نظر امام خمینی در مورد ماهیت احزاب


نظر امام خمینی(رحمة الله علیه) در مورد ماهیت احزاب و تاریخچه آن در ایران و جهان غرب


من حالا باید عرض کنم که اصل این احزابی که در ایران از صدر مشروطیت پیدا شده است، آنکه انسان می‌فهمد این است که این احزاب ندانسته به دست دیگران پیدا شده است؛ و خدمت به دیگرانْ بعضی از آنها کرده‌اند. من اینطور احتمال می‌دهم که در سایر ممالک - که آن وقت مهم انگلستان بوده است - آنها یک احزابی درست کردند برای به دام انداختن ممالک عقب افتاده و ممالکی که از آنها استفاده می‌خواستند بکنند.

احزاب در آنجا اینطور نبوده است که دو حزب مثلاً با هم به حَسَب واقع یک اختلافی بکنند و یکی از آنها به نفع دولتشان یا مملکتشان، یکی آنها به خلاف او یک چیزی بگوید. لکن احزاب را به نظر می‌رسد که درست کرده‌اند برای اینکه دیگران هم به آنها اقتدا کنند در درست کردن احزاب.

در ممالک ما، و خصوصاً در مملکت ایران، از اول که احزاب درست شده است، اینها - هر جمعیتی یک حزبی درست کردند دشمن با احزاب دیگر. یک صحنه مبارزه بین احزاب. و این از باب این بوده است که چون خارجیها می‌خواستند از اختلاف ملتها، از اختلاف توده‌های مردم استفاده کنند، یکی از راه‌هایی که موجب این می‌شود که اختلاف پیدا بشود و مردم با هم در یک مسائلی مجتمع نشوند، قضیه احزاب بوده است.

حزب درست می‌کردند.

این حزبْ حزبِ مثلاً «دموکرات»، این حزبْ حزبِ «توده»، آن حزبْ حزبِ چه «عدالت» - نمی‌دانم چه. در آن وقتها یک اسمای دیگر داشت، کم کم اسما هم اروپایی شد! اینها در ممالک خودشان یک چیزی درست می‌کنند، صورت است، واقعیت ندارد؛ به واسطه آن صورتْ ممالک دیگر را به دام می‌اندازند، که آنها وقتی که احزاب درست می‌کنند واقعاً با هم دشمن می‌شوند. حزب کذا با حزب کذا، اینها با هم دشمن هستند و تمام عمر خودشان را صرف می‌کنند در دشمنی کردن با هم.

وقتی بنا شد که آن اشخاصی که مؤثر هستند، آن اشخاصی که امید این است که مملکت به واسطه آنها اصلاح بشود، اینها تمام قوایشان را صرف کنند در اینکه خودشان به جان هم بیفتند، دعوا کنند خودشان با هم، تمام نوشته‌هایشان بر ضد هم، هر کدام دیگری را رد کند، هر کدام دیگری را طرد کند و اینها، یا بعضی آنها دانسته این کارها را می‌کردند، و از عمال ابتدایی خارجیها بودند، و [یا] بعضی آنها هم ملتفت قضیه نبودند که دارند آنها را می‌کشند به یک راهی که مخالف با مصلحت کشور خودشان است.

اساساً باب احزاب، از اول که پیدا شده است و اینها با هم جنگ و نزاع کردند، به نظر می‌رسد که با دست دیگران [بوده‌] برای اینکه اینها با هم مجتمع نشوند. و آنها از اجتماع یک توده‌ای می‌ترسند، از این جهت به واسطه اینکه اینها مجتمع با هم نشوند و مربوط با هم نباشند، این امر را کردند و خودشان هم یک چیزی، صورتی آنجا درست کردند که اینها ببینند که مثلاً در مجلس انگلستان حزب کارگر داریم و حزب مثلاً کذا؛ خوب ما هم خوب است داشته باشیم!

اما آنها یکجور دیگر فکر می‌کنند، اینهایی که از آنها اخذ می‌کنند یک جور دیگری فکر می‌کنند. اینها وقتی که با هم دو حزب تشکیل دادند، دو جبهه مخالف و دو جبهه دشمن تشکیل می‌دهند! این دشمن اوست، او هم دشمن اوست، و آنها استفاده‌اش را می‌کنند! آنها بازی می‌دهند اینها را که البته مملکت متمدن باید حزب داشته باشد، احزاب داشته باشد؛ خوب پس ما هم باید احزاب داشته باشیم! اما احزابی که ما درست می‌کنیم،

اینطوری است که این حزب با آن حزب تمام عمرش را صرف می‌کند

در اینکه این او را بکوبد و او این را بکوبد. (+)

جلد ۵ - صفحه ۲۷۵

۳ دی ۱۳۵۷ / ۲۳ محرّم ۱۳۹۹

تمدن/حاکمیت/ولایت فقیه/دموکراسی/مصر/پاکستان/عراق/ انتخابات ریاست جمهوری/ اختلافات مجلس و دولت/ کارآمدی/هاشمی رفسنجانی/رقابت برای خدمت/... عناوین زیادی را می توان ذیل این متن به چوب محک امام مورد نقد و بررسی قرار داد.


مکتب تفکیک و انقلاب اسلامی

آقای خامنه ای به یاد می آورد که در سال 1343 به خانه حاج شیخ مجتبی قزوینی رفت؛ رفت که رضایت او را برای گذاشتن امضایش پای اعلامیه ای بگیرد. آقای قزوینی اعلامیه را خواند. پسندید. گفت که امضاء می کنم، اما دیگر آقایان خواهند گفت فلان جای اعلامیه اشکال دارد و چون قزوینی امضا کرده و دیگر امکان تغییر دادن آن نیست، امضاء نخواهند کرد؛ بهانه میگیرند و امضاء نمی کنند.

توصیه کرد اعلامیه را ابتدا به آنان نشان دهد، کم و زیاد کند، امضاءها را بگیرد؛ نام و امضاء او پای این اعلامیه محفوظ است. حتی توصیه کرد ابتدا نزد فلان عالم نبرد؛ او امضا نمی کند و نخواهد گذاشت دیگران هم امضاء کنند. و گفت که از آقایان میرزاجوادآقا تهرانی و حسنعلی مروارید شروع کند. 

حاج شیخ مجتبی قزوینی برای اندک مبارزان شهر مشهد منشأ امید و دلگرمی بود. او دردل و گلایه ها را می شنید، و از نفوذ و رکود و دلسردی به جان آنان جلوگیری می کرد.

کتاب شرح اسم، زندگی نامه آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای (1318-1357) ص 202

استاد محمدرضاحکیمی در وصف ایشان می فرمایند:

عالم ربّاني، متألّه قرآني، جوهر روحاني، مربّي بزرگ، متعقّل سترگ، جامع معقول و منقول، حضرت شيخ مجتبي قزويني خراساني از «متالهان زبده قرآنی» در سده پیشین است. وی سومین کس از سه رکن بزرگ «مکتب تفکیک» است در سده چهاردهم هجری قمری. 


پانوشت: وقتی جنس انسان از اخلاق و ایمان باشد در بالاترین درجات اختلاف مشرب علمی با حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) چنین در مقابل حرکت عمومی اسلام خاضع بودند. قابل توجه علمایی که به زور سایت و مطبوعه و ماهواره می خواهند راه امام خمینی را ادامه دهند.



عکس کمتر منتشر شده رضاخان با شکارش در دامنه کوه های لرستان

در عکس ذیل چه می بینید؟ در دامنه کوه های برف گرفته زاگرس، رضاشاه دست بر کمر فاتحانه با شکارش عکس یادگاری می گیرد:


کشف حجاب

فرهنگ و آیین عشایر به دلیل دور بودن از شهرها، محکم تر و دیرپاتر از مناطق شهری است. یکی از مآخذ و نقاط اطلاع و شناخت فرهنگ و تمدن ایرانی عشایر ایرانی هستند.

زنان عشایری در فرهنگ خود به دلیل نوع زندگی خاص صحرانشینی هم دوش مردان نقش آفرینی می کنند و بعضا بیش از مردان در تقسیم وظایف، مأموریت عهده دار می شوند.

اما دیکتاتور و مستبد ابلهی به نام رضاخان با شعار آزاد کردن زن برای نقش آفرینی در اجتماع چه به روز لباس زیبای زن عشایری در می آورد.

