آخوند باید ناموس پرست باشد

تاریخ نشان می دهد، هیچ قشری به اندازه روحانیت نسبت به نوامیس فردی و جامعه مسلمین حساس نبوده است. نوامیس روزی زنان گرجی در سفارت روس بوده اند تا میرزا مسیح مجتهدی، روابط تحمیلی ابرقدرت شمالی را به هیچ انگارد و مردم را برای کوتاه کردن دست اجنبی از زنان مسلمان بشوراند.

روزی خرید و فروش تنباکو بوده است و فتوای تحریم میرزای شیرازی و الخ

روزی نخریدن پارچه(کفن)، قند و امتعه خارجی از سوی آیت الله آقای نجفی اصفهانی مرز خروج از اسلام معرفی می شود.

روزی آیت الله آخوند خراسانی و سیدعبدالله مازندارانی می نویسند: ان‌شاء‌الله تعالي عموم آقايان علما و امراء و تجار محترم و طبقات غيرتمند اسلام تمام اين مفاسد را نصب‏العين خود فرموده، به همان فطرت پاك ايماني و به شرافت طبع اسلام‌پرستي از اين امتعه خبيثه و فصول عيش كه موجب ذهاب دين مبين و استيلاي كفر بر ممالك اسلاميه است، به‌كلي اغماض، در فوز به فيض اين جهاد اقتصادي كه به منزله جهد و شهادت در ركاب امام زمان ارواحنا فداه است، مسارعت و بر همديگر مسابقت خواهند فرمود.(+)

شهید علی خلیلی هم در ادامه همین آخوندهاست وقتی از او سوال می کنند که نام کار خود را چه می گذارید؟ امر به معروف؟ می گوید: اسم این کارم را دفاع از ناموس می گذارم. (+)

این روزها شاهد تصویرسازی معوجی از روحانیت هستیم که صحبت از غیرت و استقامت در برابر دشمن را بی فایده و مهمل می داند.

آقایان کنار هم جمع شده اند که برای دولت مانیفست بتراشند که «ناسیونالیسم عظمت طلب» مهمل است. گویی ایران، امپراتوری فرانس، پروس و بریتانیا است که ولع کشورگشایی و استعمارگری دارد، که حالا رئیس جمهور از چنین امری منصرف هستند.

اینجا ایران است، خانه اسلام. پرچم عزّت اسلام در این کشور برافراشته شده است و هیچ کس حق ندارد در پرچمداری ایران سرافراز اختلال ایجاد کند، در هر لباسی که می خواهد باشد.

اسلام هم ناموس این کشور است هم حافظ ناموس کشور. لازم باشد شاهرگمان را هم می دهیم.

 

 

آقای سعید قاسمی مردم دزفولی خیلی غیرتی هستند!

بسم الله

دزفولی ها کم ادعا هستند و پرکار... این عادت بسیاری از مردمان ایران است.

بسیار هم، غیرتی هستند.

وبلاگ «الف دزفول» یکی از مظاهر این خصلت است.

علی موجودی نویسنده وبلاگ با پرچم ثبت و نشر حماسه رزمندگان و مردم دزفول وارد کارزار فضای مجازی شده و توانسته با مدد روح مطهر شهدا و همراهی مخاطبانش قله های دست نایافتنی را فتح کند. تجربه «الف-دزفول» می گوید، با کمترین امکانات ولی با تعصب می توان در جهت نشر معارف دفاع مقدس شهر حماسه ها گام های مؤثری برداشت.

«الف-دزفول» چند حرف اصلی دارد، یکی اینکه:  آهای رزمندگان قدیمی، فکری به حال تاریخ نانوشته حماسه آفرینان شیرمردان و شیرزنان دزفولی کنید.

دوم اینکه آهای دستگاه های فرهنگی کم کار و پرادعای فرهنگی کشور و شهر چرا برای ثبت و نشر میراث گرانبهای شهدا و ایثارگران و مردم شهرستان های کشور خود را به خواب زده اید.

یکی از حماسه های کمتر شنیده شده مردم دزفول
آقای سعید قاسمی می گوید: مردم دزفول وقتی عقب نشینی نظامیان را به صورت برهنه و بدون سلاح می بینند، مانع فرار آنها می شوند و غیرتی شده می گویند در صورتی آنها را می پوشانند که سلاح جامانده شان را به مردم بدهند تا آنها مقاومت بکنند.

شاید برخی در باب حضور نیروهای مردمی دزفول از پاوه سال 58 تا خطوط مقدم عملیات فتح المبین و سرکوب مجاهدین خلق در شهرهای مختلف استان خوزستان به توسط مردم عادی و جوانان انقلابی شهر مطالبی را شنیده باشد.

اما این بار صحنه تاریخی جدیدی از حماسه مردم دزفول در میان است.

کسی برایمان نگفته بود که بعد از هشت سال جنگ و تخریب، آنها از پذیرش قطع نامه جشن نگرفتند .

بلکه در برابر کسانی که از برابر دشمن گریخته اند غیرتی شده اند و آنها را به خاطر ترک سنگرشان تحقیر و ملامت کرده اند.

حاج سعید قاسمی یکی از رزمندگان دلاور هشت سال دفاع مقدس و یکی از چهره های شاخص نشر معارف اسلامی و انقلابی امام خمینی در سخنرانی هایی که در باب قطع نامه 598 داشته اند، پرده ای از حماسه مردم دزفول را به بنده نشان داد:

وقتی قطع نامه پذیرفته شد، عراق به فاصله یکی دو روز دوباره به مرزهای غربی ایران حمله کرد. کسانی که خطوط تماس با عراق را تحویل گرفته بودند، چنان از معرکه گریختند که فرصت پوشیدن لباس های رسمی و برداشتن سلاح خود را نداشتند... زمانی که اینها با آن وضع نزار به شهرهای مقدم جنگ «دزفول و اندیمشک» رسیدند مردم جلوی آنها را گرفته و اجازه عبورشان را نمی دادند و آنها را به دلیل جانهادن سلاح هایشان سرزنش می کردند و خواستار تحویل سلاحشان به مردم بودند تا به آنها لباسی برای برگشتن به شهرشان بدهند...

آقای موجودی نویسنده وبلاگ «الف_دزفول» به کلیپی از سخنرانی حاج سعید قاسمی مربوط به مراسم عاشورای حسینی -امسال یا سال گذشته در فکه- برخورده که این خاطره به صورت نیم خورده و موجز  مرور می شود؛ ولی حاج علی آقا برداشت دیگری کرده است. یعنی دقیقا برعکس برداشت کرده، که، مردم دزفول متهم به بزدلی شده اند و تاریخ شان تحریف شده است. (+)

این علی موجودی دزفولی غیرتی است. همین قدر ابهام در سخنان شما را هم نتوانسته تحمل کند و به سرعت دست به قلم برده است. البته این وسط رسانه هایی که جزو مهمترین دغدغه شان برگزاری کنسرت موسیقی و دعوت از دلقک ها و اجرای جنگ شادی در  شهرستان است، پرچم دفاع از میراث حماسی مردم دزفول برداشته اند و دنیای وایبر و واتس آپ عجول هم به کمک آمده اند و این خبط و سهو را یک کلاغ چهل کلاغ می کنند.

کامنت بنده در وبلاگ الف دزفول: تعصب حضرتعالی نسبت به حماسه های مردم دزفول ستودنی است. نارضایتی شما نسبت به ثبت یک سویه شهرهای بزرگ و کم کاری دستگاه های فرهنگی و رزمندگان دفاع مقدس در ثبت حماسه مردم دزفول ستودنی است. اما عجله بعضی وقت ها باعث خوشحالی کسانی شده که نسبتش با دفاع مقدس روشن است.

در رثای خاموشی یک حرکت بالنده  و خودجوش فرهنگی در دزفول

نامه ای خطاب به حجت الاسلام ابوالقاسمی و فعالان فرهنگی و اجتماعی شهرستان دزفول 

در صورت موافقت نام خود را در کامنت ها وارد کنید

باسمه تعالی


سلام بر حماسه سازان همیشه‌ جاوید روحانیت که رساله علمیه و عملیه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشته‌اند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه ناس از شمع حیاتشان گوهر شب‌چراغ ساخته‌اند. افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بریدند و عقال تمنیات دنیا را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبک‌بالان به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سروده‌اند. سلام بر آنان که تا کشف حقیقت تفقه به پیش تاختند و برای قوم و ملت خود منذران صادقی شدند که بند‌بند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره‌پاره پیکرشان گواهی کرده است و حقاً از روحانیت راستین اسلام و تشیع جز این انتظاری نمی‌رود که در دعوت به حق و راه خونین مبارزه مردم خود، اولین قربانی‌ها را بدهد و مهر ختام دفترش شهادت باشد. آنان که حلقه ذکر عارفان و دعای سحر مناجاتیان حوزه‌ها و روحانیت را درک کرده‌اند در خلسه حضورشان آرزویی جز شهادت ندیده‌اند و آنان از عطایای حضرت حق در میهمانی خلوص و تقرب جز عطیه شهادت نخواسته‌اند. البته همه مشتاقان و طالبان هم به مراد شهادت نرسیده‌اند.(بخشی ازپیام امام خطاب به روحانیون 3اسفند 1367)
تاریخ تشیع بعد از غیبت امام زمان(عج) قرن ها با مجاهدت روحانیون مردمی و انقلابی در برابر مرارت ها و مشکلات ظالمان وجائران ایستادگی کرده و بالیده است تا به برکت هدایت و قیادت خمینی کبیر، فقیه، عالم و مجاهد عظیم الشأن دوران ها توانست کاخ ستم را سرنگون کند. ملت ایران از میان دیگر مسلمانان مفتخر است تا در پیروی از علمای عامل و زاهد به بلوغ علمی و دینی ای برسد که سال ها در پشتیبانی از نظام مقدس جمهوری اسلامی فداکاری های مکرّر و متعددی را به انجام برساند.
اکثریت مطلق ناظران انقلاب اسلامی ملت ایران را مدیون شبکه عظیم روحانیتی می دانند که در شهرها و مساجد مختلف و دور و نزدیک کشور ایران پیام حضرت امام رحمة الله علیه را به گوش مردم رسانده و آنان را نسبت به وظایف ملی و دینی شان آگاه کرده اند. اگر نبود علمایی که در بلاد مختلف با چشم بستن بر مدارج رایج حوزه¬های علمیه وظیفه هدایت مردم را برعهده گرفتند و امام خمینی را خالصانه و بدون چشمداشت یاری کنند، قطعاً پیروزی و غلبه بر رژیم سلطنتی پهلویِ مورد حمایت آمریکا به سادگی ممکن نبود.
اما مردم عزیز و سرافراز شهرستان دزفول، در این میانه، جایگاه ویژه و استثنایی دارند. قرن ها حضور علما و روحانیت در شهر و بهره گرفتن همه اقشار از معارف پیامبر اعظم صلوات الله علیه و ائمه معصومین علیهم صلوات الله باعث شده است تا جوانان و مؤمنان انقلابی دزفولی در مقاطع مختلف قبل از انقلاب، بعد از انقلاب، دوران جنگ تحمیلی و پس از آن در سطح ملی و منطقه-ای نقش ویژه ای را ایفا کنند.
سال های اخیر نیز مردم شهر دزفول شاهد حضور مجاهدان دیگری از سلاله روحانیت در میان خود بوده اند که با مجاهدت و استقامت، وظیفه هدایت مردم و جوانان را بر دوش کشیده اند. جناب آقای حجت الاسلام عظیم ابوالقاسمی یکی از این طلاب و علمای انقلابی است که با با پشت سر نهادن رویه جاری طلاب و روحانیون در طی طریق فقهی و اخلاقی، حضور در بطن مردم و در کانون مقدس مساجد را انتخاب کرده و ردای کسوت اقامه جماعت و تثبیت و منبر و هیأت أخوی مرحوم خویش را انتخاب کرده اند.
اکنون مسجد شریف شهید توتونچی سال هاست جمعه شب ها شاهد حضور صدها عاشقی است که برای استماع معارف و معالم دین خود و توسل و توجه به ساحت مقدس امام زمان (عج) در آن مکان حاضر می¬شوند. اجتماعی که به تدریج موجب جوشش و رویش ده¬ها حرکت مشابه و غیر مشابه دینی و انقلابی در شهرستان دزفول شده است. این مهم میسر نشده است، جز با ایثارگری و مجاهدت، جناب آقای ابوالقاسمی دامت برکاته.
مداومت ایشان در موارد مختلفی چون، برپایی نمازجماعت همیشگی در سه وقت، حفظ و ارتقای هیأت هفتگی روضة العباس، احیای و ارتقای مراسمات مذهبی و معنوی، الگوبخشی در زمینه توسل به اهل بیت علیهم السلام، در سطح شهرستان، حل مشکلات اجتماعی و خانوادگی متعدد و گسترده، هدایت جوانان مشتاق و علاقه مند به طی مدارج علمی و اخلاقی، استقامت و مبارزه با بدعت ها و انحرافات دینی و مذهبی به عنوان الگویی پیش چشم طلاب و ائمه جماعات مساجد دزفول و استان قرار گرفته است. چه اینکه همه این خدمات و بیش از اینها، با تکیه بر محراب و امامت جماعت مسجد شکل گرفته است. جمع وجوه عرفانی، اخلاقی، فقهی،کلامی و سیاسی در شخصیت و حرکت فرهنگی-تبلیغی ایشان ویژگی برجسته و نادری است که کشور ما امروزه بدان احتیاج مبرمی دارد.
خبر خداحافظی ایشان از اقامه جماعت و منبر و هجرت از شهرستان دزفول برای بسیاری از دوستان ایشان و علاقه مندان و دلسوزان اسلام و انقلاب ناراحت کننده بوده است. این اتفاق قطعا ریشه ها و علل متعددی داشته که در نهایت ایشان را به عنوان یکی از روحانیان بصیر و تکلیف مدار شهر ما را به این تصمیم و اقدام واداشته است.
شهر دزفول علی رغم محاسن و مفارخ بسیاری زیاد که دارد، سالهاست گرفتار معضل «دفع کنندگی و تضییق بر بزرگان و دلسوزان خویش» است. ذکر اسامی اندیشمندان،مبلغان و مروجینی که به دلیل ناملایمات و گرفتاری های ناشی از ساختارهای سیاسی و فرهنگی شهر، جلای وطن کرده اند، مایه تکدّر و دلسردی بیشتر خواهد بود.
بر هیچ کس پوشیده نیست، رکون در برابر زمینه ها و بسترهایی که موجب چنین مصیبتی می شوند و پذیرش آن به عنوان مسئله-ای طبیعی و عادی ناشی از انفعال و مایه ملامت عقلا خواهد بود. لذا می بایست، تمام کسانی که در زمینه های فرهنگی-اجتماعی سیاسی و مدیریتی شهرستان دزفول و استان خوزستان در سطوح ملی و منطقه ای اشراف و نفوذ دارند، بذل توجه و مجاهده مقتضی را در این زمینه بنمایند.
وجود جلسات قرائت قرآن پرسابقه و پرخیر و برکت شهر، امام جمعه انقلابی و بصیر شهرستان، هیأآت متعدد توسل به اهل بیت که توسط جوانان و پیشکسوتان شهر اداره می شود، گروه های فرهنگی وابسته به نهادهای انقلابی و گروه های خودجوش فرهنگی و ده ها نقطه امیدبخش و دلگرم کننده در شهرستان وجود دارد که همگی آنها برای اعتلای معارف اسلامی- انقلابی امام خمینی و مقام معظم رهبری شبانه روز در حال تلاش و کوشش هستند. تعطیلی، فتور و کسادی هر کدام برای امت حزب الله و عاشقان راه امام و شهدا ناراحت کننده و تأثربرانگیز است. لذا کم فروغ شدن حرکت بالنده ای که در مسجد شهیدتوتونچی آغاز شده و عطر آن در اقصی نقاط شهرستان احساس می شود، می تواند بر دیگر حرکت ها و تلاش ها اثر منفی و سلبی داشته باشد.
حجت الاسلام ابوالقاسمی یکی از صدها طلبه فاضلی است که شهر دزفول به اسلام تقدیم کرده است. اما ایشان نمونه ای موفق از کسانی که است که در تبعیت از فرامین و تأکیدات مکرر مقام معظم رهبری برای هدایت و ارشاد مردم به شهر و وطن خود بازگشته و انجام وظیفه کرده اند اما چنین واقعه ای می تواند ایشان را به نمونه ای ناکام و دلسرد کننده پیش چشم دیگر دغدغه مندان قرار دهد، و چنین امری موجبات خسارت مضاعف خواهد بود. هر چند با رفتن یک خدمتگزار از صفوف مومنین، خداوند از مسیر دیگری این نقیصه مهم را جبران خواهد کرد.
امضاء کنندگان نامه فوق از همه کسانی که می توانند در مسیر حفظ ذخایر فرهنگی و دینی شهر قدمی بردارند، تقاضا دارد تا با اتمام حجت و تکلیف بر آقای ابوالقاسمی در وظیفۀ ماندن بر مسیر عزیز و به حق فعلی تلاش لازم را انجام دهند.
از سوی دیگر خطاب به برادر بزگوار عظیم ابوالقاسمی به عنوان فردی بصیر، تکلیف مدار، مجاهد، مخلص و دردمند می-گوییم، درود بر تلاش ها و مجاهدت های بی دریغ شما، درود بر همت مردانه شما در مسیر جذب جوانان و مردم به معارف دینی و معنوی اهل بیت علیهم السلام، درود بر صبر و پایمردی شما در مسیر روشنگری و معرفی اسلام ناب محمدی صلوات الله علیه و آله.
خداوند بر درجات برادر مرحوم شما و همسرمکرمشان بیفزاید و بهترین جزا و مزد را در دنیا و آخرت به شما و خانواده محترمتان عطا فرماید. می دانیم که جنابعالی در انجام تکلیف و وظیفه الهی خود جز به رضای خدا و حرکت مخلصانه در مسیر رسیدن به نتیجه به چیز دیگری نمی اندیشید، لذا ما جمعی از جوانان و مردم دزفول، تقاضا و درخواست مکرر خود را بر تداوم راه فعلی از شما با اعلام آمادگی در جهت یاری و همکاری مقتضی و ممکن در راه نشر معارف الهی-سیاسی مکتب اسلام ناب محمدی صلوات الله علیه و آله را اعلام می داریم و خواهشمندیم تا بدون توجه به ناملایمات و سختی های این راه با توکل بر خدا و عنایات معصومین علیهم صلوات الله همچنان در سنگر مسجد و جماعت را در شهرستان دزفول مجاهدت فرهنگی خود را ادامه دهید. تبعاً اهمیت اکمال و تقویت بنیه علمی، فقهی، اخلاقی هر مبلغ دینی، برای آن که بتواند خدمات بیشتر و مؤثرتری به مخاطبین ارائه بدهد، فرض و قطع است. سلامتی جسمی و صحت قوای بدنی و روحی هر انسانی برای آنکه بتواند خدمت بهتر و گسترده تری انجام دهد، غیرقابل انکار است که خداوند فرموده است لایکلف الله نفسا الا وسعها و بالاتر از همه انسان متقی و متخلقی مانند حضرتعالی، اولی تر بر تشخیص تکلیف خود، از دیگران است.
امید است همه تلاش های ما در سایه توجهات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به هدف نهایی یعنی زمینه سازی برای ظهور حضرت حجت منجر شود.
و الامر الیکم

