نویسنده وبلاگ را نمی شناسم، آقای حسین مهدیزاده، احتمالاً، و اولین بار است که مطلبی از ایشان می خوانم، آن هم در سایت «حیات طیبه» رویت کردم. ولی عجب قلم و دید روشنی در شناخت وضع موجود، روش ها، ارزش ها و افق ها دارد. 

از ذوق زدگی بخش هایی از مطلب بلندش را گلچین کردم که در ذیل خواهد آمد.

این مطلب

تولدی دیگر!

«اذا تغیّر السلطان، تغیّر الزمان»...


ما امروز رزمندگان تازه از جنگ برگشته و بهت زده سال 68 نیستیم...


ما رقیب جدید میدان سیاست ایران خواهیم شد. ما تازه قرار است که در عالم سیاست و اندیشه اجتماعی ایران متولد شویم...

در درون هر گفتمان و جبهه ای بصورت طبیعی تکثر وجود دارد...

جبهه به تکثر میدانهای مبارزه اش شکل می­گیرد و کثرت گردانها و دسته ها و...

طرف مقابل ما هم جبهه ای شکل گرفته است.در این گفتمان، پیشرفت غربی به عنوان یک ارمان مطلوب پذیرفته می شود و بومی سازی آن تجویز. اسلام بدون ماموریت های تاریخیِ حق و باطلش، حداکثر در حد دینی که آمده است برای مردم آرامش و رفاه بیاورد در جامعه بسط پیدا می کند. ایده پیشرفت از طریق مقاومت در مقابل استکبار، که از سوی امام(ره) ماموریت این انقلاب شناخته شده است، توسط این جبهه پذیرفته نمی شود و به جای آن احترام به ارزشهای مدرن و راه یابی به باشگاه جهانی را مطلوب و غایت آرمان انقلاب می داند. 

این تحول جبهه ای، فضای تحزب بی ریشه ما را در نوردیده است. راست و چپ دهه شصت و هفتاد. اصلاح طلب و اصول گرای دهه هشتاد، دیگر مرزهای قدیم را ندارند...

چهار سال آینده فرصت داریم آن دسته از اصول گرایانی که دیگر بار گفتمان ما را نمیکشند، را توجیهشان کنیم که اگر به جبهه اصلیشان بروند هیچ هم بد نمی شود. انگ دزد هم نمی خورند...

اما هنر و رسانه جبهه ما باید کارآمد شود...

اولین عرصه ای که باید موضوع چالش بین ما و جبهه مقابل باشد، مباحث پیشرفت و توسعه است نه مسائل دم دستی و خُرد...

باید ثابت کنند آنطور که ادعا می کنند آرمان شهر آنها، مردم مستضعف را بدون خشونت اقتصاد لیبرال، سمت حکومت رفاه و آبادانی می برند...

رفتاری که با دولتهای احمدی نژاد شد ما را از اینکه رقیب مان به قواعد بازی و تقوای بازی پایبند باشد ناامید کرده است...