جنگ آوری و تعصب عشایر بر فرهنگ و دفاع از نوامیس و مایملک خود به قدری زیاد است که تعرض به احشام و منطقه چراگاهی گوسفندانشان را بر نمی تابند. حال باید تصور کرد که چنین صحنه رقت آوری برای زنان عشایر با چه میزان از سرکوب و فشار بوجود آمده است.

در کتاب سلسه پهلوی به روایت کمبریج، ترجمه عباس مخبر می آید، برخی اقوام عشایری ایران فقط با رفتن رضاخان از ایران، از خطر انقراض رهایی یافتند. چرا که این اقوام پس از آن که در مناطق سردسیر یا گرمسیر یک جانشین شدند، توانایی مطابقت با مسائل اقلیمی این مناطق را نداشتند و به دلیل ناآشنایی با چگونگی تأمین غذا و حفظ سلامت خود و حیواناتشان به تدریج مضمحل شده و جمعیتشان رو به نقصان نهاد.

(+) این عکس در قطع 70× 100 به صورت سیاه وسفید در سال 1315 تهیه شده و به چاپ رسیده است.

نطق رضاشاه در 17 دی 1314 روز اعلام برنامه کشف حجاب اجباری زنان را، بدون هیچ توضیحی بخوانید:

بی نهایت مسرورم که می بینم خانمها در نتیجه دانایی و معرفت به وضعیت خود آشنا شده و پی به حقوق و مزایای خود برده اند. همانطور که خانم تربیت اشاره نمودند، زنهای این کشور به واسطه خارج بودن از اجتماع نمی توانستند استعداد و لیاقت ذاتی خود را بروز دهند بلکه باید بگویم که نمی توانستند حق خود را نسبت به کشور و میهن عزیز خود ادا نمایند و بلاخره خدمات و فداکاری خود را آن طور که شایسته است انجام دهند و حالا می روند علاوه بر امتیاز بر جسته مادری که دارا می باشند از مزایای دیگر اجتماع نیز بهره مند گردند.

ما نباید از نظر دور بداریم که نصف حمعیت ما به حساب نمی آمد، یعنی نصف قوای عامله مملکت بیکار بود. هیچوقت احصائیه (سرشماری) از زنها برداشته نمی شد مثل اینکه زنها یک افراد دیگری بودند و جزو جمعیت ایران به شماره نمی آمدند. خیلی جای تاسف است که فقط یک مورد ممکن بود احصائیه زنها برداشته شود و آن موقعی بود که وضعیت ارزاق در مضیقه می افتاد و در آن موقع سرشماری می کردند و می خواستند تامین آذوقه نمایند.

من میل به تظاهر ندارم و نمی خواهم از اقداماتی که شده است اظهار خوشوقتی کنم و نمی خواهم فرقی بین امروز با روزهای دیگر  بگذارم ولی شما خانمها باید این روز را یک روز بزرگ بدانید و از فرصتهایی که دارید برای ترقی کشور استفاده کنید.

من معتقدم که برای سعادت و ترقی این مملکت باید همه از صمیم قلب کار کنیم.

همین طور باید در راه معارف کار کرد. گر چه معارف در نتیجه کوشش اعمال دولت پیشرفت دارد ولی هیچ نباید غفلت نمایند که مملکت محتاج به فعالیت و کار است و باید روز بروز پیشرفت و بهتر برای سعادت و نیک بختی مردم قدم برداشته شود.

شما خواهران و دختران من، حالا که وارد اجتماع شده اید و قدم برای سعادت خود و وطن خود بیرون گذارده اید. بدانید وظیفه شماست كه در راه وطن خود کار کنید.

سعادت آتیه در دست شماست!

رضاخان دیکتاتور ضدایرانی!

مرتبط از همین وبلاگ:

خاطره ای از دلاورمردی رزمندگان دزفولی در فتح خرمشهر و چند سوال

سردار سپاه اسلام حاج کریم فضیلت:

از حوالی انرژی اتمی دارخوین از رودخانه کارون عبور کرده بودیم. شام را قبل از تاریکی هوا خوردیم. پس از خواندن نماز اول وقت در تاریکی های شب از خط مقدم خودی گذشتیم.

گردان یاسر باید پس از طی 6 – 7 کیلومتر خود را به دو نیروی کمین دشمن می رساند که فاصله شان از هم فقط 200-300 متر بیشتر نبود و پس از عبور از نیروی کمین باید به جاده اهواز خرمشهر می رسید.

چند کیلوتر طی کردیم که فرمانده تیپ ولی عصر (عج)، حاج آقا رئوفی با من تماس گرفت و گفت: از بالای یک نقطعه مرتفع سمت راست را نگاه کن و بگو چه می بینی؟ به همراه برادر محمد عیدی مراد از نیروهای زبده اطلاعات تیپ از بالای مرتفع ترین نقطه یک قلعه مخروبه در روستای "مشارع کهنه" به سمت راست نگاه کردم، ردیفی نورافکن متحرک را دیدم که از کارون به سمت جاده اهواز خرمشهر در حرکت هستند. به آقای رئوفی گزارش دادم و سوال کردم مگر قرار نیست حمله غافلگیرانه باشد پس این چراغ های روشن چیست؟ خندید و گفت: این کار احمد کاظمی است. این ها هم تانک های غنیمتی عملیات فتح المبین است. متوجه شدم با این وضع ما باید هرچه زودتر خودمان را به محل مورد نظر می رساندیم؛ چون هر آن ممکن بود دشمن متوجه عملیات شود و اعلام آماده باش کند و عبور ما از کمین دشمن با مشکل مواجه شود.

چون گردان یاسر اجازه درگیری با نیروهای کمین و خط اول دشمن را نداشت. در اصل وظیفه ما غافلگیری دشمن از پشت سر بود. لذا سرعتمان را زیاد کردیم و بدون درگیری از کمین گذشتیم. باید خودمان را بعد از طی 11- 12 کیلومتر در عمق دشمن به جاده اهواز خرمشهر می رساندیم و با بستن جاده اصلی اهواز خرمشهر و انفجارهای غیر منتظره یکی از سلسله اعصاب (جاده اهواز خرمشهر) دشمن را قطع می کردیم. بحمدالله موفق شدیم قبل از هوشیاری خطوط اول دشمن از کمین عبور کنیم و خود را به جاده اهواز خرمشهر برسانیم.

بر سینه خاکریز بلندی که چسبیده به جاده اهواز خرمشهر بود مستقر شدیم و آرایش گرفتیم و نظاره گر عبور خودروهای مختلف دشمن از 2 متری خود شدیم. وقتی درگیری در خطوط اول که 11 کیلومتر با ما فاصله داشت شروع شد، ما با متوقف کردن خودروهای عبوری دشمن و اسیر کردن سرنشینان آنها جاده را بستیم و از رسیدن مهمات و نیروی کمکی به خطوط اول درگیری دشمن جلوگیری کردیم.

ماموریت نیروهای درگیر خودی در خطوط مقدم که پایان یافت حرکت خود را به سمت جاده اهواز خرمشهر (محل استقرار ما) آغاز کردند.

آقای رئوفی تماس گرفت و از ما خواست با شلیک کلت منور محل استقرار خود را به نیروهای گردان بلال، عمار و شهدا نشان دهیم. چند گلوله منور شلیک کردیم ولی آنها ما را پیدا نکردند. به آقای رئوفی گفتم گلوله آرپی جی 7 به آسمان شلیک می کنم تا بعد از انفجار در تاریکی های شب ما را پیدا کنند. تا آن لحظه هیچ نیروی خودی به این حد از عمق عقبه دشمن نرسیده بود.

ولی چون نیروهای باقیمانده دشمن در اطراف، درگیری ایجاد می کردند انفجار گلوله های آرپی جی هم افاقه نکرد. از آقای رئوفی اجازه گرفتیم تا یکی از خودروهای غنیمتی فرماندهان عراقی را بر بالای خاکریز به آتش بکشیم.

اما آتش زدن خودرو همان و روانه شدن آتش توپخانه و یگان های احتیاط دشمن همان. هرچند با این انفجار و اعلام حضور در عمق 17 کیلومتری دشمن عقبه دشمن را متزلزل کردیم و به گردان های تیپ گرای خودمان را دادیم.