 

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته 


1.    محسن بیاتی

2.    مهدی علاوی

3.    هادی طحان نظیف

4. سینا فرهمند

5. وحید بهرام زاده

6. کریم باغی

7. احسان نظرزاده

8. علی الهی

9. حسین علاوی

10. وحید نظم آرا

11. مجید فضیلت پور 

12. امیرعلی صفا

13. آقای پوررضایی

14. محمدرئیسی پور

15. عبدالرحیم رئیسی پور

16. ابوالفضل رئیسی پور

17. حسین صدوقی

18. محمدکرمی

19. حسین فروغی

20. عبدالامیرمطیع الرسول

21. حسین فضلی

22. علی انجول زاده

23. ابوالقاسم پور عابد

24. طاها احدی

25. رضاگلچین پور

26. حمیدگلچین پور

27. علی گلچین پور

28. علی باصداقت

29. محمدرضا زغیبی

30. مجیدفقیهی

31. محمدبهنام فر

32. عظیم شاهمرادی

33. سیدرضاکریمیان

34. مسعود شهبازنیا

35. حجت مرادی 

36. محمدمعتمدی راد

37. علی بشیری

38. رحیم فلاحی

39. هادی کریمی

40. محمدبرغندان

41. مهدی لوافی پور

42. سینابهنیا

43. سیدمهدی کریمیان

44. علی تاجدی

45. محمدنیکوراد

46. فرشاد اردو

47. محسن جولاشوشی

48. وحید هفت تنانیان

49. سیدعلی صافی

50. محسن نظری

51. رضا ولایتی پور

52. عبدالمحمد بذرافکن 

53. علی رواشد 

54. هادی بهداد 

55. مجید بذرافکن

 56. رسول فروغی نسب

57. محمد کوره پز

58. هادی سجادی پور

59. حسین خوشکام

60. زهرا کوره پز

61. محسن مدرس پور

62.مهدی خزاعی

63. محمد روشندل

64.احسان طحان

65. حسین طحان

66.محسن عصاره نژاد دزفولی

67. حجت اله ستایش زاده

68. محمدستایش زاده

69. غلامرضا ماندنی

70. غلامحسین سخاوت

71. مهدی بهفر

72. امیر ناهیدی

73. علی روشندل

74. عبدالرحیم حلاج

75. رحیم شکیب

76. مهدی پویا

77.سیدمهدی علوی نسب

78. ابراهیم واثقی فر

79. محسن امینی

80. میثم امینی

81. داوود نوری

82.محمدلطیف پور

 83. محمد کرم زاده 

84. احسان کثیری 

85. هدی بذرافکن 

86. محمدرضا محمودی

87. احسان قیلاوی زاده 

88. حسین علوی مهر 

89. حمید کویری 

90. مهران موزون 

91. یاسر حق جو

92. امین خلیلی

93. مصطفی بیاتی

94. محمد بیاتی

95. حامد یامین پور

96. رحیم قاسمی

97. سینا عصاره

98. محمد پورکیانی

99. بابک قانعی 

100. سید حسن صافی 

101. محمد اسماعیلی دزفولی 

102. محمد حاجی خلف

103. علی رضا زمانی راد

104. احسان حسام فر

105.کاظم عالم زاده انصاری

106. سادات علوی

107. فاطمه پاک نیت

108. سجاد کرم زاده 

109. زهرا خاکسارمدنی

110. امین چناری 

111. محمود صمصامی 

112.علی مطیع رسول

113.محمد سلیمی

114.فرهاد محمدی

115.سجاد حیدری

116.عطا فروغی نسب

117. رضا رحمن زاده

118.محمد فرزاد

119. علیرضا هدایت نیا

120. صدیقه بهداد

121.وحید پورخلیلی

122.محمد نورعلی نژاد

123. محمد شکوری

124. سید حسین حبیبیان

125. الهه الماسی

126. مسعود زمانی راد

127. محمد مهدی مهربانی

128. غلام حسین مهربانی

129. محمد رضا مهربانی

130.  علیرضا مهربانی

131. نمازی

132. امین زاده رکنی

133. سمیه ...

134. مهدی اطهری نیا

135. سید محمد صادقی نژاد

136. جوادزاده

137. طیبه صبور

138.مرضیه عباسی

139. قندرچی 

 

 

سیاست خارجی دولت یازدهم و «نرمش قهرمانانه»

بسم الله الرحمن الرحیم 

مطلب برای اولین بار در ویژه نامه «هسته های معلق» روزنامه جوان منتشر شد و سپس روی خروجی سایت رجانیوز قرار گرفت. برای استفاده از نظرات اصلاحی دوستان و خوانندگان بزرگوار وبلاگ مطلب رو روی خروجی بلاگفا قرار دادم. امید که دوباره موتور وبلاگ نویسی روشن شود.

 نظام جمهوری اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تلاش برای رسیدن به تمدن اسلامی، می‌بایست با اتکاء به دولت اسلامی و ملت اسلامی حرکتی مجاهدانه و خارق العاده از خود نشان دهد. شاید بیست سال، سی سال قبل، نوشتن و سخن گفتن از «سرعت خارق‌العاده» یک ملت، برای برخی اذهان سخت و عجیب می‌نمایاند. اما امروز بقا و ارتقای جمهوری اسلامی با وجود مشکلات باقی مانده از دوره پهلوی و قاجار و سپس هجمه‌ها و فشارهای بی‌امان نظامی، اقتصادی، سیاسی، تبلیغاتی و... معجزه‌ای دیگر از معجزات الهی است.

*مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا*

محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛ پیوسته آن‌ها را در حال رکوع و سجود می‌بینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را می‌طلبند؛ نشانه آن‌ها در صورتشان از اثر سجده نمایان است؛ این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتی که جوانه‌های خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و بقدری نموّ و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وامی‌دارد؛ این برای آن است که کافران را به خشم آورد (ولی) کسانی از آن‌ها را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمی داده است. (سوره مبارکه الفتح آیه ۲۹)

جمهوری اسلامی در طول ۳۵ سال گذشته در زمینه‌های مختلف نظامی، علمی، رفاهی، بهداشتی، کشاورزی، آموزشی، قدرت منطقه‌ای و... روز به روز پیشرفت کرده است و توانسته نسبت به کشورهای هم‌تراز خود جایگاه بهتری را بدست بیاورد. نمونه‌های علمی، بهداشتی و نظامی آن بیشتر به گوش‌ها رسانده شده است. در صحنه منطقه‌ای، سال ۱۳۵۶ کشورهایی که غیرهم‌سو با آمریکا فقط سوریه بود و ایران سرسلسله کشورهای هم‌پیمان آمریکا در منطقه محسوب می‌شد. پس از ۳۶ سال، افغانستان، عراق، سوریه، لبنان، بحرین، شمال یمن و غزه متحدین منطقه‌ای جمهوری اسلامی هستند. ترکیه و مصر و تونس نیز دیگر جزو دوستان آمریکا محسوب نمی‌شوند و رویکردهای ضداسرائیلی آن‌ها محسوس و قابل اعتنا شده است.

دیدن این واقعیات برای دوستان انقلاب مایه خوشحالی و امیدواری و برای دشمن اسلام مایه یأس و سرشکستگی است. کسانی که در کسوت مسئول و تصمیم‌گیران حکومتی ظاهر می‌شوند بیش از دیگران نیازمند درک میزان پیشرفت و تعداد گام‌های باقی‌مانده در مسیر تعالی ملت ایران هستند. در همین معنا چشم بستن بر حقایقی که با تلاش و زحمات فراوان بدست آمده است، موجب بروز اشتباه محاسباتی و صدور رفتارهای نادرست خواهد شد. مسیر پیشرفت ملت ایران با ابزار‌ها و نرم‌افزارهای مختلف و در ساحت‌های متنوعی پیگیری شده است. در همه پهنه‌های علمی، فرهنگی، سیاست داخلی، سیاست خارجی و... هدف یک چیز است، پیشرفت ملت ایران و غلبه بر مشکلات و موانع! امروزه عرصه سیاست‌خارجی طریقیت بیشتری پیدا کرده است. تحریم‌های ظالمانه‌ای یک‌جانبه آمریکایی‌ها بر ضد ملت ایران، اثرگذاری گسترده جمهوری اسلامی در عرصه منطقه‌ای، درهم‌تنیده شدن هرچه بیشتر منافع ملی کشور‌ها با یکدیگر و تمرکز رسانه‌ها از جمله عواملی است که موجب اهمیت یافتن سیاست خارجی شده است. البته باید به تمرکز ویژه دولت یازدهم بر این مقوله نیز اشاره داشت. سیاست خارجی و دیپلماسی، مجموعه‌ای از فنون، رفتار‌ها و تعاملات هستند که با استفاده از آن‌ها منافع ملت ایران می‌بایست حفظ شده و ارتقاء یابد. «حفظ شود»، یعنی می‌بایست در میادین رقابت، تنازع و تضاد بین کشور‌ها در عرصه بین‌الملل، کشور‌ها به دنبال بیشینه کردن منافع خویش هستند، ولی برخی کشور‌ها با بدست آوردن قدرت نظامی و اقتصادی بیشتر، سعی می‌کنند، منافع خود را بر منافع دیگر کشور‌ها ارجحیت دهند و رفتار کشورهای دیگر را در مسیر تأمین منافع خود تنظیم کنند. در این مسیر نیز، هیچ محدودیت و قاعده اخلاقی و قانونی را برای خود قائل نیستند.

لذا اگر کشور و دولت بخواهد برای منافع آن‌ها کوچک‌ترین خطری ایجاد کند، به سختی با او برخورد می‌کنند و تلاش می‌کنند آن را به جای خود بازگردانند. دولت آمریکا مصداق کامل این دولت‌هاست. این کشور، در سی سال گذشته جمهوری اسلامی برنامه‌ها و راهبردهای متعددی را برای فشار به ملت و دولت ایران انتخاب کرده است؛ تا بلکه بتواند تبعیت کشورمان را به وضعیت دوره رژیم پهلوی بازگرداند. زیاده‌خواهی دولت ایالات متحده در برابر ایران، در عرصه سیاست خارجی خلاصه نشده است. بلکه حمله و تهدیدنظامی، جنگ تحمیلی نظامی، جنگ تحمیلی اقتصادی، فشارهای بی‌امان تبلیغاتی و فرهنگی بر ضد کشور را به صورت مداوم در دستور کار داشته است. تبعاً جمهوری اسلامی نیز در جبهه‌های مختلف با آمریکا درگیر شده است و در برخی از آن‌ها موفق و یا در برخی کامیاب نبوده است.

آمریکا، در چند سال اخیر، با استفاده از دستگاه‌های تبلیغاتی متنوعی که در جهان دارد و با کمک دیگر کشورهای هم‌سو با خود، حرکت صنعت هسته‌ای ایران را بهانه قرار داده و ایران را کشوری جنگ‌طلب و جاه‌طلب معرفی کرده که به دنبال ساخت سلاح‌هسته‌ای است. جنگ تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی، سابقه به درازی عمر جمهوری اسلامی داشته و ربطی به اشخاص و دولت‌های خاص ندارد. آن‌ها بیش از هر کس دیگر بر ضد امام خمینی رحمة الله علیه تبلیغ کرده و او را مورد هجمه‌ گسترده خود قرار داده‌اند: «هیچ کس در چشم این دشمنان منفور‌تر از چهره‌ى درخشان و آفتاب فروزان امام بزرگوار ما نبود؛ برایش احترام قائل بودند، امّا از ته دل دشمنش بودند؛ به‌خاطر اینکه ایستاده بود، به‌خاطر اینکه امام با دو خصوصیّت بى‌نظیر «بصیرت کامل» و «قاطعیّت تمام» - هم خوب می‌دید و درست می‌فهمید، هم قاطع مى‌ایستاد - سدّى بود در مقابل پیشرفت این‌ها و در مقابل ناخن زدن و نیش زدن و ضربه زدن این‌ها؛ لذا با او دشمن بودند.

البتّه عرض کردیم برایش احترام هم قائل بودند، می‌فهمیدند عظمت او را، امّا هرچه عظیم‌تر، از چشم آن‌ها مبغوض‌تر؛ امروز هم همین‌جور است؛» البته دولت‌های مختلف بر اساس توانایی‌ها و دیدگاه‌های متفاوتی که داشته‌اند، روش‌های متفاوتی را برای حفظ و حراست از منافع ملت ایران بر ضد دشمنی‌ها در پیش گرفته‌اند. دولت یازدهم نیز به اقتضای حضور سفیر پرسابقه ایران در سازمان ملل متحد، معتقد است که چهره ساخته شده از ایران در فضای بین المللی توسط رسانه‌های غربی موجب ایجاد سوء تفاهم با کشورهای دیگر شده است. لذا باید بهانه را از دست رژیم صهیونیستی و رسانه‌های هم‌سو با آن‌ها گرفت. آن‌ها در اظهارات متعدد خود بعد از انجام توافق‌نامه ژنو، عصبانیت رژیم صهیونیستی را ناشی از خارج شدن این بهانه از دست آن‌ها، ارزیابی کرده‌اند.

ایشان در همایش مشترک مسوولان دفا‌تر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری و دبیران هم‌اندیشی استادان دانشگاه‌های کشور مورخ ۲۷/۹/۹۲ می‌گوید: «... اما ما داریم فرش را از زیر پای رژیم صهیونیستی می‌کشیم و بازی چندین ساله رژیم صهیونیستی به هم خورده است.» این دولت با اعتقاد به ظالمانه بودن تحریم‌های ایران، معتقد است سطح دسترسی ایران به انرژی هسته‌ای در عرض دیگر دسترسی-های ملت ایران اهمیت دارد و نباید دشمن بتواند با تأکید بر این بهانه، تحریم‌های ظالمانه‌ای را علیه ملت ایران به کار بندد. از سوی دیگر ملت ایران حقوق دیگری نیز دارند که آن‌ها نیز در همین تراز اهمیت هستند و ظاهرا بین حفظ حقوق متعدد ملت ایران تزاحمی بوجود آمده است. لذا لازم است تا با نرمش در سطح غنی‌سازی هسته‌ای، بستر رشد و پیشرفت اقتصادی برای کشور هموار شود. جمله مشهور رئیس محترم جمهور، مهم‌ترین استناد چنین دیدگاهی است.

«سانتریفیوژ باید بچرخد، اما چرخ زندگی مردم نیز باید بچرخد»! زیرساخت و پیش‌فرض این دو دیدگاه دشمنی و دژخیمی آمریکا در حق ملت ایران است. چرا که این تیم بیش از هر کسی می‌داند که ایران به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نبوده است و چنین اتهامی یک دروغ بزرگ است. از سوی دیگر وضع تحریم‌های یک جانبه ایالات متحده بر ضد ملت ایران به این بهانه، ناشی از خودبرتربینی و زیاده‌طلبی آن‌ها در برخورد با دیگر کشور‌ها برخاسته است.

