنی مخالفت با کلیت قانون و کلیت نظام سیاسی را می دهد. البته چنین استدلالی برای همه کشورهایی که صاحب حداقل قانون هستند، صادق است.

پیش از این دو کاندیدای شکست خورده، بدون اینکه هیچ گونه مدرکی ارائه کنند، مدعی وقوع تقلب بزرگ در انتخابات می شوند. راهکار قانونی رسیدگی به شکایات انتخاباتی، در قانون تعبیه شده است. هر کس نظام سیاسی وقت را قبول دارد، از مسیر قانونی عمل می کند و الا وقتی از مردم می خواهد تا با ماندن در خیابان ها برای احقاق حقوق خود پایداری کند، اول حمله را به قانون انجام داده است.

اما بخش دیگر ماجرا حضور نیروهای انتظامی و بسیجی برای مقابله با معضل رخ داده بوده است. بعضی از مومنین و معاندین حضور بسیج و نیروهای سازماندهی نشده مذهبی را در خیابان ها به دفاع آنها از ولایت فقیه مستند می کنند. هر چند این مسئله خالی از وجه نیست ولی مبتنی بر مقدمه بالا باید مدعیان توضیح دهند که ولی فقیه وقت از کدام حکم ولایی استفاده کرده است که عده ای از هوادارانش به دفاع از آن برخاسته اند.

یک کاندیدا رای نیاورده، هوادارانش عصبانی هستند، غیرقانونی مدعی تقلب شده و وارد خیابان شده و سد قانون را در مقابل ناامنی برای تمامی جامعه شکسته اند. در اینجا بسیج و حزب الله و نیروی انتظامی از چه چیزی دفاع کرده است، برای چه عنوان و در محافظت از چه چیزی کتک زده، شلیک کرده و کتک خورده و تیرخورده است؟ قانون

بسیج و حزب الله هنوز از ولایت فقیه دفاع نکرده است! آن چه که تاکنون از اقتدار و جدیت از جوانان انقلابی ایران دیده شده است، محافظت از حداقل های قانونی است. این نکته ظریف آن جا اهمیت ویژه ای پیدا می کند که ولی فقیه زمان با امر اکید بر قانون دفاع از ولایت را ممنوع می کند. رهبری در دیدارهای مختلف جوان ها را به خویشتن داری و بسنده کردن به حد و حدود قانون دعوت می کند. آن ها به رعایت حدّ افراد و نه حقّ افراد هدایت می کند.

آن چه که به عنوان خواص بی بصیرت مطرح می شود، نیز از نوعی زیاده گویی و حفظ شأن برای برخی نخبگان برخوردار است، این خواصی که عرضه و یا عقل فهم مسئله ای بدین سادگی را ندارند، بی بصیرت نیستند، بلکه برخوردار از نوعی کم اطلاعی و کم سوادی مطلق نسبت به اهمیت پایبندی به قانون برخوردارند. این خواص نه اینکه حمایت اسرائیل و آمریکا را از جریان قانون شکن نمی دیدند بلکه قانون شکنی این افراد را نمی دیدند و یا به اهمیت فوق العاده عمیق خطر قانون شکنی واقف نبودند که این هم از کوتاهی فکر و فهم آنهاست.

بسیج و حزب الله اگر بخواهد روزی از ولایت دفاع کند، نخبگانی را که فهم شان و عقل شان با ولی زمان یکی نیست هدم و هتک می کند نه عده ای قانون شکن را تکلیف شان کاملا واضح و معلوم است. مقابله با قانون شکن حتی در حکومت های جور یک مسئله طبیعی و بدیهی است. رئیس مجلسی که این شجاعت و یا فهم را ندارد تا از قانون و حرمت قانون دفاع کند، در روزی که دفاع از ولایت مسئله باشد باید حساب خود را داشته باشد. علمایی که درک درستی از خطر شکسته شدن حرمت قانون و وارد کردن مردم به خیابان ندارند، روزی که دفاع از ولایت که به مسئله شکل حداکثری به خود می گیرد، چه خواهند دید و چه خواهند شنید. لذا این گونه افراد باید هوشیار باشند که امت انقلابی ایران هنوز در دفاع از ولایت اقدامی نکرده است، اگر بخواهد اقدام کنند کسانی که در تایید ولی فقیه تردید می کنند را رسوا و نابود خواهد ساخت. حتی کسانی را که بخواهند با سکوت خود زمینه تردید را فراهم کنند را نیز در صف دشمان خونی خود قرار می دهد. البته برخی رشحات از این اقتدار در سال گذشته دیده شد ولی تکمیل نشد.