اما دشمن بیکار ننشست و ما را زیر آتش شدید توپخانه، به شدت تحت فشار قرار داد. دیگر هوا روشن شده بود و دشمن گردان ما را زیر آتش شدید گرفته بود. ما از دو طرف محاصره شدیم و دشمن اجازه نداد تا نیروهای خودی به ما ملحق شوند. ما تا ساعت 10 صبح مقاومت کردیم. طوری شد که مجبور شدیم 2 کیلومتر عقب نشینی کنیم. و در این عقب نشینی در سطح دشت مورد حمله تیر مستقیم ضد هوایی، تیربار کالیبر 50 و کالیبر تانک، واقع شدیم و تلفات سنگینی دادیم.

هرچند در شب بعد دوباره مواضعمان را پس گرفتیم، اما آن شب خیلی به ما سخت گذشت.

منبع: اولین مرحله عملیات آزاد سازی خرمشهر از زبان سردار فضیلت


سوالات: 1. یک گردان چند نفر است؟

2-یک رزمنده چند کیلو اسلحه و مهمات و آذوقه با خود حمل می کند؟ 

3- سنگر کمین چیست؟

4-صدای پای عبور یک گردان از بین دو سنگر کمین که فقط 300 متر از هم فاصله دارند چگونه رخ می دهد؟

5- خودروهای دشمن از 2 متری یک گردان نیرو عبور می کردند را بیشتر توضیح دهید؟

6- «بحمدالله موفق شدیم» را یک مقدار بیشتر توضیح دهید.

7- خودروی عراقی را برای علامت دادن در عمق 17 کیلومتری آتش زدیم یعنی چه حجمی از آتش در منطقه بود که گلوله آرپی جی و منور در آسمان افاقه نمی کرد؟

8- تیر مستقیم توپ ضدهوایی و تیربار کالیبر 50 چیست؟

9- تلفات سنگین یعنی چند شهید؟

10- کدام نیروهای خودی قرار بود به شما برسند ولی به خاطر آتش سنگین دشمن نرسیدند؟

11- چرا آن شب به شما سخت گذشت؟

12- این چه طرز بازخوانی حماسه است؟

ظاهرا سوال دوازدهم گویای غرض صاحب وبلاگ نبوده است و باعث سوء تفاهم شده است. حرف این است کسانی که چنین کلمات عظیمی را از بیان صاحبان حماسه و جهاد نقل می کنند نباید با ایجاز و بی مبالاتی از کنار کلمات عظیمی که گفته می شود، به سادگی عبور کنند. بسا که اهالی رشادت و شجاعت، در کسوت نجابت از نقل جزئیات و زوایای وقایع شانه خالی کنند ولی این معنا چیزی از وظیفه راویان قافله شهادت کم نمی کند. 

هر چند این گلایه از بزرگان جنگ و دفاع مقدس دزفولی کمتر از راویان نیست.

اگر خدای ناکرده کسی برداشت انکار این کلمات حق نموده است، ذهنیت خود را اصلاح کند.



سبک زندگی یک انقلابی در نوفل لوشاتو: بیشتر از 16 ساعت کار می کنم

زمان: ۷ دی ۱۳۵۷ / ۲۷ محرّم ۱۳۹۹

مکان: پاریس، نوفل لوشاتو

موضوع: گوشه‌هایی از زندگی خصوصی

مصاحبه کننده: خبرنگار فرانسوی روزنامه جمعه، شنبه، یکشنبه
سؤال: [ممکن است درباره زندگی خصوصی خود از سال ۶۳ به بعد توضیحی بدهید؟]
جواب: زندگی خصوصی من مثل زندگی خصوصی همه مردم عادی است. من طلبه‌ای هستم مثل سایر طلبه‌ها.

- [سالهای عمر خود را که دور از ایران بودید چگونه گذراندید؟]
- مدتی در ترکیه تبعید بودم - حدود یک سال - و بعد به نجف تبعید شدم و چهارده سال در عراق بودم و فعلاً هم آمده‌ام اینجا. در این مدت علاوه بر تدریس مسائل مذهبی، هر چند گاهی مردم را از جنایات شاه به وسیله پیام و با سخنرانی آگاه می‌کردم. من در این مدت یک لحظه ساکت نبوده‌ام.

- [چگونه فرانسه را به عنوان محل اقامت خود برگزیدید، و چگونه این محل (خانه) خاص را برای اقامت برگزیدید؟]
- اول قصد داشتم از راه کویت به سوریه بروم. دولت با اینکه ویزا داشتم راهم نداد و گفت احساس خطر می‌کند. حتی اجازه عبور تا فرودگاه را برای خود خطرناک خواند. به همین جهت آمدم در کشوری که اینچنین نباشد. و اگر بتوانم در کشوری اسلامی به فعالیتهای الهی خود ادامه دهم خواهم رفت. آمدن ما به اینجا علت خاصی ندارد.

- [شرایط دولت فرانسه برای اقامت شما در این کشور چه بود؟]
- دولت فرانسه هیچ گونه شرطی برای ماندن من نکرده است و من زیر بار هیچ شرطی که به ضرر ملت ایران باشد نمی‌روم. بله، در اوایل آنان از مصاحبات من جلوگیری کردند که آن هم رفع شد.

- [برنامه روزانه زندگی شما چیست و چگونه است؟]
- بیشتر از شانزده ساعت کار می‌کنم. در اینجا نوع کارم با نجف فرق کرده است. مصاحبات، مذاکرات و گاهی سخنرانی، خواندن گزارشاتی که توسط عده‌ای تهیه می‌شود، بررسی نامه‌ها و تلگرافاتی که می‌رسد و گاهی جواب به آنها، کار روزانه‌ام را تقریباً تشکیل می‌دهد.

- [پیامهای خود را چگونه به ایران می‌فرستید؟]
- فعلاً توسط تلفن و اشخاص.

- [این پیامها چگونه به دست خبرنگاران می‌رسد؟]
- اوضاع ایران به صورتی است که نه تنها نظر خبرنگاران را جلب کرده، بلکه نظر مردم عادی را هم در همه جا جلب کرده است. چطور می‌شود که خبرنگاری مسائل ایران را دنبال کند و به اعلامیه‌ها دسترسی پیدا نکرده باشد!؟

- [آیا به همه نامه‌های خود هر روز پاسخ می‌دهید؟]
- اگر لازم باشد جواب می‌دهم.

- [آیا شما تماسهایی با مردم شهر نوفل لوشاتو دارید که بدانید در این شهر کوچک چه می‌گذرد؟]
- بعضی از آنان به اینجا آمده‌اند.

- [آیا فکر می‌کنید که هرگز دوباره به ایران برگردید؟]
- من هرگاه صلاح دانستم به ایران برمی‌‌گردم. برای من مکان مطرح نیست. آنچه مطرح است مبارزه بر ضد ظلم است. هر جا بهتر این مبارزه صورت بگیرد آنجا خواهم بود.

منبع: جلد ۵ » صفحات ۳۰۰ تا ۳۰۱

مبنای بیداری اسلامی در پاسخ امام خمینی به بی بی سی


۱۳ آذر ۱۳۵۷- نوفل لوشاتو

خبرنگار رادیو بی بی سی:

آیا شما معتقد هستید که ما، در یک دورانی از تجدید حیات اسلامی به سر می‌بریم و آیا حرکتی که در ایران اتفاق افتاده، در سایر کشورها بروز خواهد کرد؟ و اگر بله، چرا؟

امام خمینی رحمة الله علیه:  آنچه ما می‌فهمیم، این است که مسلمانان ایران، از غرب و شرق مسائلی را دیده‌اند که با مصالحشان مخالف بوده است. و مدتی هم به علت تبلیغات غرب به از خود بیگانگی دچار شده‌اند. نهضت اسلامی امروز آنان را منقلب کرد و فهمیدند که باید متکی به خود باشند و به اسلام برگردند.

و باز فهمیدند که تنها اسلام است که تمام مصالحشان را تأمین می‌کند. امیدوارم که مسلمانان سایر کشورها از تجربیات مسلمانان ایران پند گرفته و توی دهن غرب بزنند وروی پای خود بایستند و با تمسک به اسلام به افتخارات گذشته خود دست یابند.