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُواْ/ المائدة آیه ۸۲ دشمن‌ترین مردم نسبت به کسانی که ایمان آورده‌اند یهود و مشرکان را می‌یابی.

پر واضح است که جمهوری اسلامی این نقطه درگیری و نزاع با دشمن را انتخاب نکرده است. دشمن بر اساس برآورد خودش از نقاط ضعف کشور، حملات خود را برنامه‌ریزی می‌کند. دشمن با آگاهی از ضعف دستگاه اطلاع‌رسانه‌ای و تبلیغاتی جهانی، کشورمان ایران را متهم به تلاش برای ساخت سلاح هسته‌ای کرده است و به زعم دولتمردان و دیپلمات‌های دولت یازدهم توانسته در این جنگ روانی موفقیت‌هایی به دست آورد، لذا در اینجا لازم است، ایران با معلق کردن حرکت هسته‌ای خود بهانه را از دست دشمن بگیرد. معنای این حرکت عقب‌نشینی مصلحتی است تا دشمن خلع سلاح شود.

وَمَن یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلَی فِئَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ / انفال ۱۶ و هر کس در آن وقت [جنگ] به آنان پشت کند، قطعاً با خشمی از خدا بازگشته و جایگاهش جهنّم است و چه بد بازگشتگاهی است! مگر کسی که [پشت کردنش] به منظور کنار رفتن برای حمله مجدّد باشد و یا بخواهد در کنار گروهی [از همرزمانش] جای گیرد.

بالتبع در جنگ موفقیت و یا عدم موفقیت هر دو طبیعی هستند. اما دست کشیدن از مبارزه و پذیرش شکست در مقابله با دشمن، ملامت‌آمیز و مایه سرافکندگی است. لذا مدبران و عقلا در چنین زمانی در تلاش برای برطرف کردن ضعف‌های بوجود آمده می‌-کوشند و به دنبال یافتن طرح‌های جدید ضربه زدن به دشمن هستند. در جنگ ضربه زدن و عقب راندن دشمن اصالت دارد. اگر به دنبال نرمش، کرنش، سستی و غفلت بروز کند و یا خدای ناکرده اعتماد به حریف و رقیب در مخیله خطور کند، شکست کامل و باخت مطلق قطعی خواهد بود. تقابل راهبردی جمهوری اسلامی با آمریکا و غرب فقط در موضوع هسته‌ای خلاصه نمی‌شود. مخالفت جمهوری اسلامی با اشغال‌گری و جنایت‌پیشگی رژیم صهیونیستی در فلسطین به اندازه کل عمر جمهوری اسلامی و بلکه از آغاز نهضت اسلامی امام خمینی رحمه الله به درازا انجامیده است.

تلاش جمهوری اسلامی در تثبیت جعلی بودن رژیم صهیونیستی در اشکال مختلف راهپیمایی سالانه روز قدس و سخنرانی‌ها و اظهارات امام و مقام معظم رهبری نمود عینی و بارزی دارد. دیپلمات‌های ایرانی معتقدند اکنون تهمت جنگ-طلب بودن به ایران نخواهد چسبید و صهیونیست‌ها در مسیر تنها شده‌اند. «وزیر امور خارجه کشورمان در آستانه سخنرانی نخست وزیر رژیم صهیونیستی در شصت و هشتمین مجمع عمومی سازمان ملل، نتانیاهو را منزوی‌ترین فرد در این سازمان جهانی نامید.» خوب، چه فرصتی از این بهتر که ایران در هجمه‌ای جدید به دولتمردان و کیان صهیونیستی آن‌ها را بیش از پش منزوی کند و مظلومیت مردم فلسطین را فریاد کند.

حفظ جایگاه راهبردی جمهوری اسلامی در میان کشورهای اسلامی رابطه تنگاتنگی با پیشگامی ایران در تقابل با رژیم صیهونیستی دارد. لذا چنین اقداماتی منافع مضاعفی برای ملت و دولت ایران خواهد داشت. «جنبش عدم تعهد» متشکل از ۱۲۰ کشور جهان هستند و مجموع جمعیت این کشور‌ها حدودا ۵۵ درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهد. ریاست ایران بر این جنبش فرصت بسیار مغتنمی است که دولت یازدهم تاکنون بدان اعتنایی نداشته است. آمریکا در تمام این سال‌ها خود را نماینده جامعه جهانی معرفی کرده است. اکنون وزیر خارجه و رئیس جمهور محترم حق دارند، با اتکاء به این کشور‌ها و جمعیت عظیمی که نمایندگی می‌کنند، سیاست‌های جنگ‌افروزانه آمریکا در منطقه جنوب شرقی آسیا و حمایت‌های آن‌ها از تروریست‌ها را به چالش بکشند.

حضور غیرموجه آن‌ها در این منطقه، فروش گسترده سلاح‌ به کشورهای منطقه و دخالت مستقیم در امور داخلی کشورهای مصر، عراق، افغانستان، سوریه، یمن، بحرین و دیگر کشورهای اسلامی موجب منفور شدن چهره آمریکا در ذهن مردم منطقه شده است. دستگاه دیپلماسی باید هرچه سریع‌تر در مقام نمایندگی و راهبری نفرت عمومی مردم منطقه بر ضد آمریکا، برآمده و با استفاده از روش‌های جدید دیپلماسی عمومی، نارضایتی ملت‌ها را بر ضد دولت آمریکا تشدید کند. حوزه جغرافیایی-سیاسی آمریکا لاتین شباهت زیادی با جنوب غربی آسیا دارد. کشور‌ها و ملت‌هایی که از دخالت‌ها و زورگویی آمریکایی‌ها به تنگ آمده‌اند. به همین ترتیب دولت‌های برآمده از رأی مردم نیز سیاست‌های ضدآمریکایی و عدالت‌جویانه‌ای را در سطح منطقه و جهان جستجو می‌کنند. کما اینکه دولت‌هایی مثل ونزوئلا و بولیوی همانند ایران و بیش از دولت‌های عربی نسبت به اشغال‌گری صهیونیست‌ها اقدام می‌کنند.

غفلت و بی‌توجهی تیم تشریفات ریاست جمهوری و وزارت خارجه جمهور در تنظیم دیدارهایی بین حجت الاسلام روحانی و رؤسای جمهور کشورهای این منطقه مایه شگفتی ناظران سیاسی و نگرانی علاقه‌مندان رابطه ایران و کشورهای آزادی‌خواه آمریکای لاتین شده است. قطعاً دولت‌های اسلامی در هر‌جای دنیا جزو اولین اولویت‌های سیاست‌خارجی کشور هستند. اما حضور مؤثر جمهوری اسلامی ایران در نزدیک نقطه جغرافیایی به آمریکا و تقویت دولت‌های ضدآمریکایی، کاری واجب و راهبردی در جهت تقویت منافع ملت ایران خواهد بود.

آیه شریفه۱۶ سوره انفال می‌فرماید اگر رزمنده و سربازی از لشکر اسلام در میدان رزم عقب‌نشینی غیرمعقول و بزدلانه داشته باشد، در دنیا و آخرت به غضب الهی دچار خواهد شد و در آخرت نیز به دوزخ خواهد رفت. برای هر انسان مدبر و عاقلی، تلاش در جهت گرفتن بهانه غیرموجه از دشمن مورد پذیرش خواهد بود، اما سکون و سستی در برابر رقیب نشانه کم‌خردی و بی‌لیاقتی است. بیشینه کردن منافع ملت و کاستن از تهدیدات آرزوی همه علاقه‌مندان به ایران و ایرانی است، اما این مهم با طراحی هوشمندانه روش‌های جدید مقابله‌ای با آمریکا در نقاط ضعف این کشور چون، «نقض حقوق بشر»، «تولید، انباشت و استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی»، «حمایت کامل از رژیم صهیونیستی» و «حمایت از تروریسم» و... بدست خواهد آمد. چرا که به شهادت تاریخ ۳۵ ساله اخیر دولت ایالات متحده مهم‌ترین مانع و مخالف افزایش قدرت اقتصادی، سیاسی، نظامی و... ملت ایران بوده است.

منبع: ویژه نامه هسته‌های معلق روزنامه جوان 

این زن؛ دختر، خواهر، همسر و مادر شهید است

و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر



به گزارش روزنامه خراسان، یکی می گفت هیچ دردی بالاتر از غریبی نیست. بالاتر از تنهایی... اما گاهی تنهایی هم کارد می شود و می رسد به استخوانت. حالا که از تنهایی حرف می زنم، فکرم می دود سمت بانویی که چند روز پیش ملاقات کردم. یکی از آن سوژه های ناب برای تهیه گزارش بود. آدمی که روزگار او را بدجور تنها کرده بود. جنگ تحمیلی همه مردهای زندگی اش را گرفته بود تا تنها با زندگی بجنگد. او جنگیده بود تا نگذارد زندگی خاکش کند...می گفتند هم فرزند شهید است هم خواهر دو شهید. البته فقط این هم نبود همسر و یک فرزندش را هم تقدیم میهن کرده بود. یک زن که ۵ شهید را با دستان خودش به خاک سپرده و به تنهایی ۶ فرزند دیگرش را بزرگ کرده است تا همه آن ها امروز به سهم خودشان آدم های موثری باشند برای جامعه... 

حاجیه خانم «مریم کارگر یزدی» در را که به رویمان می گشاید می گوید هر کجا که راحت هستید بنشینید و ما جایی روبه روی تصویر کوچکِ شهدای این خانواده را انتخاب می کنیم. او قبل از هر چیز تاکید می کند: هر چه می خواهید بنویسید فقط کاری نکنید ریا شود.

* دعای مادرم ما را میراث دار ۵شهید کرد
از او می پرسم که چطور ۵ مرد زندگی اش در راه دفاع از میهن شهید شده اند؟ می گوید: پدرم مرد با صفایی بود و البته مومن و انقلابی. مادرم هم دست کمی از او نداشت شاید بتوان گفت حتی با انگیزه تر هم بود. هردوشان یک پای ثابت تظاهرات علیه رژیم پهلوی در زمان انقلاب بودند. جنگ هم که شروع شد پدرم کشاورزی را رها کرد دست سه برادرم ابراهیم، حسین و مهدی را گرفت و رفت جبهه. می گفت این انقلاب مال ماست اگر من نروم یا پسرهایم را به جبهه نفرستم چه کسی از این انقلاب دفاع کند؟ یک روز مادرم که حالا ۸۰ سال دارند و با وجود کهولت سن همچنان پُرانرژی هستند، در مراسم تشییع پیکر شهدا در حرم رضوی، رو می کند سمت گنبد و گلدسته ها و می گوید: چرا من لیاقت ندارم مادر شهید باشم؟او ادامه می دهد: اجابت دعای مادر چندان طول نکشید چون همان حدود بود که مهدی، برادر ۱۶ ساله ام اولین شهید خانواده در جبهه مهران به شهادت رسید. این خواهر شهید از نحوه خبر شهادت اولین شهید خانواده این گونه روایت می کند: خبر داشتیم که پدر مجروح شده و در بیمارستان بستری است اما از شهادت مهدی فقط همسایه ها خبر داشتند. نمی دانم چرا ولی احساس می کردیم رفتارشان غیرعادی است. گویا پیکر مهدی را به درخواست پدرم در سردخانه بیمارستان امام رضا (ع) نگه داشته بودند تا خودش از تخت بیمارستان خلاص شود. پدرم با جراحتی که چشمانش را نابینا کرده بود به خانه آمد. خانه ما دیوار به دیوارخانه پدرم بود. هوا هنوز کاملا تاریک نشده بود که پدرم پیغام داد، بروم پیش آن ها.گفته بود بگویید مریم بیاید، دامادی برادرش است! اتفاقا آن روزها صحبت برگزاری مجلس دامادی برادرم ابراهیم هم بود. فکر کردم همان است که جدی شده، اما جشن عروسی در کار نبود پدر بدون آن‌که خم به ابرو بیاورد خبر شهادت مهدی را به ما داد. 



سلسله شهادت در یک خانواده
خانم کارگر برایمان می گوید: شهادت یک اتفاق ساده نیست که در لحظه ای رخ بدهد و اصابت گلوله و ریختن خونی پایان آن باشد، شهادت راهی است که با این اتفاق آغاز می شود. شهادت مهدی نیز راهی جدید پیش پای خانواده ما باز کرد. دومین شهید خانواده، همسرم محمدعلی بود. من اصلا خبر نداشتم که مدتی در بیمارستان امدادی (شهید کامیاب)دوره امدادگری را گذرانده، فقط یک شب آمد و گفت: حلالم کن و رضایت بده تا به جبهه بروم. حسابی جا خوردم اما در همان حال گفتم: قسم بخور اگر شهید شدی در ثواب شهادتت شریک باشم.می پرسیم: به همین سادگی؟ و او می گوید: همه حرفی که میان مان رد و بدل شد همین ها بود و اینکه؛ بعد از شهادت من، تو می مانی و بزرگ کردن ۷ فرزند. نکند پیش کسی دست دراز کنی. اگر من یک مرتبه شهید شوم تو روزی صدبار شهید خواهی شد و همین هم شد. در همه سال های نبودنش هر روز صدبار شهید شدم. او رفت و اسفند ۶۲ در عملیات خیبر در جزیره مجنون مفقودالاثر شد و تا سال ۷۸ که استخوان هایش به میهن بازگشت، نشد که دوباره ببینمش و کلی حرف نگفته میانمان ماند. همه شان را اینجا در سینه ام نگه داشته ام برای روزی که دوباره همدیگر را می بینیم. همه دلتنگی ها، همه قربان صدقه ها و حتی همه گلایه ها...



دستم را روی زانوی خودم گذاشتم و گفتم یاعلی
حالا ستون یک زندگی فرو ریخته و یک زن مانده است و ۷ فرزند که آخرینشان مصطفی در آن زمان ۶ ماه بیشتر نداشته است. سخت است که بپرسیم: چطور این زندگی را جمع و جور کردید؟ اما پاسخ او ساده است: تکیه گاهی نداشتم جز خدا. پدر این وقت ها اولین کسی است که به ذهنت می رسد اما این تکیه گاه من خودش نیازمند مراقبت بود. دستم را روی زانوی خودم گذاشتم و گفتم: یاعلی. حقوق مختصری که از محل کار همسرم دریافت می کردم همه سرمایه ام به حساب می آمد.خانه ای را هم که در آن زندگی می کردم به این خاطر که به نام همسرم بود نمی توانستم بفروشم اما خدا من را تنها نگذاشت، با همان مستمری اندک خرج تحصیل فرزندانم را دادم، عروس و دامادشان کردم و برای دخترانم جهیزیه فراهم کردم و حتی خانه مان را ساختم اما دست جلوی کسی دراز نکردم.



قربانعلی قربانی راه حق شد
این بانو که ۷ فرزند اهل و صالح را تربیت کرده است، می گوید: شیرین و صدیقه تا مقطع دیپلم تحصیل کرده اند و حالا برای خودشان صاحب یک زندگی مشترک و فرزندانی هستند. زهرا، شهربانو و نرگس هم معلم هستند مصطفی هم که کوچک ترین فرزند خانواده است، دامپزشکی را انتخاب کرده. همه شان رفته اند سر خانه و زندگی شان و زندگی خوبی هم دارند. فقط می ماند قربانعلی که...راستی قربانعلی پسر بزرگ خانواده غفاری دوست که عید قربان به دنیا آمده بود، همان دردانه مادر است که او را قربانی راه حق کرده است. خانم کارگر توضیح می دهد: همسرم یک بار به من گفت، بعداز رفتنم قربانعلی هم برای تو نمی ماند، آن روزها فکرم دنبال حرف شوهرم نبود تا شبی که قربانعلی برای امضای رضایت نامه جبهه سراغم آمد، آن موقع فهمیدم که علی هم اگر برود، دیگر برگشتی در کار نخواهد بود. اطرافیان می گفتند اگر او شهید شود دیگر کسی را نداری. بی پشت و پناه می شوی. تردید داشتم که اجازه بدهم یا نه؟ امام خمینی(ره) همان روزها اعلامیه ای صادر کردند و فرمان دادند هرکسی می تواند اسلحه به دست بگیرد، خودش را به جبهه برساند. نخواستم حرف امام مان زمین بماند، پس با رغبت آن برگه را امضا کردم.با همان مجوز بارها و بارها جبهه رفت تا اینکه سال ۶۶ در عملیات نصر یک در جبهه مریوان به شهادت رسید.خانم کارگر در این سال ها دردهای زیادی را تجربه کرده است، شوهر، فرزند و دو برادرش شهید می شوند و پدر جانبازش نیز بعد از سال ها تحمل درد، به لقاء ا... می پیوندد اما به قول خودش آخ نمی گوید ولی گلایه دارد از برخی آشنایانی که بی مهری می کنند و او را حتی وقتی پیکر عزیزانش هم از غربت بازمی گردد، تنها می گذارند؛«جاهایی بود که دوست داشتم کسانی باشند و سر تابوت عزیزانم را بگیرند اما همان آشنایان برایم بیشتر غریبگی کردند. خدا خیر دهد این مردم شهیدپرور را که قدر خون شهدایشان را دانستند و برای ۵شهید خانواده ام سنگ تمام گذاشتند.»