برخی آن قدر به دیدن امام و ولی مظلوم عادت کرده اند ، به ندیدن اقتدار و استقامت بر حق از سوی جمع حزب الله خو گرفته اند لذا وقتی با آن مواجه می شوند، تعجب کرده و بلکه انکار می کنند. حزب الله و ولایت مظلوم هست ولی منظلم نیست. برخی آنقدر توهم برشان داشته است که با نقل روایات مظلومیت اهل بیت اهل حق را به کوتاه آمدن در برابر باطل دعوت می کنند و مظلومیت را مسیر ناگزیر جبهه اسلام می شمرند. اما متاسفانه باید بدانها گفت، عقل حزب الله در این سی سال ذیل هدایت ولات فقیه عالم و عادلش رشد کرده است و بدین نقطه رسیده است که هر شخصی، چیزی، سخنی و فرایندی که منجر به مظلومیت اهل بیت شد سند قتل امام حسین علیه السلام و دیگر اولیا خداست لذا تا جایی که جان دارد اجازه نخواهد داد، بسترهای مظلومیت را شکل بگیرد.

بنابر فرمایش امام خمینی رحمه الله علیه(نقل به مضمون): آن حکمیت تحمیلی که بر امام علی رفت و آن صلح تحمیلی که بر امام حسن مجتبی رفت، ما را بر این می دارد که راه آن دو بزرگوار را نرویم.

امام خمینی و حضرت آقا، مظلوم هستند اما این مظلومیت را تا مرز بقای حداقل ها در حوزه های مختلف مثل رابطه با آمریکا، جانشینی ولی فقیه، ثروت اندوزی مسئولین و قانون انتخابات تحمل می کنند. اما مومنین به امام خمینی و مقام معظم رهبری باید فضایی را ایجاد کنند که حق و امام حق ، برای اقامه تمام حق اقتدار به خرج بدهد.

دشمنان و غافلان نیز باید خوب بدانند، آن چه تا کنون از اقتدار کلامی و یدی حزب الله دیده اند دفاع از قانون بوده است باشند، اگر باور ندارند باشند تا ببینند.

این مظلومیت نباید دیگر تکرار شود: خانه سستی کنندگان را به آتش می کشیم

امام علی(ع)درصدد نوشتن نامه ای برای معاویه جهت تسلیم و بیعت او با حضرت بود. جریر با توجه به دوستی دیرینه ای که با معاویه داشت داوطلب شد تا پیک بوده و نامه حضرت را در شام به معاویه برساند تا شاید بدینوسیله بهتر بتواند معاویه را رام کند. مالک اشتر از آغاز با این گزینش مخالف بود و معتقد بود که او هوادار معاویه است و سرانجام به او ملحق خواهد شد.[ حضرت علی علیه السلام به جریر دستور می دهد که اگر معاویه پاسخی نداد برگرد و منتظر پاسخ نشو]

ولی امام(ع) به این مخالفت اعتنا نکرد و جریر را برای مسئولیت فوق برگزید. او به شام رفت ولی شیطنتهای معاویه سبب شد دفع الوقت شده و بعد از 4 ماه جریر دست خالی و بدون بدست آوردن ذره ای موفقیت به کوفه برگردد. در این مدت طلائی ترین فرصت برای تسلیم معاویه از دست رفت و سبب شد که معاویه در این مدت عده وعده برای درگیری با امام علی(ع)بیابد. از این رو این سرانجام نافرجام مالک اشتر را به شدت خشمگین ساخت ابتدا خطاب به مولاگفت:

«الیس قد نهیتک یا امیرالمؤمنین ان تبعث جریرا و اخبرتک بعداوته و غشه » .

ای امیرمومنان آیا من نگفتم که جریر برای این مسئولیت مناسب نیست و گفتم که او دشمن و خائن است؟

آنگاه رو به جریر کرده گفت: برادر بجلی! عثمان دینت را باحکومت همدان خریداری کرده و تو شایسته زنده ماندن نیستی! توخود را نامزد این ماموریت نمودی تا به عثمانیان خدمت کنی! واینک که وقت حرکت را تلف کرده ای نزد ما بازگشته عده و عده شان را به رخ ما می کشی تا ما را مرعوب کنی بی تردید تو هم از آنهاهستی و تمام تلاشت برای آنهاست. اگر امام سخن مرا می پذیرفت به حضرت پیشنهاد می کردم تو و امثال تو را به زندان انداخته تاحقایق روشن شده و ستمگران نابود گردند.

«جریر» در پی این تهدید از کوفه گریخت و در شهر قرقیسیا درمیان قبیله خو «نسر» سکونت گزید لذا در جنگ صفین از این قبیله فقط 19 نفر شرکت کردند در حالی که از عشیره دیگر بجیله 700 نفر حاضر شده بودند. امام علی(ع)در پی این فرار خفت باردستور داد خانه اش را در کوفه ویران و به نقلی به آتش کشیدند. +


مرتبط:

آخرين همت مضاعف و كار مضاعف

با توجه به نظر كارشناسي آيت الله العظمي خامنه اي در قبال عملكرد دولت طي سال همت مضاعف و كار مضاعف، منتقدان غير منصف دولت و هواداران بزدل اسلام و انقلاب، همگي با همت مضاعف خجالت بكشند و با كار مضاعف اندازه زبان و دهان خود را به تناسب تنظيم كنند