منبع: جلد 5 صفحه 170


۱۹ دی ۱۳۵۷-نوفل لوشاتو

خبرنگار تلویزیون بی بی سی:

ما امروز شاهد هستیم که یک نهضت جدید اسلامی در بسیاری از ملتهای مسلمان رشد می‌کند، مثل ترکیه و پاکستان؛ و اینها قیامهای اسلامی می‌کنند. به نظر حضرتعالی دلیل این قیامها چیست؟

در سالهای طولانی، تبلیغات دامنه دار دولتهای شرق و غرب موجب اینامام خمینی رحمة الله علیه در نوفل لوشاتو شد که ملتهای مسْلم از آنان بازی بخورند و گمان کنند که ترقیات این کشورهای ضعیف در گرایش به یکی از این دو ابرقدرت است؛ لکن به هر طرف که تمایل پیدا کردند بعد از مدتی فهمیدند که آنها جز اسیر کردن اینها و بردن خزاین و غارت کردن مخازن آنها کار دیگری نمی‌کنند. در عصر ما، ملت ما یافت که شاه به واسطه پیوندی که با غرب، مخصوصاً با امریکا دارد و همین طور با شرق، تمام مخازن ما را به باد داده است بلکه نیروهای انسانی ما را نیز به هدر داده است؛و  فهمیدند جنایات فوق العاده‌ای که مرتکب می‌شود به واسطه پیوندی است که شاه با ابرقدرتها دارد.

از این جهت ملت ما بپاخاست و سایر ممالک، از جمله ممالک اسلامی نیز به این حقیقت تلخ توجه پیدا کردند و با مطالعه تاریخشان درک کردند که تمام گرفتاریهایی که ملتها پیدا کردند از دست این ابرقدرتهاست؛ ناچار از آن ابرقدرتها رویگردان شده‌اند. و اسلام که تمام آرزوهای بشر را به طور شایسته در دسترس آنها خواهد گذاشت و می‌گذارد و قوانین اسلام، چه قوانین‌ اقتصادی و سیاسی و چه قوانین فرهنگی و معنوی آن، قوانین غنی‌ای است که هرکس به آنها توجه پیدا کند ناچار به اسلام گرایش پیدا خواهد کرد.

و مسلمین بعد از سالهای طولانی‌ای که در غفلت بودند حالا مقداری رو به بیداری گذاشتند و مقداری توجه به اسلام پیدا کردند و امید این هست که توجه آنها به اسلام بیشتر بشود و اسلام را آنطور که هست بشناسند و در صورت شناخت صحیح، گرایشات آنان به شرق و غرب بکلی منقطع خواهد شد و برای پیاده کردن احکام اسلام جانفشانی خواهند نمود.

صحیفه جلد 5 صفحات 405-406


رونوشت به همه آنهایی که نگران اوضاع مصر هستند. تحولات اجتماعی یک شبه بوجود نیامده اند که بخواهند یک شبه از بین بروند.

گرفتن کرسی در سازمان ملل برای کشور فلسطین بعد از حدود هفتاد سال چند روز بعد از جنگ هشت روزه رو ایرانی می فهمند، مصری ها نمی فهمند.

آینده از آن اسلام است


مرتبط:استاد مطهری-مصر- بیداری اسلامی-صدا و سیما


السلام علی الرضیع الصغیر

أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضيـعِ الصَّغيرِ

 سلام بر آن شير خوارِ كوچک

 

أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعات

 سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده

 

 أَلسَّلامُ عَلَى الْجُيُوبِ الْمُضَرَّجات

سلام بر آن گريبان هاى چـاك شد

 

 

 أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ

 سلام برآن بانوانِ بيرون آمده (از خيمه ها)

أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ

  

 أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَمات

سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار

 

 

عکس ها مربوط به جنگ 22 روزه است.

مطلب مربوط به جنگ 22 روزه است که عینا بازنشر می شود


 

نسل جوان دانشجوی متعهد و مومن نمی تواند بی تفاوت بماند

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم‌

جوانان‌ و دانشجویان‌ عزیز

در این‌ گردهمائی‌ دانشجویی‌ مجموعه‌های‌ متعددی‌ از دانشجویان‌ شركت‌ كرده‌اند. این‌ نقطه‌ی‌ روشن‌ دیگری‌ است‌ كه‌ جذابیت‌ طبیعی‌ گردهمایی‌های‌ دانشجویی‌ را مضاعف‌ می‌سازد.

دانشجوی‌ متعهد و آگاه‌ از پیش‌ از انقلاب‌ تاكنون‌ همواره‌ در جستجوی‌ مهمترین‌ مسائل‌ جاری‌ كشور بوده‌ است‌. او با انگیزه‌ی‌ آگاهی‌ و نشاطی‌ كه‌ لازمه‌ی‌ محیطهای‌ دانشجویی‌ است‌ در پی‌ آن‌ است‌ كه‌ آرمانهای‌ والا و تعهدآور خود را در پیگیری‌ این‌ گونه‌ مسائل‌ جستجو كند و در راه‌ تحقق‌ آن‌ گام‌ نهد. این‌ نیز خصوصیت‌ طبیعی‌ دیگری‌ برای‌ محیطهای‌ دانشجویی‌ است‌.

امروز سرآغاز فهرست‌ بلند مسائل‌ كشور مسئله‌ی‌ عدالت‌ است‌. دانشجوی‌ جوان‌ اگرچه‌ خود برخاسته‌ از قشرهای‌ مستضعف‌ جامعه‌ هم‌ نباشد، به‌ عدالت‌ اجتماعی‌ و پر كردن‌ شكافهای‌ طبقاتی‌ به‌ چشم‌ یك‌ آرزوی‌ بزرگ‌ و بی‌بدیل‌ می‌نگرد.

این‌ احساس‌ و انگیزه‌ در دانشجو پر ارج‌ و مبارك‌ است‌ و می‌تواند پایه‌ی‌ قضاوتها و برنامه‌های‌ عملی‌ او برای‌ حال‌ و آینده‌ باشد. اگر عدالت‌ ــ عدالت‌ واقعی‌ و ملموس‌ و نه‌ فقط سخن‌ گفتن‌ از عدالت‌ ــ آرزو و آرمان‌ و هدف‌ برنامه‌ریزی‌هاست‌، پس‌ باید هر پدیده‌ی‌ ضدعدالت‌ در واقعیات‌ كشور مورد سؤال‌ قرار گیرد.

مسابقه‌ی‌ رفاه‌ میان‌ مسؤولان‌،

بی‌اعتنایی‌ به‌ گسترش‌ شكاف‌ طبقاتی‌ در ذهن‌ و عمل‌ برنامه‌ریزان‌،

ثروت‌های‌ سربرآورده‌ در دستانی‌ كه‌ تا چندی‌ پیش‌ تهی‌ بودند،

هزینه‌ كردن‌ اموال‌ عمومی‌ در اقدام های‌ بدون‌ اولویت‌،

و به‌ طریق‌ اولی‌ در كارهای‌ صرفا تشریفاتی‌،

میدان‌ دادن‌ به‌ عناصری‌ كه‌ زرنگی‌ و پررویی‌ آنان‌ همه‌ی‌ گلوگاههای‌ اقتصادی‌ را به‌ روی‌ آنان‌ می‌گشاید،

و خلاصه‌ پدیده‌ی‌ بسیار خطرناك‌ انبوه‌ شدن‌ ثروت‌

در دست‌ كسانی‌ كه‌ آمادگی‌ دارند آنرا هزینه‌ی‌ كسب‌ قدرت‌ سیاسی‌ كنند و

البته‌ با تكیه‌ بر آن‌ قدرت‌ سیاسی‌ اضعاف‌ آنچه‌ را هزینه‌ كرده‌اند گرد می‌آورند.


اینها و امثال‌ آن‌ نقطه‌های‌ استفهام‌ برانگیزی‌ست‌ كه‌ هر جوان‌ معتقد به‌ عدل‌ اسلامی‌ ذهن‌ و دل‌ خود را به‌ آن‌ متوجه‌ می‌یابد و از كسانی‌ كه‌ مظنون‌ به‌ چنین‌ تخلفاتی‌ شناخته‌ می‌شوند پاسخ‌ می‌طلبد و همچنین‌ در كنار آن‌ از دولت‌ و مجلس‌ و دستگاه‌ قضایی‌ عملكرد قاطعانه‌ برای‌ ریشه‌كن‌ كردن‌ این‌ فسادها را مطالبه‌ می‌كند.