درد من خیلی کوچک تر از مصیبت حضرت زینب(س) است
اما از خانم کارگر که مادر، خواهر، فرزند و همسر شهید است می پرسم که در این سال ها با تنهایی اش چطور ساخته و چطور توانسته است ۶ فرزند اهل و صالح را تربیت کند، می گوید: درد من خیلی کوچک تر از آن بود که بر حضرت زینب(س) در کربلا گذشت. او همه عزیزانش را در راه خدا داد و با این وجود فکرش به کاروانی بود که باید به مقصد می رساند. اقتدای من به زینب(س) بود.او ادامه می دهد: فرزندانم را طوری بار آوردم که مایه افتخار خانواده و شهدایشان باشند. چشمم دنبال مستمری شهدایم نبود، با همان حقوق اندک شوهرم چرخ زندگی را طوری چرخاندم که فرزندانم احساس کمبود نداشته باشند و نگویند چون پدری بالای سرمان نبوده یا برادرمان نبود که تکیه گاهمان باشد، پس زندگی سخت گذشت.او ادامه می دهد: من فقط توکلم به خدا بود، هر روز برایشان نماز امام زمان(عج) و امام جواد(ع) را می خوانم و تنها دعایم عاقبت به خیری فرزندانم است.

ژنرال جیاپ، قاتل 60هزار سرباز آمریکایی!

 خبرگزاری کیودوی ژاپن روز یک شنبه در گزارشی از هانوی از به خاک سپاری ژنرال ˈنگویین جیاپˈ قهرمان جنگ تاریخی ویتنام با آمریکا و فرانسه خبر داد.

براساس این گزارش، ˈژنرال نگویین جیاپˈ قهرمان ملی استقلال ویتنام که به مغز متفکر جنگ های پارتیزانی جهان معروف است پس از آنکه در 12 مهرماه در سن 102 سالگلی درگذشت روزیکشنبه طی مراسمی با شکوه با حضور انقلابیون جهان در هانوی به خاک سپرده شد.


جیاپ که سبب تحقیر غربی ها به ویژه آمریکایی ها و فرانسوی ها در جنگ تاریخی ویتنام بود و استقلال کشورش از فرانسه را برای ملت خود به ارمغان آورد، ازسال 1945 تا 1980 وزیردفاع کشور شود و درجنگ های معروف 1954 نیروهای فرانسوی را شکست داد و عامل اصلی بازپس گیری شهر سایگون شد.


این قهرمان جنگ های پارتیزانی پس از این پیروزی به عنوان نابغه نظامی ویتنام با سازماندهی نیروهای مردمی درجنگ با ارتش آمریکا، بین سال های 1960تا 1975 توانست با کشتن 60 هزار آمریکایی، نیروهای آن کشور را شکست داده و موجب فرار خفت بار آنها از ویتنام شود.

منبع: ایرنا(+)

دست مریزاد 

هر چند 15سال هم زمان کمی نیست

عکس تکمیلی جهت بالارفتن انرژی ضدآمریکایی مطلب:

آقایان شما از چه مکتبی در روابط بین الملل تبعیت می کنید؟

سیاست خارجی و دیپلماسی کشورها نرم افزاری است برای بیشینه کردن قدرت کشور و دفع تهدیدات بدون استفاده مستقیم از توان نظامی. این تعریف یک تصور بدیهی از سیاست خارجی مطلوب است.
به همین منوال نیل به این هدف، نیازمند شناخت کامل از توان و قدرت یک کشور است، چه منبع قدرت داخل مرزجغرافیایی باشد چه بیرون، چه از جنس ذخایر اقتصادی و مالی قابل شمارش باشد چه از جنس توانمندی های رسانه ای غیرقابل شمارش باشد.و قس علی هذا، ضرورت دوم فهم و درک از توان و ابزارهای کشورهای رقیب یا دشمن است.
مخرج مشترک این دو فهم، تعریف منافع ملی مشخص و عینی است.
سوال صریح ما از سیاست خارجی های غیرانقلابی آن است که شما از کدام مکتب روابط بین الملل برای پاسخ به دو سوال فوق استفاده می کنید؟ آیا رئالیست هستید؟ آیا ایده آلیست می باشید؟ و الخ

معمولا در پاسخ به این سوال فرموده اند که سیاست خارجی انقلابی ایده آلی و تخیلی است، مبنا در سیاست خارجی باید عقل و منطق و درایت باشد.

لذا ناچار سوال را واضح تر و عینی تر پرسیده شود، بلکه مکتب علمی و منطقی که حضرات مبتنی بر آن عمل می کنند و دیگران را متهم به نابلدی می فرمایند چیست؟
1. دولت سوریه، یک منبع قدرت برای جمهوری اسلامی است؟ حمایت غذایی و دارویی یعنی پاسداری از منابع قدرت؟
2. آیا نظام بین الملل و خصوصا دولت آمریکا مبتنی بر ارزش های انسانی و گزاره های اخلاقی منافع ملی خود را تعریف می کند؟
3. منابع قدرت جمهوری اسلامی، که با اتکا به  آنها، در عرصه دیپلماسی با رقبا و دشمنانتان چانه زنی می کنید چیست؟ اصول پذیرفته شده دموکراسی در جهان؟ قوانین سازمان های بین المللی؟
4. چرا باید ابرقدرت جهانی  به یک سیاست خارجی برد-برد با شما تن دهد؟

یک سوال تاریخی مرتبط هم داریم: کدام حزب از احزاب آمریکا بیشترین تحریم ها را علیه ایران بعد از انقلاب وضع کرده است؟

سوالات زیاد است وقت امتحان کم...

یک نگرانی احساس نمی کنید در درس تاریخ، اوضاع خوبی ندارید؟ در درس مکاتب اصول و روابط بین الملل وضعیتتان بغرنج است، یا دچار ایده آلیسم کور شده اید.
تخیلات را کنار بگذارید، عرصه روابط بین الملل یک عرصه واقعی است با تعارف و لبخند و فیس بوک جلو نمی رود!

سرشکستگی لیبرال دموکراسی در برابر مردم مصر

این مطلب یک هفته قبل نوشته شده است.

در اندیشه های سیاسی سوال از این که چه کسی باید بر مردم حکومت کند؟ سوالی است که پاسخ های متفاوتی در طول تاریخ به خود دیده است. کسی که از فرّه ایزدی برخوردار باشد، کسی که از قدرت بیشتری برخوردار است، کسی که مورد اتفاق عمومی مردمان باشد. در آخرین نسل از نظریه های علوم سیاسی، دموکراسی و حکومت مردم بر مردم اقبال بیشتری در جهان داشته است. بر این اساس که هیچ خیر و شر مطلقی در جهان وجود ندارد و انسان ها بر اساس یک قرارداد اجتماعی برای دستیابی حداکثری به اهدافشان کنار یکدیگر گرد آمده اند، این عقل جمعی و نصف به علاوه یک، آرای مردمی است که تعیین می کند چه کسی بر مردم حکومت کند.

نقدهای مختلفی بر دموکراسی از سوی موافقان و مخالفان این نظریه نوشته شده است. بیشترین انتقادی که هواداران این نرم افزار سیاسی-اجتماعی بر آن دارند، فریب مردمان است. اگر کسی یا کسانی بتوانند مردم را فریب دهند خواهند توانست مسیر را به سمت پوپولیسم و فاشیسم هدایت کنند. اما این انتقاد خودانتقادی ها نمی تواند در تراز اندیشه های، اندیشه گران را قانع کند که چه کسی و چه سازوکاری قرار است از آرای مردمی حفاظت کند؟ برخی آزادی بیان و آزادی رسانه ها را یکی از ضمانت های اجرایی سلامت دموکراسی می دانند، اما سوال بعدی اینجا بوجود می آید که چه کسی می خواهد از سلامت آزادی رسانه ای محافظت کند.


وقتی از جان کری وزیر امور خارجه آمریکا سوال می کنند که چرا ارتش مصر در مسائل سیاسی بین مرسی و مخالفانش دفاع کرده است، او به صراحت از دخالت برای حمایت از دموکراسی سخن می گوید. سوای اینکه در حاق واقع چه رخ داده است از نگاه اندیشه ای، حامی جدیدی برای دموکراسی خلق شده است.

البته پیش از این خود دولت آمریکا، به عنوان قدرت برتر جهانی، دارنده معیارهای صحت و سقم دموکراسی، می تواند در مواردی که لازم می داند برای گسترش یا دفاع از دموکراسی وارد عمل شود. برخی از تحلیل گران، سقوط اخوان المسلمین را ناشی از ناکارآمدی اسلام سیاسی در عمل تعریف کرده اند. چرا که آنها نتوانستند رضایت مردم را تأمین کنند. عده ای نیز در پاسخ نارضایتمندی مردم را برساخته رسانه ای می دانند که توسط مخالفان داخلی و خارجی بر دولت مرسی تحمیل شد. اما پیش و بیش از صحت و سقم چنین گزاره هایی باید در جهان اندیشه و میدان عمل از ناتوانی بنیادهای دموکراسی در دفاع از خود سخن به میان آورد. مرسی در یک انتخابات با نظارت بین المللی واجد حداکثر شکننده آراء شد. او موظف بود و حق داشت طبق قانون اساسی موجود مصر مدت مشخصی را در سمت ریاست جمهوری باقی بماند. اما ژنرال السیسی فرمانده ارتش و وزیر دفاع او تشخیص می دهد که حضور مردمی خیابانی به اندازه ای است که ایشان به عنوان مدافع ملت خودخوانده ورود کند و رئیس جمهور را برکنار کند.


حتی اگر نصف به علاوه مردم مصر  هم در خیابان حاضر شده باشند، یک سوال از مدافعان لیبرال دموکراسی باقی است، چرا و بر چه مبنایی ارتش می تواند وارد کاخ ریاست جمهوری شود. وظایف ارتش در همه جای دنیا تقریبا یکسان است. حفظ و حراست از کشور در برابر تهاجم خارجی است. در تمامی متون جامعه شناسی سیاسی کلاسیک و جدید حضور در نظامیان در قدرت را یکی علایم اختلال فرآیند دموکراسی شمرده اند، چرا که منبع قدرت آنها، سلاح و قوه قاهره است. و سوال دیگر این است که ماهیت رأی مردم چیست تا معلوم شود چه کسی باید از آن حفاظت کند؟

ولی سال های اخیر نظریه لیبرال دموکراسی در خاورمیانه نشان داده است که در سه سطح رسانه ای، اندیشه ای و سیاسی نمی تواند حامی خوبی برای تسلط مردم بر سرنوشت خود باشد. در سطح اندیشه ای هیچ صدایی از روشنفکران و اندیشمندان حامی دموکراسی در غرب شنیده نشد، که رأی مردم به حماس در غزه معتبر است. رأی مردم در عراق به دولت شیعی باید به رسمیت شمرده شود و از آن حمایت شود. بلکه پس از مدتی نظریه «تقدم آزادی بر دموکراسی» مطرح شد. بدین معنا که اگر دموکراسی منجر به حضور اسلام گرایان شود، یعنی سلب آزادی. پس لازم است اول آزادی ضمانت شود بعد به سراغ  بسط دموکراسی برویم. در سطح رسانه ای و سیاسی نیز که نیازی به ذکر وقایع گذشته نیست. در سح رسانه ای و سیاسی هم که نیازی به یادآوری مواضع دولت های غربی و رسانه های متبوعشان نیست.

در پایان باید اشاره کرد که گروه های تکفیری مانند القاعده با استناد به شکست خوردگی مسیر دموکراسی، آن را دلیل بر حقانیت خود می دانند. در حالی که در میانه لیبرالیسم و خشونت بی محابای متحجران، در نظریه مردمسالاری دینی، رأی مردمی، حق الناس شمرده می شود و باید شجاع ترین، پاک دست ترین، مدبرترین و متقی ترین فرد زمان از آن حفاظت و مراقبت کند. کسی که با هجمه رسانه ای تحت تأثیر قرار نمی گیرد، کسی که منویات شخصی اش بر رفتارهای اجتماعی اش غلبه ندارد، کسی که می تواند از جان و آبروی خویش بگذرد ولی از حق نگذرد. در مقام نظریه چنین چیزی ستودنی و آرمانی به نظر می آید. اما در عمل چه؟ در عمل نیز دو انتخاباتی که به فاصله چهار سال در ذیل نظریه ولایت فقیه رخ داد نشان داد که این نظریه در میدان عمل نیز کارآمدی لازم را داراست.

چند نفر علیه مرسی تظاهرات کرده اند؟یادداشت فهمی هویدی

مقدمه: آن چه که در مصر رخ داده است یک کودتای نظامی رسانه ای است. جمعیتی که بدون هیچ مبنای قانونی و شرعی برای کنار زدن رئیس جمهور وارد میدان التحریر شدند با بزرگنمایی رسانه های صهیونیستی بین المللی به همه مردم مصر تعمیم داده شدند. سپس ارتش آمریکایی مصر وارد صحنه شد. بازداشت رئیس جمهور قانونی کشور توسط ارتش، تعطیل کردن مجلس، الغاء قانون اساسی علائم دقیق یک کودتا و یک براندازی رسمی هستند که توسط ارتش انجام شده است.

میدان داری «جبهه نجات ملی» که این بار با تابلوی «جنبش تمرد» وارد صحنه شده است برای کسانی که تحلیل های خود را از اصول و نه حواشی استخراج می کنند یادآور صحنه هایی آشنای فتنه 88 در ایران اسلامی است.
سوال از همه موافقان عزل مرسی در داخل و خارج که سنگ دموکراسی و مردمسالاری را به سینه می زنند، این است: دموکراسی خیابان ها یا دموکراسی صندوق ها؟

بالاخره یا قانون و انتخاب مردم اصل است یا اصل نیست؟ اگر اصل است و همه دنیا اعتراف دارند که انتخابات مصر حداقل در سطح انتخاب قانون اساسی و مجلس شورای بدون خدشه برگزار شده است، چرا تحلیل ها را با دخالت دادن عملکرد مرسی، در دخالت نظامی ارتش، پیچیده و مبهم می کنیم؟

از عجایب روزگار این است که رسانه های لیبرال و احزاب لیبرال مصر، اخون المسلمین را به ارتباط با آمریکا و هم جهتی با آمریکا متهم می کنند، در حالیکه مرسی در دادگاه به خاطر جاسوسی برای حماس و فرار از زندان با کمک حزب الله محاکمه می شود؟

فهمی هویدی

در روز 30 ژوئن نوشتم که مصر فصلی جنجالی را در دوران رهایی تجربه می کند، و دلیل آوردم که آن تصور با این تشکیلات به هیچ وجه قابل درک نبود و دوباره تاریخ ساز شد. در دوران رهایی همان طور که برخی از تحلیلگران غربی در سال های اخیر نیز به آن اشاره کردند، انقلاب دستاوردهای بزرگی داشت، به گونه ای که توانست اراده خود را بر حاکمیت اعمال کند و دنیا نیز آن را درک کرد، به گونه ای که در پرتوی قرار گرفت که در گوش و چشم نمی گنجد و جزء مقتضیات عقل نیز نیست. موضوعی را در مقاله ای که در 18 دسامبر سال گذشته میلادی تحت عنوان: درگیری در زمان آزادی، مطرح کردم. در آن مقاله اشاره کرده که «تمدن آزادی» که یکی از روشنفکران در پرو در امریکای لاتین آن را مطرح کرد (ماریو وارگاس یوسا) که در آن توضیح داد که جامعه مدرن اسیر ابزارهای انقلاب اطلاعات شده، توانایی ایجاد سنبل و ایجاد  قیم و بازسازی حقایق زندگی را یافته، مساله ای که باعث کاهش جایگاه قوه های دیداری و شنیداری شده و نقش عقل را نیز کاهش داده است، به گونه ای که ارزش فکر برای ساخت چنین موضوعی کاهش یافته و در نهایت به تنگناهای جدید رسیده است.

آن چه در 30 ژوئن اتفاق افتاد و بازتابی که به دنبال داشت دلیل روشن و جدیدی بود بر قدرت تمدن رهایی و سلطان آن. وقتی که میلیون‌ها نفر به خیابان‌ها آمدند و شعار حرکت «سرپیچی» را سر دادند، مخالفان آنها را دوره کردند و شبکه‌های ماهواره‌ای در طول آن هفته پیشی گرفته و آن حادثه تاریخی را پوشش دادند، دوربین‌ها جمعیت را تعقیب می‌کردند و اصرار کردند تا حرکت آنها را به تصویر بکشند، در این میان هواپیماهای نیروهای مسلح نیز به کمک آنها آمدند و از هوا برای آنها عکس گرفتند. روایت‌های مختلفی درباره شمار تظاهرکنندگان اعتراضی بار دوم منتشر شد، برخی شمار جمعیت را 14 میلیون نفر و برخی دیگر 20 میلیون نفر تخمین زدند. بعضی‌ها هم گفتند که تعداد تظاهرکنندگان به 30 میلیون نفر رسید. این گزارش‌ها باعث شد تا کثرت جمعیت را به اندازه‌ای زیاد گزارش دهند که در آخر بگویند همه برای رفتن دکتر محمد مرسی به خیابان‌ها آمده‌اند. برخی گزارش‌های رسانه‌ای می‌گوید که آن‌چه مصر در آن روز دید بزرگ‌ترین تظاهرات اعتراضی تاریخ بشر بود. در این میان نیروهای مسلح وارد خط شدند و بیانیه‌ای با همین پشتوانه صادر کردند و گفتند که ملت مصر فریاد سر داد و میلیون‌ها نفر به خیابان‌ها آمدند. همه کاری که این نیروها کردند لبیک به این ندا بود چرا که ارتش همیشه خود را وابسته به ملت دانسته است.

انفعال کاهش یافت و همه چیز به سمتی رفت که بخواهد در آن چه دیده تجدید نظر کند. شبکه خبری بی بی سی در 16/7 گزارشی را منتشر کرد که در آن بر سر ارقامی که در روز 30 ژوئن و روزهای بعد از آن زده می‌شد، مناقشه کرد. تنها چیزی که از آن صحبت رفت این بود که آن چه در مصر گذشت کودتای نظامی با حمایت مردمی، هم‌زمان هر دو با هم، بود و گفت که این تظاهرات بزرگترین حرکت اعتراضی در تاریخ بشری بود، معترضانی که می‌خواستند حاکمیت در برابر آن تسلیم شود. سپس به نظر کارشناسان مختلف پرداخت و اقرار کرد که به طور روشن با ارقام بازی شده برای این که طبیعی است در این حالت کسانی که فکر مصالحشان هستند دائما بگویند که مردم و میدان‌های شهر همگی حامی آنها هستند. برای همین در ارزیابی‌های خود زیاده‌روی می‌کنند. در همین حال آمار ارقامی که داده شده نشان می‌دهد که همه آنها می‌خواهند به اهدافی خاص برسند نه این که حقیقت را دریابند، دومین گزارشی که بی‌ بی سی به آن اشاره کرد این بود که میدان التحریر بیش از 500 هزار نفر گنجایش ندارد.

هم‌زمان با آن در یک ای میل خلاصه‌ای از مطالعاتی که در مصر توسط یکی از کارشناس‌های ارتباطات و فضای الکترونیک در مصر، مهندس امجد المنذر، تهیه شده بود برایم ارسال شد که در آن به جمعیتی که به میدان التحریر و خیابان‌های فرعی آن آمده بود، اشاره شده بود، او در این کار از گوگل ارث هم کمک گرفته بود. بعد از آن به مقایسه مساحت میدان و جمعیت خیابان‌هایی که توسط کارگردان سینما و عضو جبهه نجات ملی مملو از جمعیت نشان داده شده بود، پرداخت.

به گفته این دوست ما میدان 50 هزار متر مربع مساحت دارد که تقریبا معادل مجموع مساحت‌های خیابان‌های فرعی‌ای است که به قصر النیل می‌رسد، به معنای دیگر همه مساحتی که از آنها تصویر گرفته شده نزدیک به یک صد هزار متر مربع است. او در تحلیلش یادآور می‌شود که با فرض بر این که در یک متر مربع بیش از چهار نفر قرار نگیرند، و با فرض بر این که جمعیت در همه اماکن حضور داشته است، می‌توان گفت که جمعیتی که در روز 30/6 به خیابان‌ها آمده بودند بیش از 400 هزار نفر نبودند. با فرض بر این که همین اندازه از مردم، کمتر یا بیشتر، در استان‌های دیگر به خیابان‌ها آمدند را هم به این جمعیت بیفزاییم نمی‌تواند میزان جمعیتی که به خیابان‌های شهر آمدند بیش از یک ملیون نفر یا کمی بیشتر بوده باشد. در حالی این حقیقت علمی نمایان می‌شود که در عکس میزان جمعیت را 30 میلیون نفر نشان داده بودند. همه اینها را گفتم که در آخر بگویم اگر بنا بود که زمان رهایی فرا برسد لازم بود که این زمان از طریق صندوق‌های رای حاصل می‌شد، نه از راه‌های دیگر.

منبع: الشروق / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی خبرآنلاین(+)

مرتبط:صندلی‌هایی که به یاران مبارک رسید، خبرآنلاین

یادداشت طارق رمضان استاد اسلام شناسی آکسفورد-نوه حسن البناء- در مورد حوادث مصر

متن زیر، ترجمه مقاله ای از طارق رمضان درباره تحولات جاری در مصر با عنوان "کودتا؛ پرده ی دوم" است.
سایت عصر ایران و به نقل از ایران دیپلماسی: (+)
انتشار مطلب به معنای تأیید کلیت مطالب یادداشت ایشان است.

دکتر طارق رمضان:

ارتش مصر به صحنه ی سیاسی بازنگشته است، چون اساساً هیچگاه آن را ترک نکرده بود. سقوط مبارک نخستین کودتای نظامی داخلی بود که فرصت بازپروری  و موضع گیری جدیدی را در عرصه ی سیاسی مصر به نسل تازه ای از نظامیان بخشید. 


فرماندهی نظامی مصر پیش از تشکیل دولت جدید  آن را موقتی خوانده و عمرش را از شش ماه تا یک سال پیش بینی کرده بود. آمریکا نیز که طی یک سال گذشته کشاکش بین دولت و نظامیان را به دقت دنبال می کرد، هم پیمان نهایی خود را برگزید: ارتش مصر که بیش از پنجاه سال به این کشور وفادار مانده است.

 تصمیم برکناری مرسی از قدرت هفته ها پیش از 30 ژوئن گرفته شده بود و انتشار متن نوار ضبط شده ی مکالمات مرسی و ژنرال سیسی در روزنامه ی «الوطن» روشن می کند که برای عزل و حصر رییس جمهور منتخب و آنچه که این روزها «خیزش مردمی» و «اراده ی ملت» خوانده می شود برنامه ی مرتبی چیده شده بود: سازماندهی و هماهنگی های بی سابقه ی ارتش جهت تظاهرات میلیونی مردم معترض در خیابان؛ و به این ترتیب پرده ی دوم کودتا به نمایش گذاشته می شود.

در این میان واکنش بی درنگ کاخ سفید و عدم استفاده از لفظ کودتا را چگونه می توان توجیه کرد؟  آمریکا در صورت به رسمیت نشناختن دولت برآمده از کودتا ، دیگر قادر به ادامه ی حمایتهای سخاوتمندانه ی خود از ارتش نخواهد نبود.
 شاهد موضع گیری عجیبی از دولتی هستیم که ظاهرا از سیر حوادث شگفت زده شده است و از طرفی از هیچ کدام از ظرفیتهای حقوقی-سیاسی و  قابلیتهای اقتصادی و پشتیبانی های معنوی خود برای کمک به بازیگران اصلی سرنگونی دولت مرسی دریغ نمی کند.

 دولت های اروپایی نیز همگام با آمریکا معتقدند ارتش به خواست دموکراتیک مردم پاسخ گفته و در پیروی از آنها راه را هموار کرده است. جالب این جاست که قطع گاه و بیگاه برق و مشکلات دسترسی مردم به بنزین و گاز، ناگهان پس از سقوط مرسی از بین می رود.

به نظر می رسد تمام این اتفاقات و محروم کردن مردم از نیازهای اولیه، برنامه ای حساب شده در راستای بسیج عمومی دراعتراض به وضعیت نا بسامان موجود بوده است. حتی سازمان عفو بین الملل از برخورد نیروهای نظامی مصر، عدم دخالت آنها در برخی از تظاهرات و به خشونت کشیده شدن آن و در نتیجه بحرانی تر شدن شرایط اظهار نارضایتی کرد.

 ارتش در قدم بعدی و پس از تصرف ساختمان صدا وسیمای قاهره نقش اطلاع رسانی و ارتباطی خود را پر رنگ تر کرد: مخابره ی تصاویر و عکس های تداعی کننده ی حضور نجات بخش ارتش مصر. نمونه ی آن پخش تصاویری ازهلیکوپترهایی در آسمان قاهره است، در حالی که مردم منجی وارانه به آنها نگاه می کنند، دست تکان می دهند و فریاد شوق می کشند.

بدین ترتیب شاهد ادامه ی «بهار عربی» و ادامه ی "انقلاب" مصر هستیم که مورد حمایت و همراهی ارتش ژنرال عبدالفتاح السیسی شده است. کسی که همواره روابط نزدیکی با آمریکا (جایی که آموزش های اطلاعتی-امنیتی دیده) و اسراییل داشته است. پیش تر، وی در سرویس اطلاعاتی شمال صنعا و به عنوان رابط دو دولت آمریکا و اسراییل مشغول به خدمت بوده است و از اینجا حسن ظن و نگاه همدلانه ی این دو کشور به وی قابل درک است.


آنچه ما را بیش از همه شگفت زده می کند ساده انگاری، بی تجربگی و اشتباهات محمد مرسی و همراهان وی در تشکیلات اخوان المسلمین است. طی سه سال گذشته به همان اندازه که منتقد اقدامات و سیاستهای راهبردی حزب  «عدالت و آزادی» بوده ام، بر سران اخوان المسلمین نیز نقد داشته ام و از شرایط سخت رهبری سیاسی وکوتاهی های آنها در این زمینه نوشته ام.

نقدهای مبنی بر ضعف مرسی در مدیریت امور حکومتی، رابطه ی انحصاری  وی با سازمان اخوان المسلمین، بی توجهی او به خواسته های مردم و مشاورانش همچنان به قوت خود باقی می ماند با این حال نمی توانیم از مرسی بابت عدم تلاش برای ارتباط با مخالفین خود، چه دعوت  آن ها در تشکیل کابینه و چه تلاش برای گفت و گوی ملی، گلایه ای داشته باشیم: همه ی اقدام های وی با مخالفت اپوزیسیون روبرو می شدند.

مهم تر از همه می توان به سوء مدیریت و کم کاری وی درقبال اولویت هایی چون مبارزه با فقر، فساد، امور اجتماعی و تحصیلی به عنوان مهمترین برنامه های دولت مستعجل اشاره کرد. خواسته های صندوق بین المللی پول و تعویق پرداخت بدهی نیز دولت را در شرایط سختی قرار داد. حکومت، ساده لوحانه بر پشتیبانی بی مضایقه ی این نهاد دل بسته بود، در حالی که این صندوق  به تازگی و تنها پس از سه روز از سقوط مرسی تسهیلاتی را برای مصر اختصاص داده است.

ما همچنان از ساده باوری رییس جمهور مخلوع، دولتش و تشکیلات اخوان المسلمین شگفت زده هستیم. چگونه اخوان المسلمین  با بیش از شصت سال سابقه ی مخالفت و سرکوب توسط ارتش، که همواره از مواهب مستقیم و غیر مستقیم آمریکا و غرب بهره می برد، از این نهاد انتظار حمایت و هموار ساختن راه رسیدن به قدرت را، به نام دموکراسی، داشتند؟

 آیا از وقایعی که بر الجزایر و فلسطین در سال های نه چندان دور رفته، درس نگرفته بودند؟ من چون گذشته منتقد برنامه های راهبردی بحث انگیز مرسی و اخوان المسلمین می مانم: توافق با ارتش مصر و دولت آمریکا، سازشکاری در برنامه ی اقتصادی، مسئله ی فلسطین و ... .

به طور خلاصه چنین ناآگاهی هایی از واقعیت های سیاسی بود  که بلاهت های دولتمردان را موجب شد. یادآور این نکته می شوم که ده روز قبل از سقوط دولت مرسی، وی به ژنرال السیسی تذکر می دهد که "من همانطور که تو را بر تخت قدرت نشانده ام توانایی عزل تو را نیز دارم" و "آمریکایی ها نخواهند گذاشت که کودتا رخ دهد". چه محاسبات دور از واقعیت، ساده انگارانه و بهت آوری!

طنز ماجرا اینجاست که عده ای از «سلفی ها» به خصوص حزب «النور» این روزها به نظامیان پیوسته و خود را در زمره ی دموکراسی خواهان ضد مرسی معرفی نموده اند.

رسانه ها و مطبوعات غربی پیش از این سلفی ها را در دسته ی اسلام گرایان در کنار اخوان المسلمین قرار داده بودند. هدف ، تضعیف اعتبار اخوان المسلمین و وادار کردن آنها به اتخاذ مواضع افراطی بود. ولی سلفی ها در واقع هم پیمانان کشورهای ناحیه ی خلیج فارس و متحدان آمریکا در منطقه هستند بنابراین هنگام سقوط مرسی نیز شاهد خیانتی از جانبشان نبودیم، بلکه آنها همراهی خود را با متحدان حقیقی خود نشان دادند.

عجیب نیست اولین کشورهایی که رژیم برآمده از کودتا را به رسمیت شناختند عربستان سعودی، قطر و امارات متحده ی عربی بودند که پیوسته سلفی ها را در مصر (چون سلفی های تونس) مورد الطاف  خویش قرارمی دهند.

تحلیل رایج بر آن است که عربستان سعودی و قطر حامیان اخوان المسلمین هستند در حالی که این کشورها  با ایجاد تفرقه بین جنبشهایی که به نوعی اسلام سیاسی را در برنامه ی خود قرار داده اند و برانگیختن آنها، در پی ایجاد ناپایداری دردیگر کشورهای منطقه و اساسا ضامن سیاست های آمریکا هستند.

 این استراتژی دوگانه بین سازمانهای سیاسی سنی با شیعیان، به  واسطه ی حفظ دائمی تنش و گسست نقش بی بدیلی بازی می کند. آمریکایی ها مانند اروپاییان هیچ مسئله ای با اسلام سیاسی سلفی ها ی ناحیه ی خلیج فارس با تمام ویژگیهای  خود  ندارند؛ از آن جمله: امتناع از قبول و تمرین دموکراسی، بی احترامی به حقوق اقلیت ها، تبعیض های جنسیتی، اعمال مجازاتهای سختگیرانه  و ...

 مساله ی غرب حفظ منافع جغرافیایی-استرتژیک منطقه ای خود است و سیاستهای واپسگرایانه و سرکوبگرایانه ی کشورهای عربی نیز عمدتا مربوط به حوزه ی داخلی ست که غرب برنامه ای برای مداوای آنها ندارد.

میلیونها مصری از "انقلاب دوم" حمایت کردند و خواستار اقدام عاجل ارتش شدند و به این ترتیب قدرت به شهروندان بازگردانده شد! در این میان محمد البرادعی، از سران مخالفان، نقش روزافزونی در صحنه ی سیاسی مصر بازی می کند. وی با دولت آمریکا، جوانان دگراندیش و جنبش شش آوریل در ارتباطی نزدیک است.

حضور وی طبق یک استراتژی هوشمندانه افزایش محسوسی پیدا کرده است هر چند وی از پذیرش پست نخست وزیری خودداری کرد و اعلام کرد که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نخواهد کرد؛ چیزی که باید منتظر ماند و دید.

البرادعی به نام دموکراسی و به بهانه ی رفتارهای پیشگیرانه از دستگیری اعضای اخوان المسلمین و قطع پخش برنامه های این حزب، اقدام های سرکوبگرایانه علیه طرفداران مرسی (که همه ی آنها از اعضای حزب اخوان المسلمین نیستند و عده ای صرفا مدافع برابری دموکراتیک هستند) پشتیبانی کرده است.

 هفته های پیش رو، سناریو های متفاوت دیگری برای قبولاندن کاراکتر مدنی این حکومت نظامی را پیش روی ما خواهند گذاشت. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که از حدود یک دهه ی پیش، ارتش چیزی حدود چهل درصد منابع اقتصادی مصر را در دست داشته است و همچنین با دریافت سالیانه یک و نیم میلیارد دلار در صدر سفره ی بخشش آمریکا نشسته است.

رئیس جمهور منتخب مردم به واسطه ی کودتای نظامی از قدرت ساقط شده است. این مناسب ترین تعریف برای اتفاقی ست که در مصر رخ داده است.

مردم بنا بر خواست مشروع بهبود شرایط زندگی شان و برخورداری از عدالت و کرامت انسانی، در یک عملیات نظامی-رسانه ای شرکت کرده اند. شرایط بحرانی و سکوت دولت های غربی در برابر این رخداد معناداراست. بهار عربی در کار نیست و بوی بهبود از اوضاع مصر شنیده نمی شود.

از طرفی برای راقم این سطور که تحلیل های رایج و مبتنی بر رضایت همگانی را برنمی تابد یا در شور و هیجان مردمی و رسانه ای این روزها شرکت نمی کند، عجیب نیست که چون "نظریه پرداز توهم توطئه" محسوب شود و شاهد بی توجهی به تحلیل هایش قبل از مطالعه ی آنها و دلایلی که اقامه کرده، باشد.

اما چگونه می توان به این نتیجه رسید که در عصر جهانی شدن، با وجود سیاستهای امنیت ملی کشورها و شبکه های گسترده ی ارتباطی، دیگر شاهد توطئه ها و دروغ های سیاسی، استراتژی های ناسالم و مخرب، دستکاری های اطلاعاتی و اعمال نفوذ بر مردم نخواهیم بود؟

 مسلما "نظریه پرداز توهم توطئه" به عنوان نخستین برچسب به کسانی که "خوشفکر" نیستند و "مخالف حال و هوای زمانه" فکر می کنند زده خواهد شد.کسی که بعضی از قدرت ها (آمریکا، دولت های اروپایی، اسرائیل و دیکتاتورهای کشورهای عربی و آفریقا) را صاحب نفوذ و در تصمیم گیری ها موثر بداند متوهم و پارانوئیک خوانده خواهند شد.