امروز این‌ مهمترین‌ و مطرح‌ترین‌ مسئله‌ی‌ كشور ماست‌ و نسل‌ جوان‌ دانشجوی‌ متعهد و مؤمن‌ نمی‌تواند نسبت‌ به‌ آن‌ بی‌تفاوت‌ بماند.

توفیقات‌ همگان‌ را از خداوند متعال‌ خواستارم‌.

والسلام‌ علیكم‌ و رحمه‌ الله‌

سیدعلی‌ خامنه‌ای‌

06/08/1381


گفتمان سازی عمومی جامعه شآنی از شئون ولایت است

 

پیامک وارده فارس:

هاشمی رفسنجانی: نباید اجازه دهیم عده ای تندرو نظام را از پشتوانه مردمی اش خالی و به جای آنها تصمیم بگیرند.

برخی گلایه های به حق از اوضاع، تآسف بارست

تشدید آلودگی جامعه به دروغ و فساد بیش از مشکلات اقتصادی مردم را آزار می دهد/ تمام

 

برادر حاج حسین شریعتمداری

آقای رجانیوز عزیز

جناب فارس نیوز خان

حضرت نسیم

مشرق نیوز کوچولو

و الباقی صاحبان رسانه و نفوذ گفتمانی که دلبسته حضرت آقا هستید!

 جملات بالا و کلیدواژه های صادره یک پازل هستند. لطفا آنها را تکمیل نکنید. هر چند ایشان صرفا یک بلندگو و تکمیل کننده پازل دشمن بیرونی می باشند. ولی شاید شما به اسم هاشمی رفسنجانی غیرت بیشتری دارید. و الا خودتان که رسانه های دشمن را لحظه به لحظه در رصد دارید.

حضرت آقا: ما در شرایط بدر و خیبر قرار داریم

 

مقدس نماهای احمق با قیافه حق به جانب!

...همه را بي دين معرفي مي كنند!

 این روزهایی که برخی روحانیت روشنگر کارش تکفیر و تفسیق های عجیب و غریبی شده است که معلوم نیست از کجای دین و اخلاق درآمده است. به اسم روشنگری و تبیین، تهمت ها و افتراهایی عجیب و غریب طرح می شود که قوه ای می بایست می بود که می پرسید، از کجا آورده ای؟! بهانه هم که به سلامتی کم نیست. اسلامی شدن دانشگاه ها، مکتب اسلام و امثالهم!

چقدر امروز جای چنین کلماتی خالی است. کاش می شد صریح تر صحبت کرد!

1. امريكا و استكبار در تمامي زمينه ها افرادي را براي شكست انقلاب اسلامي در آستين دارند، در حوزه ها و دانشگاه ها مقدس نماها را كه خطر آنان را بارها و بارها گوشزد كرده ام. اينان با تزويرشان از درون محتواي انقلاب و اسلام را نابود مي كنند. اين ها با قيافه اي حق به جانب و طرفدار دين و ولايت همه را بي دين معرفي مي كنند. (پیام امام به مناسبت قطع نامه 598)

2.  البته بدان معنا نيست که ما از همه روحانيون دفاع کنيم، چرا که روحانيون وابسته و مقدسنما و تحجرگرا هم کم نبودند و نيستند. در حوزه هاى علميه هستند افرادى که عليه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعاليت دارند. امروز عده اى با ژست تقدس مابى چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مى زنند که گويى وظيفه اى غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه هاى علميه کم نيست. طلاب عزيز لحظه اى از فکر اين مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند، اينها مروج اسلام امريکايى اند و دشمن رسول اللّه. آيا در مقابل اين افعي ها نبايد اتحاد طلاب عزيز حفظ شود. (پیام امام به روحانیت)

خدا را شکر هنوز حلقومی برای بریده شدن داریم!

خدا را شکر هنوز چشمی برای فدا کردن داریم!





وقتی طلبه شیردل شیعه، در دفاع از نوامیس مکشفه ایرانی، سر و چشم خود را فدا می کند، خدا را شاکریم. خدا را شاکریم که مظلومیت مهمترین فریاد حزب الله است. حزب الله تلویزیون ندارد تا جان نثاری اش و عشق و محبتش را به بندگان خدا نشان بدهد ولی خون، خون پیغام ما را به آن دختر فراری از خدا خواهد رساند. نیازی به طرح و پروژه و قوه قضاییه و غیره برای درست کردن حجاب جامعه هم نداریم. فردا که از من و امثال من در فدا شدن برای اسلام و امام حسین علیه السلام فداکارترش دیدی، تعجب نکن، خون خاصیت عجیبی دارد.



خدا را شکر هنوز حلقومی برای بریده شدن داریم!

وقتی نشریه نه دی با حداکثر یکصدهزار نسخه تیراژ هفتگی به دلیل نداشتن مجوز اقتصادی بودن باید توقیف شود باز هم خدا رو شکر که حلقوم حزب الله حنجری دارد که یک  جماعت کم بهره از بینش و بصیرت انقلابی اسلامی برای فشردنش از هم سبقت بگیرند. دیگر آب دهانمان خشک شد بس که گفتیم به خدا ما فقط به خاطر آقا از احمدی نژاد حمایت کردیم. به خدا ما هم با جریان انحرافی زاویه داریم می شه از خون ما در گذرید، شما که حق خود را برای شکایت از روزنامه ایران محفوظ می دانید ولی زود حق مدعی العموم را ادا می کنید. الان همه به خاطر آقا می خواهیم سکوت کنیم، بگذارید سکوت کنیم. نه که سکوت کنیم هزار تا کار دیگه داریم، روح روح الله به راه افتاده و در کشورهای منطقه انقلاب کرده است، حزب الله می خواهد گوشه از بدهکاری هایش را به آقایش رفع رجوع کنید ما نه با جریان انحرافی کار داریم نه با شما، حزب الله سر و جانش فدای آقاست. الان هم اگر عقل داشته باشیم مظلومانه نگاه خواهیم کرد.



خدا را شکر هنوز صدایی برای خفه شدن داریم!

وقتی فیلم پایان نامه ، بعد از سه هفته اکران، مجاز به رسیدن به آخر فرصت خود نمی شود خدا را خیلی شاکریم، معلوم است زبان های حزب الله دراز شده اند، تا نوکران لیبرالیسم بیاییند کوتاهش کنند. خدا را شاکریم که مظلومیت حزب الله از شماره فزون می شود. فیلم های هزار بار تکرار گردن کلفت های سینما باید بدون مشتری به زورِ برچسب و رقابت احمقانه سیاسی، به مردم حقنه شود ولی نوبت به نهال های نورس انقلاب که می شود، سفلگان هار می شوند. بدون مشتری و بدون بیننده سانس های سینما باید اِشغال مالیخولیای خانم عقده ای بشود و در تلویزیون جمهوری اسلامی به ریش حزب الله بخندد که هم چوب را خوردی هم پیاز را! هم فیلمم را ساختم هم اکران کردم هم باید فحش های من رو از صدا و سیمای اسلامی ات نوش جان کنی.



به قول مختارِ، میرباقری علیه الرحمه، این مظلومیت های ما بی اجر نخواهد ماند.

هر چه مظلومیت بیشتر می شود، امید در دل ما بیشتر می شود که مظلومیت به انتهای خود نزدیک می شود.

شرمنده همه مومنینی و عاشقانی که خالصانه با سوز و بدون دود مظلومانه سر و جان خویش را فدای نام و راه و یاد انقلاب و شهدا می کنند ولی مثل بنده ای باید برایشان مرثیه بسراید.

روضه هم عجب حکمتی دارد. شیعه با روضه زنده است!

یا منتقم انتقم

بحق جوادالائمه

از همین دست ناله ها:

برخورد با مصادیق بدپوششی و هنجارشکنی را از «ساختمان پزشکان» آغاز کنید!

سریال های تلویزیونی از چندی پیش شاهد نوع جدیدی از حجاب است. این نوع حجاب ترکیبی است از حجاب پایه و حجاب اصلی!

حجاب پایه مقنعه ای است که محدوده خطوط قرمز صدا و سیمای جمهوری اسلامی کاملا رعایت شده و حتی یک مو نیز از نسوان بازیگر مشاهده نمی شود و حجاب تا مچ دست ها نیز صد در صد کامل است. 

اما حجاب اصلی شال یا روسری ای است که به صورت کاملا گشاد و یله روی سر بازیگر به شکل دلربایی، در رنگها و طرحها و ابعاد و اشکال مختلف جلوه نمایی می کند.

بنا به فرمایش اساتید فن آن چه در اذهان بیننده ته نشین می شود، حجاب پایه نیست! برای اثبات این مدعا کافی است نگاهی به خیابان های هر منطقه و بازار از  شهر تهران بیاندازید تا نمونه های حجاب های اینچنینی را بدون حجاب پایه مشاهده کنید.

برخی کارشناسان این نفوذ را از شهر به تلویزیون می دانند ولی حتی در چنین وضعیتی شهرستانها و روستاها گناهی ندارند که باید پمپاژ فحشا و فساد شهری تهران به صورت هموژنیزه هر شب مهمان سفره هایشان شود.

سریال «ساختمان پزشکان» فارغ از نقد مضمونی و نقد محتوایی، این هنجارشکنی پنهان را به نهایت رسانده است. در این سریال حتی حجاب پایه هم به عکس سریال های دیگر سیاه نیست و می تواند انواع و اقسام رنگ های مختلف را برای مقنعه ها فوق الذکر در نظر بگیرد.

آقای رادان امروز در فرمایشی در اخبار سیمای جمهوری اسلامی از آغاز برخورد با بدپوششی سخن گفته اند. (+)خواستم به عنوان اولین و نزدیک ترین مصداق این «ساختمان پزشکان» را به ایشان پیشنهاد کنم تا اعمال قانون کنند.

بنا به فرمایش عده ای دیگر از اساتید فن، این رفتار دوگانه سیمای جمهوری اسلامی و قوه قاهره جمهوری اسلامی نیز در ذهن مخاطبان به صورت پاردوکسیکال ته نشین می شود و الخ






استدلال های سیاه 5: چرا احمدی نژاد خود را فدایی ولایت فقیه می داند؟

- آقای برادر شما حرف حضرت آقا رو چرا گوش نمی دی؟

- من فدایی ولایت فقیه هستم؟

- پس این سرکشی و گردن فرازی چیست؟

- یک عده خواسته های نامشروع خود را به رهبری تحمیل کرده اند. خواسته هایی که نتوانستند من را مجبور به اعمال آنها کنند. حالا سراغ رهبری رفته اند و ایشان را مانند قصه قطع نامه 598 به تصمیم رسانده اند. لذا من تا زنده هستم اجازه نمی دهم این جریان تحمیل گر موفق شود.حتی اگر به نابود شدنم بینجامد برای یک بار این جریان خوش رنگ و لعاب را افشا کنم

- خدا ما را از شر شیطان نجات بده!

معصوم علیه السلام فرموده باشد:

شیطان، هرکسی را سوار بر باورهایش به سوی غفلت و تغافل می برد



نیازی هم به جن گیر و فال گیر و موساد و سازمان سیا نیست!

حتما بخوانید:



باز هم ممنونتیم، احمدی نژاد!


اشتباه و تخلف آشکار محمود احمدی نژاد در نپذیرفتن دستور مقام معظم رهبری برای دوستان انقلاب تلخ کامی زیادی ایجاد کرده است. تا حدی که تشفی و تسلای مقام معظم رهبری نیاز به تاکید و تکرار سه باره پیدا کرد. هر چند عده ای نابخردانه به عناوین مختلف در گفتگوهای درگوشی رسانه ای دست از وز وز های خناسانه خود برنداشتند، اما عموم جریان حزب الله علی رغم پیش بینی ها، خودنگه داری و صبر انقلابی اش را در محضر مولایش خوب امتحان داد. اما نباید خوشحال باشیم که هر چند حزب الله فریاد و خروش انقلابی را زود پاسخ می دهد و نسبت خائنان و ساکتان در قبال خائنان، صبر ندارد، این بار فقط توانست صبر خود را نسبت به خاطیان به نمایش بگذارد و عمارهای خود خوانده و زبان دراز در فرصت دلخوری و سرخوردگی حزب الله، سر و گوشی جنباندند که از قضای روزگار عمدتا همان قاعدین دیروز بودند. 


تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی ایران نشان داده است که هر چه به پیش می رود، سنگ سخت امت و امامت است که مستحکم تر می شود و اضافات و زایدات و سستی ها هستند که رنگ می بازند. حال چه باک اگر  می خواهد به دست خودش از این صف مرصوص جدا شود انقلاب به ناف هیچ فرد و گروهی بسته  نبوده و نیست.، چه آیت الله ها و چه دکتر ها از این صف جداشدند و بعضا به قعر جهنم رهسپارند. از روزهای اول انقلاب که بحث بر سر جمهوریت و اسلامیت بود تا روزهایی که اختلافات و رقابت های سیاسی بر سر آزادی و جامعه مدنی بود انقلاب پیشرفت کرد. بسیاری از گروه های سیاسی از گردونه حضور در رقابت هم حذف شدند و هم به موزه ها و کتابخانه های سیاسی تاریخی اعزام شدند. وقتی حزب اعتماد ملی در تابلوی تبلیغات انتخاباتی مجلس هشتم از بازگشت به اندیشه های امام خمینی گفت، وقتی میرحسین موسوی به نمایندگی از حزب مشارکت و کارگزاران تا نهضت آزادی و بهاییت خواستار احیای آموزه های راستین امام خمینی شد، قبل از آن که به نتیجه فکر کنیم باید خوشحال بود که فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی اسلامی ما چقدر پیشرفت کرده است. حتی مخالفان و نابردباران در قبال اندیشه امام خمینی مجبور شده اند برای باقی ماندن در عرصه فعالیت های سیاسی کشور و جُستن مقبولیت سیاسی نزد مردم از تابلوی آقا روح الله مدد بگیرند. 


عنصر انقلابی اسلامی تربیت یافته مکتب خمینی در هر واقعه و حادثه ای دست خدا را مشاهده می کند و تلاش می کند دست خدا را در حمایت و حفاظت از انقلاب ببیند و از گرفتن منصب و مقامی با غرور شادی یاد نمی کند و از دست دادن عرصه و زمینه ای را با غصه و ناراحتی سپری نمی کند. ناراحتی زمانی است که تکلیف خود را به درستی انجام نشده باشد. قطعا در هر بازه ای از زمان امتحانی از امتحانات الهی نهفته است که باید با اراده و ایمان به امام جامعه بی محابا به دل فتنه ها فرو رفت. قطعا هر چه تاریخ به پایان خود نزدیک می شود امتحانات سخت تر می شود. امتحان سخت تر برای دانش آموز شایسته تر است.  دوره دولت اصلاحات علی رغم صدماتی که به پیکر انقلاب و ایران وارد کرد، برکات و نعماتی نیز داشت. تربیت یک نسل جوان انقلابی و یک جامعه انقلابی اسلامی و ظهور یک کاندیدای ریاست جمهوری در حد اندازه احمدی نژاد از ثمرات ضربات و هجمه هایی بود که به سمت مسیرانقلاب و اسلام شد. 


اما دوره شش ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد سرشار از برکات و نعمات بوده و هست. شماره این خدمات که بسیاری از آنها مدیون استقامت شخص رئیس جمهور است در داخل و خارج مرزهای ایران اسلامی در عهده این نوشته نیست. 


عملکرد احمدی نژاد را می توان با معیارها و ملاک های مختلفی سنجید. آمار و ارقام اقتصادی و تئوری های کلاسیک روابط بین الملل و شاخص های توسعه انسانی، اما آن چه در انتخابات هشتاد و هشت معیار رقابت دو کاندیدای اصلی بود التزام هر چه بیشتر به آراء و منویات امام خمینی رحمه الله علیه بود. 


در گردونه انتخابات هشتاد و هشت و فتنه پس از آن با مدیریت شخص حضرت آیت الله خامنه ای رهبر حکیم و بیدار انقلاب، گام دیگری در مسیر پیشرفت این انقلاب برداشته شد و آن موضوعیت و طریقیت پیدا کردن خواسته ها و اراده های ولایت فقیه بود. 