پس بهتر است دخالت ها و دسیسه هایی که در آمریکای جنوبی و آفریقا (از ترور آلنده تا  حذف سانکارا) رخ داده و دروغ هایی که در مورد عراق و کشتار در غزه (به نام دفاع مشروع و قانونی از خود) گفته شده را به دست فراموشی بسپاریم. چشم ببندیم بر حمایت غرب از سلفی های واپس گرا و مزایایی که از ناپایداری شرایط منطقه، به واسطه ی نا آرامی در مصر، حاصل اسرائیل می شود.

به همین ترتیب بسیار ساده باورانه خواهد بود که متوجه توافق ضمنی آمریکا و اروپا از یک طرف و روسیه و  چین از طرف دیگر بر «عدم توافق» بر سر راه حل نهایی در سوریه نباشیم. در واقع  کشته شدن صد و هفتاد نفر در روز در برابر منافع اقتصادی و استراتژیک این قدرت ها به چیزی نمی ارزد.

باید وقایع را موشکافی و از ساده انگاری های خطرناک پرهیز کرد. راه مقابل این نوع نگاه به حوادث، توهم پنداری نیست، بلکه خرده هوشی ست که انسان را در برابر حوادث تاریخی و تضاد منافع در آن به مداقه فرا می خواند. تحلیل پیشنهادی در این نوشته ممکن است شامل اشتباهات یا اطلاعات نه چندان دقیقی باشد، ولی رخدادهای گوناگونی در ماه های اخیر از جنبه های گوناگون با مدعای نویسنده متناسب بوده اند.

 از هر کس که این متن را به چالش می کشد یا نقدی بر آن وارد می داند، انتظار می رود تحلیل هایی مبتنی بر واقعیت ارائه کند و چشم اندازهای جدیدی از مطلب را روشن بنماید و به بازگویی شعارهای سطحی و بدگویی های رایج نپردازد. هنگامی که از کاربرد لفظ "کودتای نظامی" در جایی که کودتای نظامی رخ داده خودداری می شود و بیشتر رسانه ها تظاهر به نا آشنایی با معنای آن می کنند، زمان فهم آگاهانه و انتقادی از رویدادها فرا رسیده است.

نامه ای به دکتر محمد مرسی بعد از کودتا

الأخ المسلم و الحر
الدكتور محمد مرسي
رئيس جمهورية مصر العربية
سلام علیک

بالنسبة لأولئك المطلعون على تاريخ من التدخل الاستعماري في المنطقة والحركات الإسلامية ما كان الانقلاب الحدیث غريبا. لدينا العديد من ذكريات رائعةأن مقاومتک كانت سبب فضيحتهم باخذ الاسلوب القدیم و هو الانقلاب العسكري و هذا يعتبر إنجازا في حد ذاتهتعرفت افضل و تبقی فی ذاکرات و هذا لا یقتصر فی الشیعه او السنه او الاخوان و غیر اخوان و مطالب و المقولات التي من شأنها أن تغطی هذه الحقيقة. من البدیع ان سید الاستکبار فی حین التظاهر علی الاحترام لالزعماء الثوریین المطالبین بالحریه فی العالم یعتقل الزعماء الاسلامی باسوء اسالیب غیر قانونیه.براینا انت بالرغم من خلافات فی آرائنا رجل مکافح من العالم السلامی و حالیا کشفت عن خداع الغرب  فی قواعد لعبه التی لاجلها یتدخل فی شوون المنطقه . یجب علی الغرب ان یشرح کیف یجمع بین فرحه من انقلاب غیرقانونی و الدیموقراطیه و التصریحات المنافقه لا تخدع احدا. نامل دوامک فی هذا الطریق علما بان الاکاذیب و الخداع و الحصر و العزل و التامر و الاعتقال مجرب منذ زمن بعید عند المکافحین المسلمین. من المؤمل أن الثورة المصرية سوف تعود قريبا مع المزيد من السلطة وبمساعدة من الله، وتکون هذه الخطوة المؤلمة تمهیدا لنجاح أكبر.

إخوتک فی ایران


برادر مسلمان و آزاده

دکتر محمد مرسی

رئیس جمهور مصر

سلام علیکم

 

برای کسانی که با تاریخ منطقه و حرکات اسلامی آن و مداخلات استعمار آشنا هستند کودتای اخیر عجیب نبود. ما خاطرات زیادی داریم. جز این نبود که ایستادگی شما موجب رسوایی آنها و اتخاذ روش قدیمی کودتای نظامی شد و این خود دستاوردی است. شما بهتر شناخته شدید و به یادگار می مانید و این ورای شیعه و سنی و اخوان و غیر اخوان و مطالبات و همه حرف های جنبی است که می خواهد این واقعیت را تحت الشعاع قرار دهد.

جالب است که درست در زمانی که بزرگ استکبار ژست همدلی با رهبران مبارز و آزادیخواه را می گیرد رهبران اسلامی را به پست ترین روش های غیرقانونی محبوس می کند. از نظر ما با وجود همه اختلاف نظرها شما یک شخصیت مبارز جهان اسلام هستید که اکنون افشاگر دغلکاری غرب در قواعد بازی ای شدید که سالهاست غرب با ادعای آن در امور منطقه مداخله می کند. غرب اکنون باید پاسخ دهد که دموکراسی اش را چگونه با شادیش از این کودتای غیرقانونی جمع می کند و مواضع و بیانیه های ریاکارانه کسی را فریب نمی دهد. امیدواریم با پایداری بیشتر و صراحت بیشتر به مبارزه ادامه دهید که دروغ و دسیسه و فریب و حصر و حذف آشنای دیرباز مبارزان مسلمان آزاده است. امید است که به زودی انقلاب مصر با توان و قدرت بیشتر از قبل باز گردد و این مرحله دردآور با مدد الهی مقدمه ای برای موفقیت بزرگتر گردد.

برادرانت در ایران


13/4/1392


منبع: نامه ای به دکتر محمد مرسی بعد از کودتا


پی نوشت: متن تنظیم شده، متنی بسیار عمیق و فنی. دوست داشتم فرصتی می بود تا در باب بند بند آن و فلسفه مفصل تر می نوشتم.در هر حال ممنون از زحمتی که استاد حاج رضا زاده محمدی کشیده اند. به دوستان دیگر هم پیشنهاد می کنم این نامه را در وبلاگ هایتان منتشر کنید.

مرتبط:

درد مشترک مردم مصر و ایران در مقابل لیبرال ها و سکولارها

تقوا...عقل...سقوط...سکینه...نصرت خدا

انذارها و تبشیرهای حافظ عزت ملت ایران در باب فتنه هشتاد و هشت که امروز دوباره باید دوباره سرلوحه قرار گیرد.

1.    بنى‌اسرائيل همان كسانى هستند كه خداى متعال در قرآن مكرر ميفرمايد: «اذكروا نعمتى الّتى انعمت عليكم و انّى فضّلتكم على العالمين»... وقتى رحمت الهى براى ما پيش خواهد آمد كه مواظب و مراقب خودمان باشيم؛ مراقب حرف زدنمان، مراقب اقدام كردنمان، مراقب تبليغاتمان. اين فضاى بى بند و بارى در حرف زدن، در اظهارات عليه دولت، عليه كى‌ به خاطر اغراض، اينها چيزهائى نيست كه خداى متعال از اينها به‌آسانى بگذرد. آن وقت كسانى خطا ميكنند، خداى متعال «و اتّقوا فتنة لا تصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّة»...بعضى از ظلمها، بعضى از كارها هست كه نتيجه و اثر آن دامن همه، نه فقط دامن آن ظالم را...(بیانات در دیدار با مسئولان و کارگزاران حج ۱۳۸۷/۰۸/۱۵)

2.    عقل، اين سياسی‏ بازى‏ ها و سياسى ‏كارى‏ هاى متعارف نيست؛ اينها خلاف عقل است... در اين امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط اين نيست كه ما يك سال عقب بيفتيم؛ سقوط است(بیانات در سالروز عید سعید مبعث 29/04/1387)

3.    سكينه يعنى آرامش در مقابل تلاطمهاى گوناگون  روحى و اجتماعى...در يك چنين مواردى كه اين اضطرابهاى گوناگون - چه به لحاظ مسائل شخصى، چه به لحاظ مسائل اجتماعى - براى مؤمنينِ به اسلام پيش مى‌آيد، اينجا بايد منتظر سكينه‌ى الهى بود؛ آنوقت ميفرمايد: «هو الّذى انزل السّكينة فى قلوب المؤمنين»...«ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم»؛ ... بذر ايمان در دل آنها عميق تر مي رويد، نور ايمان دل آنها را بيشتر روشن مي كند.(خطبه های نمازجمعه تهران 29/3/1388)

4.    صدق وعده‌ى خداست. وقتى خداى متعال با تأكيد فراوان و چندجانبه ميفرمايد: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره»؛(2) بى‌گمان، بى‌ترديد، حتماً و يقيناً خداى متعال نصرت مي كند، يارى مي كند كسانى را كه او را، يعنى دين او را يارى كنند - وقتى خدا اين را مي گويد - من و شما هم مي دانيم كه داريم از دين خدا حمايت مي كنيم، يارىِ دين خدا مي كنيم. بنابراين، خاطرجمع باشيد كه خدا نصرت خواهد كرد.... ان‌شاءاللَّه اين ... وجودِ پر از سكينه و آرامش و اعتماد و تحرك در راه هدف، توفيقى باشد كه خداى متعال به زن و مرد شما و پير و جوان شما ان‌شاءاللَّه عنايت كند. (بیانات در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولى امر، در روز 5 مرداد برگزار و در تاریخ 21 مردادماه 88 منتشر شد)

کلیپ صوتی آرامش (+) که توسط سایت ایشان تهیه شده حاوی صوت کلمات فوق است بشنویم و با تدبر و تعمق بیشتر به گذشته بنگریم.

ما رقیب جدید میدان سیاست ایران خواهیم شد


نویسنده وبلاگ را نمی شناسم، آقای حسین مهدیزاده، احتمالاً، و اولین بار است که مطلبی از ایشان می خوانم، آن هم در سایت «حیات طیبه» رویت کردم. ولی عجب قلم و دید روشنی در شناخت وضع موجود، روش ها، ارزش ها و افق ها دارد. 

از ذوق زدگی بخش هایی از مطلب بلندش را گلچین کردم که در ذیل خواهد آمد.

این مطلب

تولدی دیگر!

«اذا تغیّر السلطان، تغیّر الزمان»...


ما امروز رزمندگان تازه از جنگ برگشته و بهت زده سال 68 نیستیم...


ما رقیب جدید میدان سیاست ایران خواهیم شد. ما تازه قرار است که در عالم سیاست و اندیشه اجتماعی ایران متولد شویم...

در درون هر گفتمان و جبهه ای بصورت طبیعی تکثر وجود دارد...

جبهه به تکثر میدانهای مبارزه اش شکل می­گیرد و کثرت گردانها و دسته ها و...

طرف مقابل ما هم جبهه ای شکل گرفته است.در این گفتمان، پیشرفت غربی به عنوان یک ارمان مطلوب پذیرفته می شود و بومی سازی آن تجویز. اسلام بدون ماموریت های تاریخیِ حق و باطلش، حداکثر در حد دینی که آمده است برای مردم آرامش و رفاه بیاورد در جامعه بسط پیدا می کند. ایده پیشرفت از طریق مقاومت در مقابل استکبار، که از سوی امام(ره) ماموریت این انقلاب شناخته شده است، توسط این جبهه پذیرفته نمی شود و به جای آن احترام به ارزشهای مدرن و راه یابی به باشگاه جهانی را مطلوب و غایت آرمان انقلاب می داند. 

این تحول جبهه ای، فضای تحزب بی ریشه ما را در نوردیده است. راست و چپ دهه شصت و هفتاد. اصلاح طلب و اصول گرای دهه هشتاد، دیگر مرزهای قدیم را ندارند...

چهار سال آینده فرصت داریم آن دسته از اصول گرایانی که دیگر بار گفتمان ما را نمیکشند، را توجیهشان کنیم که اگر به جبهه اصلیشان بروند هیچ هم بد نمی شود. انگ دزد هم نمی خورند...

اما هنر و رسانه جبهه ما باید کارآمد شود...

اولین عرصه ای که باید موضوع چالش بین ما و جبهه مقابل باشد، مباحث پیشرفت و توسعه است نه مسائل دم دستی و خُرد...

باید ثابت کنند آنطور که ادعا می کنند آرمان شهر آنها، مردم مستضعف را بدون خشونت اقتصاد لیبرال، سمت حکومت رفاه و آبادانی می برند...

رفتاری که با دولتهای احمدی نژاد شد ما را از اینکه رقیب مان به قواعد بازی و تقوای بازی پایبند باشد ناامید کرده است...

شما چرا با حسن روحانی ائتلاف نکردید؟!

چهارشنبه شب قبل از انتخابات -22/3/92- در یکی از مساجد غرب تهران نماینده ستاد قالیباف و نماینده ستاد روحانی به همراه بنده به نمایندگی از ستاد دکتر جلیلی مناظره ای برپا شده بود.

به قید قرعه صندلی بنده وسط قرار گرفته بود. سوالات و دیدگاه های نماینده آقای قالیباف و آقای روحانی عین هم بود با این تفاوت که نماینده روحانی با صراحت بیشتری بیان می کرد.

1. سیاه نمایی در مورد وضعیت اقتصادی مردم

2. ناکارآمدی سیاست خارجی و دشمن سازی بی مورد

3. سیاست های فرهنگی

4. ارزیابی غیرمنصفانه در مورد عملکرد دولت نهم و دهم

5. فقیرترین ستادهای انتخاباتی را دارند.

و ...

در سخن پایانی مناظره نماینده روحانی شروع کرد تخریب علیه آقای جلیلی را شروع کرد که کار با شعار نمی شود و باید سابقه اجرایی داشت و این حرف هایی که در این مدت بیست روز قبل انتخابات زیاد شنیده اید.

همین که سخن ایشان تمام شد، نماینده آقای قالیباف با قاطعیت فرمودند: احسنت!

این هم گفتمانی و هم زبانی، نه اینکه فقط در بیان این دو نماینده خاص باشد، هر کس حوصله و علاقه ای دارد می تواند در محورهایی که بنده عرض کردم و یا با هر مدل علمی دیگر که خود می پسندد، گفتمان جناب قالیباف را با آقای حسن روحانی مقایسه کند. 

در انتها به تصریح عرض می کنم، قالیباف برای بنده از مدت ها قبل از انتخابات مسئله قابل توجهی نبود. اما این سخن و این تیتر رأسا و مستقیماً خطاب به کسانی است که علاقه زیادی به رأی آوردن ایشان از مسیر ائتلاف داشته اند.

مرتبط های تکمیلی:

قسمتی از یک مقاله جالب از قالیباف در باب سیاست خارجی

قالیباف: خانه هنرمندان و خانه سینما بیشترین حمایت را از شهرداری تهران گرفتند


السلام علی علی بن الحسین

یا علی اکبر

أشبه الناس خلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله

آقا «محمد»،عزیز و چراغ خانه مان، سال گذشته صبح روز مبعث، به دنیا آمد و امشب شب میلاد علی اکبر صلوات الله علیه و علی آبائه یک ساله شد.

رب اجعلنی مقیم الصلوة و من ذریتی

به دنیا آمدن و بزرگ شدن بچه چیزی شبیه معجزه است.  از تک تک ثانیه های بزرگ شدن و حیات کودک می توان درس توحید و خداشناسی آموخت.

لذتی که در مهربانی بین کودک و پدر و مادر وجود دارد، از جنس محبت خدا و بندگان است.



ایمان و اعتقادی که کودک به پدر و مادر از بابت یاری، رفع گرسنگی و تأمین امنیت دارد، سرمشق پدر و مادر برای ایمان و اعتقاد به رزاقیت و ربانیت خداست.


خدایا ما لایق چنین فرزندی نبودیم، خودت ما را شایسته تربیت بنده ای از بندگان خودت قرار بده.

دعای همیشگی پدر و مادرش: خدایا فرزند ما را خلق و خوی محمدی(صلوات الله علیه و آله) عطا کن.

ز جا خیزید یاران گاه جنگ است

اشعار ذیل روز چهارشنبه قبل از انتخابات خوانده شده است ولی عجیب مضامین آن به اوضاع و احوال این روزها نزدیک تر است. عرصه را خوب توصیف می کند. میرشکاک در یک مصرع علت پیش آمدن وضع موجود را نشان می دهد: «زبی تدبیری دنیا پرستان ...» و توصیه ها به صبر و بصیرت و آمادگی برای ایثار عناوین مهمی است که شاید لازم باشد بیشتر توضیح و تفصیل داد ولی عجالتا همین شعر کفایت است.