این روزها دوستان نادان و دشمنان دانا در تلاش هستند تا تجاوز یک فرد از حدود خود را، پتک کنند و حرکات درست امت حزب الله را ناکام و شکست خورده بنمایانانند. متاسفانه برخی از اقربا هم از شدت ناراحتی دست به  خودزنی زده و کاسه چه کنم دست گرفته اند، تو گویی این انقلاب به مدد اشخاص حرکت کرده است. ترس از طعنه ها نباید باعث شود این ارتقاء نادیده گرفته شود که رقبای احمدی نژاد امروز اگر بخواهند در صحنه سیاسی اجتماعی کشور حرفی برای گفتن داشته باشند و نظری را جلب کنند می بایست ولایتمداری مصداقی احمدی نژاد را زیر سوال ببرند. در فتنه هشتاد و هشت کسی نمی توانست تئوری ولایت فقیه را منکر شود و مدعیان دعوا را بر سر شخص و تصمیمات شخص ولی فقیه عنوان می کردند. 


اما امروز شاهد هستیم که دیگر دعوا بر سر مصداق ولایت فقیه و حتی تصمیمات ایشان نیست، اینجا مخالف و موافق دست به دست هم داده اند تا از احمدی نژاد بخواهند به اجتهاد کارشناسی ولی فقیه گردن بگذارد. دوستان از سویی انتقاد و تمنا دارند و دشمنان به دنبال جستن شکاف و تزلزل در این ولایت پذیری بسیار پیشرفته هستند. هر چند این لج بازی باعث خوشحالی دشمن شده است و ممکن است بر انتخابات آینده اثر منفی بگذارد ولی اگر فرصت بینی بستر عمل سیاسی انقلابی باشد، باید تنبلی را کنار گذاشت و به این اتفاق به عنوان فرصتی در ایمان ورزی سدید و قویم به راه امام و آقا نگریست که امت حزب الله می بایست با همت مضاعف و کار مضاعف کار به یک احمدی نژادی تر بسپارد و اجازه ندهد ولایت سرایان و اصولگرابازهایی که فاصله های کیلومتری با همین احمدی نژاد فعلی دارند، دستاوردهای امت و ولایت را ضایع کنند. رای که نمی آرن، ممکن است مردم را دلسرد کنند.


ما حاضریم احمدی نژاد را از دست بدهیم ولی هاشمی رفسنجانی هم بیاید برای اثبات خودش ولایت پذیری عملی و مصداقی خودش را پیش بکشد. 


ما حاضریم احمدی نژاد عدم کفایت سیاسی از مجلس بگیرد ولی علیان مطهری و لاریجانی مجبور باشند تابعیت بی چون و چرا از آقا را بر رئیس جمهور تکلیف بدانند. 


ما حاضریم احمدی نژاد فنا بشود ولی ذوب شدن در ولایت مبنا و محور رقابت سیاسی شود. 


این سطح از پیشرفت فرهنگ سیاسی جامعه نیز از ثمرات ولایت مداری احمدی نژاد تا همین دیروز و ان شا الله امروز است.


تا همین جا هم ممنونتیم، احمدی نژاد!

مرتبط:

تمام مقصد ما احمدی نژادی بودن ماست!

مرتبط تر های قدیمی:

خميني هيچكاره است!


این هم رونوشت به آنهایی که تازه بیدارشده اند که اشتباه کرده اند و به نمایندگی از همه احمدی نژادی ها تریبون داری می کنند: نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385

ضرب دست حزب الله سنگین است، حاتمی کیا را نزنید!

وقتی میرحسین موسوی در مناظره با احمدی نژاد با غیض نام رجانیوز را می برد و از یکی دوستان رجانیوزی که در صدا و سیما هستند نام برد و احتمالا منظورش وحید یامین پور بود!

وقتی حسن روزی طلب در وبلاگش یک مطلب علیه افروغ نوشت و تعداد کلماتش را که در نقد دولت افاضه کرد بود ردیف کرد، عصبانیت نماینده تهران در مجلس نسبت به یک مطلب وبلاگی دیدنی بود.

وقتی حسین قدیانی یک مطلب علیه دستگاه قوه قضاییه می نویسد و تمامی ارکان قوه قضائیه و رسانه های وابسته به طیف هاشمی و قالیباف و لاریجانی که گرد و خاکی به پا کردند. قطعا نباید از فرصت طلبی سیاست بازان صرف نظر کرد ولی این بخشی از ماجراست، ولی این همه ناراحتی و ارزش بخشی به یک مطلب وبلاگ باید ظرفیت بزرگ شدن را نیز داشته باشد. 

وقتی خانم رجبی بی مهابا حمایت خود را از احمدی نژاد اعلام می کرد، با عنوان همسر سخنگوی دولت و امثال آن، سخنانش را بازتاب می دادند و به انواع و اقسام تهمت ها و نیش ها می نواختند، هر چند رک گویی خانم رجبی و زبان زنانه مطالب، فرصت سوء استفاده را به مریض دلان و به غلط افتادن ساده دلان را می داد، ولی ضربآهنگ حمایتی نوشته ها و عمق ایمان در انتقاد نسبت به زیاده گویان موجب نفرت و بغض عمده مخالفان می شد.

تجمع کوچکی که سی و یک خرداد هشتاد و نه جلوی مجلس شورای اسلامی برگزار شد، آنقدرها هم بزرگ نبود که سیاست مدار کهنه کار و دبیرسابق شورای عالی امنیت ملی را به غلط کردم و عز و جز کردن و نک و نال بیندازد ولی مسئله چیز دیگری است، ضرب دست حزب الله سنگین است. 

وقتی حسن روزی طلب یک وبلاگ نویس یک مطلب در نقد پیام فضلی نژاد می نویسد، چه جور صدای کیهان در می آید.

وقتی 400 دانشجو سفارت ابرقدرت جهان را اشغال می کنند، باید کتاب « همه چیز فرو می ریزد، گری سیک» را بخوانید تا بفهمید چه ولوله در عالی ترین سطوح امنیتی آمریکا افتاده است و چگونه در مقابل این اقدام به ناچاری و ناگزیری افتاده اند و هر طرحی که می ریزند به سنگ می خورد.

قطعا وقتی مقام عظمای ولایت، نور دیده ما، خامنه ای حکیم از وبلاگ نویسان می خواهد، اخلاق را در نوشته هایشان رعایت کنند و نسبت بدان تشر می زنند و پای عقل سیاسی را وسط می کشند ، ناگفته پیداست که اثر این مطالب آن چنان زیاد است که زبان شکوه و شکایت، هتک شدگان را پیش آقا دراز می کند. این پناه بردن به حمایت مقام معظم رهبری هر چند ناشی از عجله و خروج از خط عدالت و تقوا توسط برخی وبلاگ نویسان حزب الله است ولی اگر این سخنان درد نداشت، نمی توانست ارزش شکایت هم پیدا کند.

پیرو مطلبی که آهستان درباره ناله های حاتمی کیا نوشته، به نظر می آید، نواختن شیپور از سرگشادش این است که یک نفر زبانش و دوربینش را بی محابا به چرخش درآورد بعد انتظار داشته باشیم صدها نفر وبلاگ ها و زبان های خود را نگه دارند و انتقادی نکنند. این عجیب شیبه قصه برادر حاتمی طایی است و الخ.

آن چه که باید مجموعه حزب الله در نظر بگیرد، اهلیت و شأنیت و شایستگی تعبد و تمسک به تقوا در سطح متعالی آن است. هرچند حاتمی کیاها کم لطفی کرده اند و یا حتی بیشتر ولی قطعا صبر و تحمل حزب الله، در برابر ناروایی هایی اینچنین بیشتر باشد.

چنین صبری باعث می شود برای کسانی که به اشتباه افتاده اند فرصت برگشت باشد، و برای کسانی که رفتنی هستند حجت تمام شود و بهانه ای از بداخلاقی ها و غیره نداشته باشند. هر چند خودشان مقصر اصلی هستند.

ضرب دست امت حزب الله سنگین است، هر جایی از آن استفاده نکنیم. 

وقتی روز نخست سال در مشهد مقدس نزد مقام معظم رهبری شعار مرگ بر منافق سر داده شد، حضرت آقا فرمودند، منافق واقعی آمریکاست!

تحمل کنید که خدا با صابران است،بغض و کینه ی انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید.با خشم و غضب بر دشمنانتان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست. امام خمینی (ره)



آخرين همت مضاعف و كار مضاعف

با توجه به نظر كارشناسي آيت الله العظمي خامنه اي در قبال عملكرد دولت طي سال همت مضاعف و كار مضاعف، منتقدان غير منصف دولت و هواداران بزدل اسلام و انقلاب، همگي با همت مضاعف خجالت بكشند و با كار مضاعف اندازه زبان و دهان خود را به تناسب تنظيم كنند

در ستایش اقتدار1: چه کسی حق دارد فحاشی به عایشه را محکوم کند!

ابن ابى الحديد, از مورخانى مانند مدائنى وواقدى , حادثه [جنگ جمل] را چنين نقل مى كند:امام با گروهى كـه آن را ((كـتـيـبة الخضراء)) مى ناميدند و اعضاى آن را مهاجرين و انصار تشكيل مى دادند, در حالى كه حسن و حسين اطراف او را احاطه كرده بودند, خواست به سوى سپاه دشمن حمله برد.


پـرچـم را بـه دست فرزندش محمد حنفيه داد و فرمان پيشروى صادر كرد و گفت : به اندازه اى پيش برو كه آن را بر چشم جمل فرو كنى .

فرزند امام آهنگ پيشروى كرد, ولى رگبار تير او را از پيشروى بازداشت .

او لحظاتى توقف كرد تا فشار تيرباران فرو كش نمود.


در ايـن هنگام امام مجددا به فرزند خود فرمان حمله داد, اما چون از جانب او درنگى احساس كرد به حال او رقت آورد و پرچم را از او گرفت و در حالى كه شمشير در دست راست و پرچم در دست چپ او قرار داشت, خود حمله را آغاز كرد و تا قلب لشكر پيش رفت.

سپس براى اصلاح شمشير خود, كه كج شده بود, به سوى يارانش بازگشت.

ياران امام, مانند عمار و مالك و حسن وحسين, به او گفتند: ما كار حمله را صورت مى دهيم, شما در اينجا توقف كنيد.

امـام بـه آنان پاسخ نگفت و نگاهى هم نكرد, بلكه چون شير مى غريد و تمام توجه او به سپاه دشمن بود و كسى را در كنار خود نمى ديد.


آن گـاه پـرچـم را دو مـرتبه به فرزند خود داد و حمله ديگرى آغاز نمود و به قلب لشكر فرو رفت و هر كس را در برابر خود ديد درو كرد.

دشمن از پيش روى او فرار مى كرد و به اطراف پناه مى برد.


سپس برگشت در حالى كه شمشير او كج شده بود كه آن را با فشار بر زانوان راست كرد... +


قطعا در فتنه هشتاد و هشت بسیاری از مومنین در حوزه های مختلف و در عرصه های مختلف زحمت کشیده و مرارت دیده اند و خون جگر شده و برخی خونین بدن شدند تا حقیقت منجلی شد و مردم کار را تمام کردند.

لذا این روی سخن این مطلب کوتاه با برخی از عزیزانی چون سردار آهستان و حاج تقی دژاکام و صالح مفتاح عزیز نیست.

رویکرد توحیدی صرفا در عبادت و اعمال نیت محور نیست بلکه نسبت به همه شئون دین باید رویکرد توحیدی و یگانگی داشت، یعنی سیره علوی که تجلی جلوات خداوند است نیز باید همه آن دیده شود. بعد از اتفاقی که برای فائزه هاشمی در حرم عبدالعظیم، انتقادات و ایرادات نسبت به آن فرد و عمل وی آغاز شد. از جهات مختلف از سوی افراد مختلف، برخی از این افراد سیره علوی را در رعایت کردن ناسزا نگفتن به دشمنان حتی عایشه در جنگ جمل مستند کردند. اما از آنجایی که صدفه الخیر، اینترنت آرشیو دارد، جستجوگران و علاقه مندان به شایستگی خواهند دید که همینان قاطعیت و شدت نفرت و صلابت در برابر دشمنان خدا را هیچ گاه از خود نشان نداده و حتی غلظت خشونت در برابر محاربان و معاندان را با بیرون آوردن دستمال کهنه اخلاق گرایی شان بدبو خوانده اند.

سال ها پیش در ماجرای فیلم «مارمولک»، وحید جلیلی همیشه مجاهد، می گفت، هر کس از فیلم «زیر نور ماه» تقدیر کرده است حق دارد از فیلم کذایی انتقاد کند. البته این حکم عقل است و به گمان در اصول، قیاس به اولویت خوانده می شود.

حال در یک جمله: هر کس با شمشیر کج از جمل باز می گردد، حق دارد ناسزاگویی را محکوم کند.



اما یک جمله خطاب به همه: همه می دانیم سال گذشته و حتی امسال بسیجیانی در خیابان های تهران مردانه با هر وسیله ای که دستشان آمد، در مقابل لشکر داخلی دشمن ایستاد تا صدا و سیما سقوط نکند تا امنیت در خیابان های تهران دوباره مستقر شود و ... اما کشته نشدند اما هتک نشدند بلکه محکوم شدند که چرا خلاف اخلاق عمل کرده اند و از انقلاب با رفتارهای خشونت آمیز دفاع کرده اند. شاید آنها وبلاگ ندارند دوربین هم ندارند و حتی تر شاید یک مطلب از وبلاگستان هم نخوانده بودند و نخواهند خواند.

کدام یک از ما وبلاگنویسان این جرات را به خود دادیم تا از شمشیرزدن بسیجی ها دفاع کنیم. ما خوب نقد کردیم، خوب افشاگری کردیم، خوب بصیرت زایی کردیم، عالی علیه هاشمی و موسوی و بی بی سی و غرب موضع گیری کردیم، عالی از مواضع به حق آقا در عرصه اینترنت دفاع کردیم، حتی برخی از ما در خیابان ها با همان وضع حاضر شدیم. ولی کدام گمنام ها در خیابان در ردیف شیطان محکوم شدند، چه کسانی مجروحانشان در بیمارستان ها ناجوانمردانه پذیرش نمی شدند، چه کسی حتی وقتی می خواهند در میدان جنگ حاضر شوند می باید چهره اش را ماسک بزند تا خانواده اش در امان بمانند. انصاف بدهیم کمتر دیده شد ما از بسیجیانی که خوب و درست کتک می زدند دفاع کردیم.

آیا بسیجی خوب، فقط بسیجی است که خوب کتک می خورد و کشته می شود.

ما وظیفه خود را تمام نکردیم هر چند هنوز هم دیر نشده است.ما از صف کشی جمل دفاع کردیم ولی از قتل عالم ده هزار نفری اهل جمل دفاع نکردیم. ما از خوارج انتقاد کردیم ولی از قتل عام چهار هزار نفری خوارج دفاع نکردیم. ما قرآن های سرنیزه را شناسانیدیم و بر کشته عمار گریستیم اما از شمشیر کشیدن بر روی اهل نفاق دفاع نکردیم.

اما در نسبت فحاشی به فائزه هاشمی، فحش دادن کار بدی است، از دوستان اهل بیت بدتر! خصوصا زمانی که دشمن منتظر بهانه برای پناه گرفتم در مظلومیت اخلاقی، برای لاپوشانی رذالت سیاسی و فکری خویش است!


خیلی مرتبط:

تصویر واقعی از پدیده «لباس شخصی»

سلام بر همه! الا اخلاق فروش


جدیدا مرتبط: بینی مومن و زبان ابوموسی اشعری


استدلال هاي سياه 4

مديريت حضرت آقا در راستاي مديريت امام زمان عليه السلام است! لذا هر كس در راستاي مديريت صاحب العصر صلوات الله عليه باشد، خود به خود كذا، حتي اگر ظاهرا این وسط اختلافاتی به چشم بیاید!


بابیت جدید!


أعاذنا الله من فتن آخر الزمان


سبك شناسي همت مضاعف و كار مضاعف 20

تا هفتاد بار اشتباه مومنين حمل بر خير كنيد.

سبك شناسي همت مضاعف و كار مضاعف 16

با همت مضاعف،براي رفع مظلوميت مضاعف از روشهاي اخلاق مدارنمايانه(سبزكي) استفاده نكنيم؛ و با كار مضاعف روش هاي خيلي اخلاقي قانوني پيداكنيم و حل مسئله بكنيم