کجایید ای شهیدان عرصه تنگ است

ز جا خیزید یاران گاه جنگ است

الا شیراوژنان دشت ناورد

ز جا خیزید دشمن سر برآورد

ز نو هنگامه شهد و شرنگ است

دوباره آزمون نام و ننگ است

ز بی تدبیری دنیا پرستان

ز جام جاه بی بنیاد مستان

ز خود بنیادی مشتی خس و خوار

سیاست پیشه غولان تبه کار

ز نام افتاد با نان کار ما را

مسلمان مسلمانی خدا را
***
ز بام دین به دام نان فتادن

دکان عشوه چیدن، وعده دادن

ز دشمن آشتی جستن پی نان

زهی مردم فریب نامسلمان

ز ایمان فلک فرسا، بریدن

به زیر سایه دشمن خزیدن

کدامین عزت است این، غیر خواری

به جز این وعده ها دیگر چه داری؟

به جز مشتی چو تو، بی درد و بی دین

دژآهنگانِ رنگ آمیز خود بین

چرا از دشمنان بیم است هیهات

چرا آهنگ تسلیم است هیهات

***

الا دنیا پرستان خاک بازان

فروشی نیست خون پاک بازان

به دست خود نهادن بند بر دست

کسی کو را پدر باشد نکرده است

به آمریکا سپردن سر شما را

شما را زندگانی مرگ ما را

بسیجی مرگ را زاده است کو مرگ

شب و روز است ما را آرزو مرگ

***

خوشا روزی که سالار شهیدان

ز روی لطف بر ما ناامیدان

دری بگشاید از باغ شهادت

که دارد جان ما داغ شهادت

نه عقل از عشق غافل کرد ما را

نه دنیا رخنه در دل کرد ما را

به دنیا دل نبندد هر که مرد است

که دنیا سر به سر اندوه و درد است

***

 بسیجی جان مرگ آگاه دارد

از این زندان به بیرون راه دارد

به بوی کاروان کربلا مست

به عشق حیدر کرار پابست

***

 الا ای پایمردان خمینی!

جوانمردان آیین حسینی

پرستوهای بال و پر شکسته

که می‌خواهد شما را سر شکسته؟

به میدان از شما پایی که جا ماند

گواه بازگشت کربلا ماند

***

 سرآمد انتظار سرفرازان

درآمد نوبهار پاکبازان

 امیر خیل جانبازان جلیلی است

سرآهنگ سراندازان جلیلی است

***

 به میدان سراندازی درآیید

به قصد مرگ و جانبازی درآیید

که با ناهمرهان این کار خام است

فراروی شما داوی تمام است

در آن همراه با هم دشمن و دوست

به قصد کندن از ایمان ما پوست

***

 ز دزدان بر حذر باشید یاران

ز یزدان با خبر باشید یاران

شهید زنده، مرد دین و ناورد

امام و رهبری را یار و همدرد

ز مردی گر نشانی باشد او راست

در این ره هیچ ناید جز نکو راست

در این ره هیچ می‌ناید ز دزدان

به غیر از همدلی با زن بمزدان

***

 بسیجی با بسیجی کار دارد

جلیلی داغ عشق یار دارد

در این ره مرد مردستان جلیلی است

بهار باغ در دستان، جلیلی است

بر این موقف در این دنیای خاکی

نبیند کس چو او مردی به پاکی

***

 الا ای دشمنان دین، خدا را

ز جان دادن مترسانید ما را

شهادت بوده عمری آرزومان

چه باک از کربلای پیش رومان
 

يوسفعلي ميرشكاك

رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا...

سوره مبارکه آل عمران

بسم الله الرحمن الرحیم

وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ (١٤١)

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ (١٤٢)

وَلَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (١٤٣)

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ (١٤٤)

وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ (١٤٥)

وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ (١٤٦)

وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (١٤٧)

فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (١٤٨)

يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ (١٤٩)

بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ (١٥٠)

سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ (١٥١)

وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الأمْرِ وَعَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (١٥٢)


مظلومیت، برگ برنده حزب الله است

حزب الله، حزب خداست و حزب خدا، سرباز خداست. حزب خدا گُرده خود را برای کشیدن تکلیف خدا آماده کرده است. هر چند تکالیف خدای جلّ و اعلی فوق طاقت نیست، اما سنگینی و وزری دارد که باید سینه پیغمبرش را برای آن فراخ گرداند. هدایت مردم به سمت سعادت دنیوی و اخروی مهمترین و صعب ترین مرحله سیر به سمت حق است که بایدسیر من الخلق الی الحق صورت گیرد. مسیری که در آن موانع و مشکلات بسیاری بر سر راه است. اولیاء و طاغوت از یک سو، افراد ضعیف الایمان از سوی دیگر. اما این همه مشکل نیست.

رسیدن به حیات طیبه و تأمین زندگی دلنشین برای همه بشریت آرزوی دیرینه بوده است. اما جبهه باطل با ایجاد اشتباه محاسباتی در کشف مسیر کوتاه تر، انسان را به بیراهه کشانده است. هیچ انسان سالمی نیست که به دنبال آرامش مادی و معنوی برای خود و اهل خود و هم نوعان خود نباشد. پس چرا بسیاری از مردم در طول تاریخ نتوانسته اند با اولیاء خدا همپایی کرده و به سمت سعادت حرکت کنند؟

امکانات تبلیغاتی، تربیتی، مالی، نظامی و سیاسی، پنج امکان اصلی اداره جامعه است. امکان هایی که هر دو طیف می توانند از آنها استفاده کنند. با تبلیغات و روش های متنوع اطلاع رسانی می توان آزادی زن را صرفا آزاد کردن زن از قید مرد معرفی کرد. می توان با تربیت خودپرستی و منفعت جویی را عین عقلانیت در ذهن کودکان جای نشین ساخت. با تمکن مالی است که امکانات رسانه ای و تربیتی و امثال آن بیشتر در دسترس خواهد بود. با امکانات نظامی و قوه قهریه، شیوه غذا خوردن و لباس پوشیدن را هم می توان به مردم تحمیل کرد چه رسد به خط نوشتن و نحوه اندیشیدن. استفاده از سیاسی کاری و ائتلاف سازی با صاحبان قدرت، یکی از شایع ترین روش های اداره جوامع است.

حال سؤال این است، آیا حزب الله در استفاده از روش ها حق دارد از این امکانات استفاده کند؟ ولی جواب یک کلمه نیست. بلکه جواب یک دنیا تکلیف است. آری حق دارد ولی به شرطها و شروطها. فأستقم کما أمرت. استقامت باید آن گونه که دستور داده اند، استفاده کند. استقامت با دست یازیدن به هر روش و قاعده ای ارزشمند نیست. نحوه رأی آوردن هم برای ما موضوعیت دارد. امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، امیر کلام و لغت در طول تاریخ اسلام حتی در استفاده از قدرت بیان خود برای اقناع و هدایت مردم استفاده تام و تمام نکرد. قرار نیست در هیچ حالتی قدرت انتخاب از مردم سلب شود. إنا هدیناه السبیل إمّا شاکرا و إما کفوراً. وظیفه فقط تبیین راه رشد از راه غیّ است. اگر کسی در میانه جنگ سوال داشته باشد باید به سوالش پاسخ داده شود و سپس به محل خود برگردد تا در آسایش تصمیم بگیرد. حضرت علی علیه السلام در خطبه قاصعه می فرماید: «و اگـر خـداى پاك به هنگام بعثت پيامبران اراده مى فرمود، كه گنجينه هاى طلا و كانهاى زر ناب و باغهاى پر درخت به رويشان بگشايد و پرندگان آسمان و جانوران زمين دست آموز آنان باشند، چنين مى كرد. اما ديگر آزمايش انسان از دست مى شد و دفتر جزا بسته مى گـرديد.»

حزب الله برای معرفی خود وقتی بهترین برنامه ها را طی شش سال برای اداره مسائل کلان امنیتی داخلی و خارجی کشور تدوین کند، حق ندارد فخرفروشی کند، یا بیش از حد از داشته های خود تعریف و تمجید کند. حتی اگر متهم به بی برنامگی و نداشتن تجربه مدیریتی شود. حزب الله اگر دارای شناخت دقیق از مجاهدان گمنام اداره ها و وزارت خانه های کشور را داشته باشد، متهم به نداشتن نیرو می شود ولی حق ندارد، باندبازی کند و ائتلاف بتراشد که برنامه ریزی برای رسیدن به قدرت بر ما حرام است. حزب الله وقتی عاقبت ذلت بار اتباع از مسیر باطل را چونان مصر و ترکیه و یونان به عینه ببیند، نمی تواند رقیب خود را تخریب کند.

اما این ها هم یک سختی دارد. سختی بالاتر و بزرگتر استدلال کردن با افراد ضعیف الایمان و کم بصیرت جبهه حق است که تعصب برای اقامه کامل حق را موجب شکست و هزیمت می دانند و خواستار راضی شدن به مالک هستند تا نوبت در فرصتی دیگر نوبت به علی برسد. خواستار گذشتن از حق مادری می شوند تا بچه سالم بماند. به جای آنکه طرف حق را بگیرند تا حق به حق دار برسد، با نگاه قبیله گرایانه فقط خواستار به قدرت نرسیدن جناح مقابل هستند. مظلومیت یعنی اینکه در لشکر خودی نه فقط برای تحقق هر چه بیشتر و بهتر اسلام ناب تلاش نمی کنند بلکه برای آن سنگ اندازی هم می کنند.

مظلومیت حزب الله زمانی کامل می شود که ایمان به خدا هست اما ایمان به مردم شهیدپرور و بصیر به ملت ایران کامل نیست. زمانی که با مدعیان اصولگرایی با نگاهی تحقیرآمیز ملت ایران را ملت آب و نان می بینند. لذا تلاش می کنند تا با نسخه های بدلی و  رنگ آمیزی شده به اسلام و انقلاب جذب کنند. آنها 22 بهمن 91 اوج تحریم های فلج کننده دشمنان را باور نکرده اند. و تو باید دندان به جگر بسابی که مگر ملت رهبر از این بهتر دارد که وقتی رأی دادن به اصلح را تکلیف می کند، عده ای دایه مهربان تر از مادر می شوند.

خدا خود خون بهای مظلوم دشت کربلا شد وقتی در غریبی و تنهایی به جرم نامسلمانی کشته شد. اما این بار خدا تقدیر دیگری کرده است و افق سروری و آقایی مستضعفین جهان سرزده است. فأستقم کما أمرت و من تاب معک

مذاکره کننده ارشد هسته ای چه می داند؟+عکس نوشت

صحنه مذاکرات دیپلماتیک کشورها به دلایل مختلف معمولاً به صورت محرمانه باقی مانده و عموم مردم از جزئیات آن اطلاعی نخواهند داشت. البته سخنگویان و یا خود مذاکره کنندگان در نشست خبری نتایج و مختصری از آن چه لازم می‌بینند را بازگو می‌کنند. اما مهم‌تر از آن‌که چه سخنانی در جلسه رد و بدل می‌شود و چه اتفاقی در اثنای مذاکرات رخ می‌دهد، توجه به نکته مهم مبنای مذاکره دو جانبه است، «قدرت».

هر طرف میز گفتگو مبتنی بر توان و قدرت اقتصادی، نظامی، سیاسی، فرهنگی، جمعیتی و …، بسته به موضوع، خواستار برآمدن مطالباتشان از طرف مقابل هستند. عقد یک قرارداد تجاری، تعیین یک خط مرزی تا مشخص شدن چارچوب تعاملی کلان در مسائل سیاسی و اقتصادی بین دو کشور و یا چند کشور همگی بر اساس میزان توانایی کشورها رقم می‌خورند. لذا کسانی که به نمایندگی از ملت‌ها وارد صحنه گفتگوهای دیپلماتیک می‌شوند باید بیشترین شناخت را از میزان قدرت و موونه خود داشته باشند. تا از سویی در رقابت بیشینه کردن منافع دولت و ملت خود کوتاهی نکنند و از سوی دیگر نباید در بلندپروازی‌های غیرمنطقی موجبات دردسر کشور خود را فراهم کنند.

مذاکرات هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران نیز از همین قاعده پیروی می‌کند. آن کسی که در صحنه مذاکرات حاضر می‌شود باید یک شناخت جامع و کامل از قدرت اقتصادی، نظامی، اطلاعاتی، سیاسی و از همه مهم‌تر قدرت مردمی یا قدرت نرم کشور خود داشته باشد.

بدون آن که نیاز باشد تا از اسرار و اطلاعات پشت پرده استفاده شود، می‌توان در برخی گزاره‌ها را مورد دکتر سعید جلیلی پیش‌فرض انگاشت.

۱- با توجه به آن‌که آمریکا و اذنابش مهمترین اهرم فشار ملموس و محسوس را در حیطه مسائل اقتصادی حیاتی متمرکز کرده‌اند، دکتر سعید جلیلی اولاً باید نسبت به نقاطی که توسط حمله اقتصادی دشمن هدف قرار گرفته‌اند کاملا آگاه و مسلط باشد، از خسارات وارد اطلاع داشته باشد، ثانیاً از سقف قدرت باقی‌مانده دشمن نیز اطلاع کافی داشته باشد و ثالثاً توان تحمل و استقامت وضعیت اقتصادی کشور را به خوبی بشناسد. آمریکایی‌ها با داشتن تسلط بر ابعاد اقتصادی جمهوری اسلامی ایران، گلوگاه‌ها و نقاط ضعفی را شناسایی کرده‌اند و با تمرکز مدیریتی و رسانه‌ای و اطلاعاتی بر آنها سعی دارند، تا اقتصاد جمهوری اسلامی ایران را فلج کنند. البته در این مسیر توفیقاتی را نیز داشته‌اند. یکی از نکاتی که کارشناسان تأکید می‌کنند، تحریم‌های اعلامی و عملیات روانی‌ای در نسبت به حجم و میزان اثرگذاری تحریم‌های اعلامی غیرواقعی و اغراق‌آمیز است. لذا کسی که می‌خواهد در مقابل زیاده‌خواهی طرف مقابل غربی بایستد نباید در منشأ مشکلات فعلی دچار اشتباه شود. این سطح شناخت، جز با درک دقیق سازوکار تحریم‌های دشمن و چارچوب‌های اقتصادی کشور بدست نمی-آید. مضافا اینکه باید شناخت کافی نسبت به ظرفیت‌های اقتصادی و زیرساخت‌های سیاسی-اقتصادی-حقوقی موجود جهان داشته باشد تا از احتمال و امکان حملات بیشتر یا کمتر بعدی دشمنان درک درستی داشته باشد.

۲- قدرت و اقتدار جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه موجب شده، آمریکا و متحدان غربی و عربی‌اش در هر نقطه‌ای که به دنبال منافع خود طرح‌ریزی و برنامه‌ریزی کوتاه مدت و بلندمدتی انجام داده‌اند با دست قدرتمند ایران انقلابی مواجه شده‌اند که نه توان انکار آن را دارند و نه توان مهار آن را در خود می-بینند. تبعاً مذاکره کننده ارشد هسته‌ای ایران نیز می‌بایست نسبت به جزئیات این قدرت و روش‌های بهره‌برداری از آن متفطن باشد و از سوی دیگر اطلاع دقیقی از نقاطی که دشمن از آن ضربه خورده، داشته باشد. البته این شناخت دو پایه، منشأ گرفته از اعتقاد به آرمان‌های انقلاب اسلامی است، والا کسانی که به دنبال ارزش‌   های لیبرالیستی و دموکراتیک غربی هستند، عمق قدرت استراتژیک جمهوری اسلامی را در قلب ملت‌ها نمی‌دانند. بلکه آن را در اعداد و ارقام تولید ناخالص ملی و تعداد توپ و موشک می‌شمارند.

۳- اتهام تلاش ایران برای ساخت سلاح هسته‌ای موجب شده، تا آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها در انظار بین المللی خود را در داشتن حق حمله نظامی پیش‌دستانه به جمهوری اسلامی ایران محق بدانند. هر از چندی نیز بر طبل جنگ کوبیده و با کمک امپراتوری رسانه‌ای خود احتمال آن را جدی و قریب الوقوع بشمارند. این سخنان در سطح یک جنگ روانی و عملیات رسانه‌ای یک ارزیابی دارد ولی در سطح مسئولین و مدیران مسئول این حوزه بنا به حکم عقل نیز یک حکم دارند. مدیران امنیتی و نظامی کشور قطعاً باید در باب امکان حمله نظامی به ایران و سناریوهایی محتمل مورد بررسی و طراحی متقابل قرار گیرند. آقای دکتر جلیلی هم به عنوان دبیرشورای عالی امنیت ملی هم به عنوان کسی که باید با میزان قدرت نظامی دو ضلع از اضلاع ۵+۱ یعنی آمریکا و انگلیس و آخرین وضعیت استقرار آنها آشنا باشد تا با کمک شناختی که از توانمندی نظامی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران از سپاه و ارتش دارد در این زمینه برنامه‌ریزی دیپلماتیک خود را صورت‌بندی کند. اما در نهایت ایمان به قدرت سپاه اسلام و ضعف حقیقی لشکر کفر و شیطان از جایگاه مهم‌تری برخودار است.

۴- همان طور که دکتر جلیلی در سخنانش اشاره کرده است، قدرت واقعی جمهوری اسلامی ایران، ناشی از قدرت ملت ایران است. این قدرت ناشی از عوامل مختلف فرهنگی، اجتماعی و تاریخی است. البته این قدرت با یک ایمان محکم به حکومت جمهوری اسلامی الصاق شده و یا به تعبیر بهتر جمهوری اسلامی برخاسته از این اعتماد است. دشمن در طول این ۳۵ سال استراتژی‌های متعددی را برای ساقط کردن جمهوری اسلامی به کار گرفته است، که همگی به شکست انجامیده‌اند. البته هیچ‌گاه ناامید نشده است ولی امروز بیشترین تمرکز خود را بر همین علاقه و تعصب ملت ایران در دفاع از نظام و حکومت خویش قرار داده و می‌خواهد بین ملت و دولت ایران جدایی ایجاد کند. پس کسی که می‌خواهد نمایندگی ملت شجاع و مقاوم ایرانی را در آوردگاه سخت و پیچیده مذاکره با شش قدرت برتر جهانی داشته باشد، باید از عمق این اتحاد و یکپارچگی باخبر بوده و او نیز ایمانی متصلب و قاطعی نسبت به قدرت ملت ایران داشته باشد. چرا که ملت ایران علاوه بر آن‌که می خواهد از حق خود دفاع کند می‌خواهد با ضربه به استکبار جهانی تقاص جنایاتی و ظلم‌هایی که در به ناحق بر او وارد شده را نیز بگیرد.

البته همه این ها بدون در نظر گرفتن صدارت شش ساله دبیری شورای عالی امنیت ملی نوشته شده است. تبعا تصدی رتق فتق مسائل امنیت ملی در رفت و برگشت با مقام معظم رهبری و ریاست جمهوری می تواند، تقویت کننده توان کارشناسی جامع ملی و بین المللی دکتر سعید جلیلی باشد.

توانمندی هسته‌ای صلح‌آمیز ایران از زمانی که دکتر جلیلی هدایت پرونده مذاکرات هسته‌ای را به عهده داشته‌اند گرفته، روز به روز پیشرفت بیشتری در داخل داشته است. هزاران سانتریفیوژ ایرانی سال هاست در حال غنی‌سازی هستند، نسل‌های جدید و پیشرفته‌تر این دستگاه ها نیز وارد زنجیره شده‌اند. معادن جدیدی از ذخایر اورانیوم نیز در داخل کشورمان مسیر بهره‌برداری قرارگرفته‌اند.

در خارج نیز هیچ گونه امتیازدهی غیرضابطه‌مند و بدون مابه‌ازایی صورت نگرفت ولی از سوی دیگر، کل توان و تجربه دیپلماتیک غرب در به بن بست کشیدن مذاکرات در برابر طراحی‌های عالمانه و حکیمانه تیم مذاکره کننده ایرانی به شکست انجامیده است. چراکه غربی‌ها وقتی در مقابل سرسختی و مقاومت رقیب قرار می‌گیرند با اتکاء به توان رسانه‌ای و روحیه استکباری خود میز مذاکرات را ترک کرده ولی طرف مقابل را مسئول شکست مذاکرات می‌شمارند. اما به عنوان مثال در آخرین دور مذاکرات هسته‌ای آلمآتی ۲، بعد از چهار دور مذاکره فشرده، مسئول هماهنگ‌کننده سیاست خارجی اتحادیه اروپا، می‌بایست بعد از بررسی و جمع‌بندی مجدد مذاکرات، جواب مقتضی را به صورت تلفنی به طرف ایرانی ارائه کند. هر چند رسانه‌ها و اظهارات غیرکارشناسی‌شان، توپ را در زمین ایران، برشمرده باشند.

این یادداشت در تریبون مستضعفین: (+)

اولین باری که دکتر جلیلی به عنوان مسئول هیأت مذاکره کننده ایرانی قرار گرفت و عکس آن منتشر شد این جمله به ذهن خطور می کرد:

برز الاسلام کله، علی الکفر کله



البته این عکس مربوط به مذاکرات آلمآتی 2 است.

توضیح: لازم به ذکر است زمانی که نمایندگانی اصلی کفر و طاغوت در یک سوی میز جمع شده است و تنها نماینده شایسته اسلام ناب محمدی صلوات الله و سلامه علیه و آله در سوی دیگر میز نشسته است، استفاده از این عبارت وصف لحظه و موقعیت است نه وصف یک شخص خاص.

مرتبط:رئیس جمهوری در تراز خاورمیانه اسلامی

رئیس جمهوری در تراز خاورمیانه اسلامی


تاریخ مختصر تعامل استعمار و خاورمیانه

دولت‌های قدرتمند غربی در تعامل با ملت ها و سرزمین های دیگر از آغاز خوی استکباری و استعلاجویی به خود گرفتند. آنها در طمع یافتن سرزمین های تازه، منابع طبیعی جدید و نیروی کار ارزان تر وارد ممالک دیگر شدند. هرچند این ورود با کشتی‌های توپدار آغاز شد ولی پرچم، پرچم استعمار و آبادانی بود. استعمارگران با وعده ایجاد رفاه و امنیت بیشتر و بهتر، کشورهای دیگر را محل تاخت و تاز خود قراردادند. البته تحمل ملت ها به سرعت به سرآمد و نبردهای مسلحانه در سراسر مستعمرات از جمله جهان اسلام موجب شد به تدریج استعمار قدیم، یعنی حضور نظامی مستقیم مضمحل شود و کشورها خواستار پیشرفت بدون حضور خارجی شوند.

کشورهای غربی بر آن که بتوانند اطاعت و فرمان بری مردم این مناطق را حفظ کنند، باید آنها را مجاب می کردند که پیمودن راه غربی ها تنها راه نجات است و این مسیر جز با تحقیر توانمندی‌های ملت‌ها بدست نمی‌آمد. جز با عقب مانده نگاه داشتن مستعمرات حاصل نمی‌شد. مردمان سرزمین های مستعمره می‌بایست به این اندیشه دل می‌دادند که کشور استعمارگر دارای پیشرفت و بهره‌مندی ویژه‌ای از منابع طبیعی و انسانی است که به او اجازه می‌دهد برای ارتقاء و بهبود وضع کشور مستعمره دستورالعمل بنویسد و حاکم مد نظر خود را جای‌نشین کند. در کنار حکام محلی، مشاوران انگلیسی و فرانسوی و … قرار دهد تا صلاح و فساد کشورهای تحت سلطه را تشخیص دهند. فاستخف قومه فأطاعوه… استکبار فرعونی و استکبار تمدنی جدید تفاوت چندانی با یکدیگر ندارد.

بعد از جنگ جهانی دوم رقیب درون گفتمانی شوروی سربرآورد و این بار تئوری‌های مختلف توسعه و نوسازی از دانشگاه‌های غربی بود که در کشورهای جهان سوم به منازعه گذاشته می‌شد ولی در نهایت آن چه که دست مشتاقان توسعه و تمدن را گرفت، همان عقب ماندگی سابق با دولت هایی دیکتاتوری و مستبد بود.

وقوع انقلاب اسلامی نواخته شدن زنگ پایانِ مکاتب متداول پیشرفت کن در جهان شد و آغاز مدل جدیدی از پیشرفت و تعالی که محور آن اتکاء به خدا بر پایه تلاش انسانی است.

اتحاد جماهیر شوروی در اثر اشتباه استراتژیکی که رهبران سیاسی و بنیانگذاران فکری این مکتب، در انکار الهیات و معنویات انجام دادند، از هم فروپاشید و عرصه را برای غرب سرمایه‌داری خالی کرد. دهه نظم نوین جهانی به رهبری آمریکا به وقایع مشکوک ۱۱ سپتامبر ختم شد. ایالات متحده به درستی احساس کرد سبک زندگی آمریکایی و لیبرالیسم اقتصادی و فرهنگی در کشورهای منطقه خاورمیانه و جهان اسلام، که صاحبان بیشترین منابع انرژی مورد پذیرش واقع نشده است. از سوی دیگر مقاومت جمهوری اسلامی در برابر فشارهای اقتصادی و نظامی منجر به تلاءلو هرچه بیشتر جمهوری اسلامی شده و درنتیجه متحدان منطقه ای اش در آستانه سقوط قرار گرفته اند. لذا برای حفظ متحدانش و طراحی نقشه «خاورمیانه» ای جدید به صورت نظامی وارد منطقه شد.

مظاهر قدرت و بالندگی جمهوری اسلامی

کنترل ایران به عنوان مهمترین منبع چالش در برابر اندیشه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آمریکایی مهمترین دغدغه آمریکایی ها بود. ایران با یک دهه مقاومت در برابر فشار نظامی یک گردنه بسیار مهم را پشت سرگذارده بود. دهه دوم و سوم عمر جمهوری اسلامی نیز در آماج فشارهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و دیپلماتیک در چشم مردم کشورهای منطقه با پیشرفت روزافزون هم زمان می شد.

پرتاب ماهواره بر امید، دستیابی به دانش فن‌آوری هسته‌ای و حفظ آن، غلبه بر فتنه عظیم ۸۸، نشاط عظیم معنوی‌ سیاسی علمی جوانان ایرانی مسائلی نیست که با سیاه‌بازی رسانه‌ای مکتوم بمانند. البته در یک جمع‌بندی باید غلبه جمهوری اسلامی بر عداوت‌ها و بحران آفرینی غربی‌ها را مهمترین دست‌آوردی دانست که دائما در حال نورافشانی و درخشش بیشتر است. نظام سلطه با تکیه بر امپراتوری رسانه‌ای خود مشکلاتی که علیه جمهوری اسلامی و ملت ایران بوجود آورد را با ضریب ده‌ها برابر بازتاب می‌داد تا کسی خیال حرکت در مسیر ایرانیان را نداشته باشد و دم به دم امید سقوط قریب الوقوع می‌داد. لذا این سال‌هایی که کشورهای غربگرای منطقه یکی پس از دیگری سقوط می‌کنند و بحران اقتصادی و اجتماعی اروپا را درنوردیده است و طلایه‌های آن در آمریکا نیز دیده می‌شود، تحقق پیش‌بینی‌های امام خمینی و مقام معظم رهبری و مسئولین کشور ایران است که نوید چنین روزهایی را می‌دادند در خاطره ملت‌ها پررنگ‌تر می‌شود.

شکست های پی در پی اسرائیل در لبنان و فلسطین در برابر مدل انقلاب اسلامی و موفقیت ملت عراق در دولت سازی با کمک ایران در آستانه دهه چهارم عمر جمهوری اسلامی منجر به بیداری اسلامی در کشورهای اسلامی خاورمیانه گشت.

آمریکا، غرب و استکبار جهانی با مدل های مختلف تلاش کردند تا سیادت خود را به ملت های منطقه تحمیل کند ولی به دلیل آگاهی عملی و تجربی ملت‌ها به دروغ بودن وعده های شیطانی غرب، اراده برای حرکت به سمت مدل اسلامی‌ایرانی پیشرفت آغاز شده است. به همین دلیل کارشکنی شیطان بزرگ و ایادی اش در کشورهای اسلامی به اشکال مختلف شدت می گیرد. تلاش در جهت هزینه‌مند نمودن خروج از منظومه قدرت غرب، برای پشیمان کردن مردم منطقه در دستور کار قرار می‌گیرد.

رئیس جمهور دهه پیشرفت و عدالت

از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران در سند چشم انداز بیست ساله خود نوشته است که باید در سال ۱۴۰۴ به عنوان کشور اول منطقه خاورمیانه از جهات اقتصادی، علمی و فن‌آوری با هویت اسلامی و انقلابی قرار گیرد و الهام بخش در جهان اسلام گردد. مضمون چنین هدف گذاری یعنی اینکه ایران باید بتواند کشورهای دیگر را در مسیر رقابتی پشت سرگذاشته و در تقابل با نظام سلطه فائق بیاید. اما این همه مسئله نیست. اقتصادی که بخواهد قدرت اول منطقه باشد نیاز دارد تا بازارهای مصرف کشورهای پیرامون خود را تأمین کند. نیاز دارد نیروی انسانی منطقه را به کارگیری کند. دانشگاه و نظام علمی‌ای که بخواهد قدرت اول منطقه باشد باید بتواند نیازهای علمی کشورهای پیرامون خود را بر طرف کند. نظام فن‌آوری‌ای که بخواهد قدرت اول منطقه باشد باید بتواند با اتکاء به توانمندی خود کشورهای پیرامون خود را در مسیر جدیدی از فن‌آوری قرار دهد.

آمریکا و غرب در طی سالیان تعامل خود با ملت های منطقه آنها را به عنوان کشورهای درجه دوم و سوم حداکثر به عنوان پایگاه نظامی، مراکز تفریحی، سرمایه گزاری ترانزیتی و یا سرمایه گزاری جهت بهره‌گیری از منابع طبیعی به رسمیت شناخته‌اند. آن ملت هایی که این رقیّت را کنار نهاده‌اند و آماده خروج از این نظام سلطه هستند قطعاً با دشمنی و ضدیت آمریکا و ایادی‌اش مواجه خواهند شد. البته ممکن است کشورهایی به عنوان الگوهای بدلی جمهوری اسلامی در مقابل آنان قرار داده شوند. ولی در نهایت این رئیس جمهور یازدهم ایران است که باید از سال ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰ بخش اصلی این مسیر رقابتی و تقابلی و تعاملی را بپیماید. تعامل با کشورهای دوست و همسو، رقابت با کشورهای غرب بنیاد و از همه بالاتر تقابل تمام قد با توطئه‌های شیطانی آمریکا و غرب.

مسائل و مشکلات خاورمیانه اسلامی

شناخت مسائل کشورهای منطقه، گام بسیار مهم برنامه ریزی برای اقتصاد ایرانی است. ظرفیت‌های اقتصادی منطقه خاورمیانه، بزرگترین منبع انرژی جهان به لحاظ نفت و گاز، در اختیار کشوری خواهد بود که مدل صنعتی و اقتصادی، استخراج و فروش خود را حاکم کند. قیمت نفت را کسی تعیین خواهد کرد که بتواند جایگزین کآرآمد و درآمدزایی برای خام فروشی به ملت‌های خاورمیانه پیشنهاد کند.

کشاورزی کشوری در منطقه اول خواهد بود که نیازهای غذایی ده ساله و بیست ساله آینده منطقه را بشناسد و برای تأمین امنیت غذایی خود و کشورهای اسلامی به عنوان مشتریان اصلی گندم و علوفه تولیدی ایران، برنامه و پیش بینی داشته باشد. مصر انقلابی تا پیش از این نیازمند گندم آمریکایی بود.

کشورهای نفت‌خوار جنوب خلیج فارس، میادین نفتی را برای تأمین سلاح تروریست های وهابی می‌مکند.عربستان برای وام دادن به تونس و مصر جهت اصلاح وضعیت اقتصادی‌شان شرط و شروط می‌گذارد. چرا انقلاب اسلامی نباید چنین فرصت‌های احیای کرامت و عزت اسلام را نادیده بگیرد.

مدل علمی اداره اقوام مختلف در ایران قطعا می تواند الگویی برای کشورهای مختلف اسلامی باشد.هویت اسلامی انقلابی ایران با ذخیره عظیمی به نام دفاع مقدس برای کل خاورمیانه اسلامی انقلابی الهام بخش است. غلبه ایمان بر تکنولوژی‌های روز جهان، بر دلارهای بی‌پایان نفتی، بر مدلهای جنگی شرق و غرب افسانه‌ای است که هشت سال در تک تک روزهایش تکرار شده است. کافی است، نهادهای متصدی ترجمه توزیع کتاب، سینماگران، شعرای دوزبانه و دیگر رسانه‌های اصیل به سراغ ادبیات پایداری و مقاومت موجود رفته و آن را در دسترس مردم منطقه قرار دهند.

محیط زیست منطقه خاورمیانه، منابع آبی، وضعیت اشتغال و کار جوانان، سلامت و بهداشت کودکان و زنان در خاورمیانه مسائلی هستند که باید مطمح نظر رئیس جمهور یازدهم جمهوری اسلامی واقع شود. محورهای بیشتری را می‌توان برشمرد و در اهمیت آنها قلم‌فرسایی کرد. ولی مجال سخن صرفا جهت طرح این موضوع کفایت می‌کند. ان شاء الله محققان و صاحبان اندیشه‌های خلاق و مبتکر در این مسیر توجه بیشتری بنمایند.

منعزل کردن سرنوشت جمهوری اسلامی از سرنوشت کشورهای پیرامونی یک تصور خام و کودکانه است.پیشرفت و سربلندی ایران در گرو توجه به مسائل منطقه خاورمیانه و برنامه ریزی برای حل آنها با تکیه بر توان اراده و علمِ جوانان ایران اسلامی است.

رئیس جمهور یازدهم باید برنامه خود را در تراز خاورمیانه اسلامی ارائه دهد.

این یادداشت به درخواست برادر عزیز محمدمهدی تهرانی نوشته شد و در  نشریه اصولگرا سری جدید شماره ۸ و 9  اسفند ماه درج شد.(+)